English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 209 (3 milliseconds)
English Persian
centre of activities مرکز عملیات
operation center مرکز عملیات
Search result with all words
army operations center مرکز عملیات نیروی زمینی مرکز عملیات ارتش
army personnel center مرکز عملیات پرسنلی نیروی زمینی
combat operations مرکز عملیات رزمی
control center مرکز کنترل عملیات
direction center مرکز هدایت عملیات
tactical air controler افسر کنترل عملیات هوایی مسئول مرکز کنترل هوایی
tactical operation center مرکز عملیات تاکتیکی
Other Matches
medical assemblage مرکز جمع اوری پزشکی مرکز تجمع بیماران
weather central مرکز کنترل اوضاع جوی مرکز هواشناسی
centrifugal با سیستم گریز از مرکز با نیروی گریزاز مرکز
provision center مرکز تدارکات مرکز توزیع اماد
farmgate type operations رهبری اموزش و عملیات نیروی هوایی یک کشور تامرحله عملیات جنگی
buffered computer کامپیوتری که عملیات ورودی و خروجی و عملیات پردازشی را بطور همزمان ارائه میدهد
counter air operations عملیات ضد هواپیمایی عملیات ضد برتری هوایی دشمن
counter air عملیات ضدهواپیمایی عملیات ضد فعالیت هوایی دشمن
anticrop operations عملیات کاربرد افات کشاورزی در عملیات نظامی
center mark علامت مرکز نشانه مرکز
collision parameter در محاسبه مدارات فاصله بین مرکز جاذبه یک میدان نیروی مرکزی از امتداد بردار سرعت جسم متحرک در بیشترین فاصله از مرکز ان
whole blood center مرکز کنترل و اهداء خون مرکز جمع اوری خون
statements 2-دستور برنامه که CPU را هدایت میکند تا عملیات کنترلی انجام دهد یا عملیات CPU را کنترل کند
statement 2-دستور برنامه که CPU را هدایت میکند تا عملیات کنترلی انجام دهد یا عملیات CPU را کنترل کند
propagate خطایی که در یک محل یا عملیات رخ دهد و سایر عملیات و فرآیند را تحت تاثیر قرار دهد
propagates خطایی که در یک محل یا عملیات رخ دهد و سایر عملیات و فرآیند را تحت تاثیر قرار دهد
propagating خطایی که در یک محل یا عملیات رخ دهد و سایر عملیات و فرآیند را تحت تاثیر قرار دهد
propagated خطایی که در یک محل یا عملیات رخ دهد و سایر عملیات و فرآیند را تحت تاثیر قرار دهد
land control operation عملیات کنترل زمین عملیات
code panel رمز ارتباطات در عملیات هوایی و زمینی کلید رمزارتباطات در عملیات هوایی وزمینی
battery control central مرکز تلفن خودکار اتشبار مرکز کنترل خودکار
housekeeping عملیات کامپیوتری که مستقیما" کمکی برای بدست اوردن نتایج مطلوب نمیکنداما قسمت ضروری یک برنامه مانند راه اندازی مقدمه چینی و عملیات پاکسازی است خانه داری
air sea rescue عملیات نجات هوا دریایی عملیات نجات هوایی ودریایی
air-sea rescue عملیات نجات هوا دریایی عملیات نجات هوایی ودریایی
components اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
component اجزای تشکیل دهنده نیروی مسلح شرکت کننده در عملیات جزء یا قطعهای از یک وسیله کامل یکان شرکت کننده در عملیات
m مگا عملیات اعشاری در ثانیه . معیار اندازه گیری توان و سرعت معادل یک میلیون عملیات اعشاری در ثانیه
time resolution جزییات زمان اجرای عملیات نشان دادن جزییات اجرای زمانی عملیات
beachmaster's unit یکان عملیات بارانداز یکان عملیات اسکله
airhead operations عملیات مخصوص گرفتن سرپل هوایی عملیات تهیه سرپل هوایی
operation 1-عملیات روی دو عملوند. 2-عملیات روی عملوند به صورت دودویی
combined operations عملیات رستههای مرکب عملیات مرکب
armistise متارکه جنگ عبارت است از توقف عملیات جنگی با موافقت طرفین محاربه اتش بس ممکن است کامل یعنی شامل کلیه عملیات جنگی و در جمیع میدانهای نبرد باشد و نیز ممکن است محلی یعنی فقط مربوط به قسمت معینی از میدان جنگ وبه مدت محدود باشد
aerospace projection operations عملیات مخصوص گسترش منطقه فضای هوایی عملیات مخصوص توسعه منطقه فضای هوایی
concentric هم مرکز
heart مرکز
centers مرکز
center line خط مرکز
centre مرکز
centre forward مرکز
station مرکز
stations مرکز
meddled مرکز
stationed مرکز
meddle مرکز
middle مرکز
omphalos مرکز
middles مرکز
centered مرکز
acentric بی مرکز
isocentre هم مرکز
center مرکز
hearts مرکز
