English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
rhinencephalon مرکز بویایی مغز
Other Matches
osmatic دارای اعضا بویایی وابسته به بویایی
flair بویایی
smells بویایی
smelling بویایی
smelled بویایی
smell بویایی
olfaction حس بویایی
olfaction بویایی
olfactory nerve پی بویایی
medical assemblage مرکز جمع اوری پزشکی مرکز تجمع بیماران
weather central مرکز کنترل اوضاع جوی مرکز هواشناسی
centrifugal با سیستم گریز از مرکز با نیروی گریزاز مرکز
rhienencephalon مغز بویایی
olfaction حس شامه بویایی
noses عضو بویایی
hyperosmia شدت حس بویایی
nose عضو بویایی
self dynamism بویایی خود
olfactometer بویایی سنج
olfactive وابسته به بویایی
olfactometry بویایی سنجی
olfactory prism منشور بویایی
olfactory organ اندام بویایی
olfactory organ عضو بویایی
olfactory nerve عصب بویایی
nervus olfactorus عصب بویایی
olfactory hallucination توهم بویایی
olfactory bulb پیاز بویایی
parosmia نابهنجاری بویایی
olfactory وابسته بحس بویایی
provision center مرکز تدارکات مرکز توزیع اماد
center mark علامت مرکز نشانه مرکز
collision parameter در محاسبه مدارات فاصله بین مرکز جاذبه یک میدان نیروی مرکزی از امتداد بردار سرعت جسم متحرک در بیشترین فاصله از مرکز ان
whole blood center مرکز کنترل و اهداء خون مرکز جمع اوری خون
battery control central مرکز تلفن خودکار اتشبار مرکز کنترل خودکار
army operations center مرکز عملیات نیروی زمینی مرکز عملیات ارتش
centre مرکز
middles مرکز
center line خط مرکز
meddles مرکز
centred مرکز
middle مرکز
centered مرکز
meddle مرکز
meddled مرکز
centers مرکز
intermediate exchange مرکز
concentric هم مرکز
station مرکز
hearts مرکز
heart مرکز
stations مرکز
stationed مرکز
omphalos مرکز
centre forward مرکز
acentric بی مرکز
center مرکز
isocentre هم مرکز
theocentric خدا مرکز
centrifugal گریز از مرکز
center sleeve مرکز مجوف
central city مرکز شهر
center punch مرکز منگنه
center punch مرکز سوراخ
symmerty center مرکز تقارن
center web مرکز چرخ
centre of crest circle مرکز خمیدگی
centrifugal مرکز گریز
centre of activities مرکز عملیات
telephore e. مرکز تلفن
central tendency تمایل به مرکز
central office مرکز تلفن
health centre مرکز سلامتی
central control panel مرکز کنترل
centre of pressure مرکز فشار
acentric خارج از مرکز
centrifugal گریزنده از مرکز
centrifugal فرار از مرکز
center gage مرکز سنج
center of symmerty مرکز تقارن
center of resistance مرکز مقاومت
active center مرکز فعال
center drill مته مرکز
center of distribution مرکز پخش
body centered cubic مکعب مرکز پر
brain center مرکز مغزی
center of dispersion مرکز پراکندگی
burst center مرکز ترکش
center mark مرکز سوراخ
burst center مرکز گلوله
caoxial cable سیم هم مرکز
wheel center مرکز چرخ
center of gravity مرکز ثقل
aerodynamic center مرکز ایرودینامیکی
center of pressure مرکز فشار
center of mass مرکز جرم
center of lift مرکز برا
cf بازیکن مرکز
cf مرکز زمین
center of mass مرکز هدف
battery center مرکز اتشبار
toll exchange مرکز تلفن
urban centre of a community مرکز شهرک
centripetal مایل به مرکز
primary center مرکز عمده
local center مرکز محلی
radio centeral مرکز بی سیم
kuk kiwo مرکز تکواندو
regional center مرکز منطقهای
inversion center مرکز وارونگی
reserve center مرکز احتیاط
respiratory center مرکز تنفسی
information center مرکز اطلاعات
induction station مرکز پذیرش
rhinencephalon مرکز شامه
school center مرکز اموزش
height of centers ارتفاع مرکز
training center مرکز اموزش
head quarters مرکز فرماندهی
fluid centre مرکز سیال
main exchange مرکز اصلی
main office مرکز اصلی
manual exchange مرکز دستی
pivot point مرکز چرخش
primary center مرکز اولیه
outskirt دور از مرکز
operation center مرکز عملیات
profit centre مرکز سود
off center خارج از مرکز
nerve center مرکز عصبی
provision center مرکز توشه
mid channel مرکز کانال
message center مرکز پیام
mass concrete مرکز جرم
mart مرکز بازرگانی
feeding center مرکز تغذیه
sensorium مرکز احساس
concentric cable کابل هم مرکز
computing center مرکز محاسبات
computer center مرکز کامپیوتر
communication center مرکز مخابرات
coaxial cable سیم هم مرکز
coaxial cable کابل هم مرکز
civic centre مرکز شهر
subcentral نزدیک مرکز
chiral center مرکز کایرال
subscriber's station مرکز مشترک
surrending the centre تفویض مرکز
centroid شبه مرکز
centroid مرکز ثقل
centroid مرکز جرم
concentrically باداشتن یک مرکز
speech center مرکز گویایی
contrifuge گریز از مرکز
epicenter مرکز زلزله
education center مرکز اموزش
shopping center مرکز فروش
documentation center مرکز اسناد
signal center مرکز مخابرات
signal center مرکز پیام
diffracting center مرکز پراشنده
sleep center مرکز خواب
data center مرکز داده
data center مرکز داده ها
cryptocenter مرکز رمز
county seat مرکز بخشداری
cost center مرکز هزینه زا
sodom مرکز فساد
centripetal مرکز گرا
switchboards مرکز تلفن
switchboard مرکز تلفن
centrifuges گریختن از مرکز
centrifuges مرکز گریز
eccentric گریزنده از مرکز
bull مرکز هدف
bulls مرکز هدف
telephone exchange مرکز تلفن
centrifuge مرکز گریز
centrifuge گریختن از مرکز
eccentricity دوری از مرکز
headquarters مرکز فرماندهی
outlying دور از مرکز
centralists مرکز گرای
eccentricity خروج از مرکز
hive مرکز تجمع
eccentric خارج از مرکز
eccentric هم مرکز نبودن
eccentricities خروج از مرکز
centralist مرکز گرای
police station مرکز پلیس
police stations مرکز پلیس
intermediate office مرکز میانی
point محل مرکز
eccentrics گریزنده از مرکز
nerve centre مرکز فرمان
eccentrics خارج از مرکز
eccentrics هم مرکز نبودن
eccentricities دوری از مرکز
point مرکز راس حد
centres of gravity مرکز ثقل
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com