intermediate exchange مرکز
meddles مرکز
centred مرکز
concentrically باداشتن یک مرکز
concentric cable کابل هم مرکز
information center مرکز اطلاعات
epicenter مرکز زلزله
radio centeral مرکز بی سیم
regional center مرکز منطقهای
bulls مرکز هدف
bull مرکز هدف
intermediate office مرکز میانی
documentation center مرکز اسناد
nerve centres مرکز فرمان
nerve centre مرکز فرمان
contrifuge گریز از مرکز
education center مرکز اموزش
police stations مرکز پلیس
police station مرکز پلیس
profit centre مرکز سود
provision center مرکز توشه
computing center مرکز محاسبات
induction station مرکز پذیرش
feeding center مرکز تغذیه
centres of gravity مرکز ثقل
respiratory center مرکز تنفسی
rhinencephalon مرکز شامه
head quarters مرکز فرماندهی
height of centers ارتفاع مرکز
sensorium مرکز احساس
school center مرکز اموزش
training center مرکز اموزش
coaxial cable سیم هم مرکز
reserve center مرکز احتیاط
communication center مرکز مخابرات
computer center مرکز کامپیوتر
centrifuges مرکز گریز
centrifuges گریختن از مرکز
centrifuge مرکز گریز
centrifuge گریختن از مرکز
outlying دور از مرکز
fluid centre مرکز سیال
centre of gravity مرکز ثقل
centre of mass مرکز ثقل
coaxial cable کابل هم مرکز
message center مرکز پیام
main exchange مرکز اصلی
eccentrics هم مرکز نبودن
centralist مرکز گرای
eccentricity دوری از مرکز
eccentrics خارج از مرکز
eccentricity خروج از مرکز
eccentrics گریزنده از مرکز
local center مرکز محلی
centralists مرکز گرای
off center خارج از مرکز
main office مرکز اصلی
mid channel مرکز کانال
mart مرکز بازرگانی
nerve center مرکز عصبی
eccentricities خروج از مرکز
manual exchange مرکز دستی
outskirt دور از مرکز
diffracting center مرکز پراشنده
hive مرکز تجمع
telephone exchanges مرکز تلفن
cost center مرکز هزینه زا
telephone exchange مرکز تلفن
primary center مرکز عمده
primary center مرکز اولیه
eccentric گریزنده از مرکز
point مرکز راس حد
kuk kiwo مرکز تکواندو
data center مرکز داده
data center مرکز داده ها
cryptocenter مرکز رمز
eccentric هم مرکز نبودن
eccentric خارج از مرکز
mass concrete مرکز جرم
pivot point مرکز چرخش
county seat مرکز بخشداری
point محل مرکز
inversion center مرکز وارونگی
center punch مرکز منگنه
center of gravity مرکز ثقل
eccentricities دوری از مرکز
center of distribution مرکز پخش
center of dispersion مرکز پراکندگی
center mark مرکز سوراخ
center gage مرکز سنج
center drill مته مرکز
seat مرکز مقر
seated مرکز مقر
seats مرکز مقر
bull's eye مرکز هدف
bull's-eyes مرکز هدف
center of lift مرکز برا
center punch مرکز سوراخ
symmerty center مرکز تقارن
center of symmerty مرکز تقارن
headquarters مرکز فرماندهی
emporia مرکز بازرگانی
emporium مرکز بازرگانی
emporiums مرکز بازرگانی
center of resistance مرکز مقاومت
center of pressure مرکز فشار
center of mass مرکز جرم
center of mass مرکز هدف
abaxile خارج از مرکز
acentric خارج از مرکز
caoxial cable سیم هم مرکز
carpooling center [American E] مرکز همسفری
pandemonium مرکز دوزخ
exchanging مرکز مبادله
exchanges مرکز مبادله
exchanged مرکز مبادله
exchange مرکز مبادله
focussing قطب مرکز
focusses قطب مرکز
focussed قطب مرکز
focuses قطب مرکز
focused قطب مرکز
active center مرکز فعال
burst center مرکز گلوله
burst center مرکز ترکش
aerodynamic center مرکز ایرودینامیکی
brain center مرکز مغزی
body centered cubic مکعب مرکز پر
battery center مرکز اتشبار
focus قطب مرکز
switchboards مرکز تلفن
centrifugal مرکز گریز
factory مرکز تولید
subscriber's station مرکز مشترک
centre of crest circle مرکز خمیدگی
urban centre of a community مرکز شهرک
subcentral نزدیک مرکز
central tendency تمایل به مرکز
wheel center مرکز چرخ
centroid مرکز ثقل
centre of pressure مرکز فشار
factories مرکز تولید
centroid مرکز جرم
telephore e. مرکز تلفن
switchboard مرکز تلفن
centrifugal گریز از مرکز
centrifugal فرار از مرکز
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com