English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
subscriber's station مرکز مشترک
Other Matches
common divisor مقسوم علیه مشترک بخشیاب مشترک
joint venture سرمایه گذاری مشترک تجارت مشترک
joint نیروهای مشترک عملیات مشترک
subscribers مشترک روزنامه وغیره مشترک
subscriber مشترک روزنامه وغیره مشترک
medical assemblage مرکز جمع اوری پزشکی مرکز تجمع بیماران
weather central مرکز کنترل اوضاع جوی مرکز هواشناسی
centrifugal با سیستم گریز از مرکز با نیروی گریزاز مرکز
provision center مرکز تدارکات مرکز توزیع اماد
center mark علامت مرکز نشانه مرکز
cooperative scorer بهره گیرنده از روش سرمایه گذاری مشترک استفاده کننده از سرمایه گذاری مشترک
collision parameter در محاسبه مدارات فاصله بین مرکز جاذبه یک میدان نیروی مرکزی از امتداد بردار سرعت جسم متحرک در بیشترین فاصله از مرکز ان
whole blood center مرکز کنترل و اهداء خون مرکز جمع اوری خون
battery control central مرکز تلفن خودکار اتشبار مرکز کنترل خودکار
army operations center مرکز عملیات نیروی زمینی مرکز عملیات ارتش
commoners مشترک
commonest مشترک
subscriber's line خط مشترک
participants مشترک
intercommon حق مشترک
subscriber مشترک
joint مشترک
subscribers مشترک
common مشترک
senses حس مشترک
sensed حس مشترک
party line خط مشترک
sense حس مشترک
held in common مشترک
participant مشترک
commonalities مشترک
party lines خط مشترک
common user مشترک
conjoint مشترک
commonality مشترک
interface سطح مشترک
interface وجه مشترک
interfaces سطح مشترک
interfaces وجه مشترک
subscriber's line خط متعلق به مشترک
EEC بازار مشترک
co-authors نویسندهی مشترک
co-author نویسندهی مشترک
collective مشترک عمومی
commonweal مشترک المنافع
complex fraction مخرج مشترک
complex fraction برخه مشترک
common trait ویژگی مشترک
party walls دیوار مشترک
meant میان مشترک
common fraction مخرج مشترک
common denominator مخرج مشترک
telephone subscriber مشترک تلفنی
tenancy in common استیجار مشترک
synergy عمل مشترک
halvers نیمه مشترک
common denominators مخرج مشترک
insurance certificate بیمه مشترک
middling جمله مشترک
trunk circuit معبر مشترک
party wall دیوار مشترک
subscriber's number شماره مشترک
concerted action عمل مشترک
subscriber's cable کابل مشترک
joint stock سرمایه مشترک
joint ownership مالکیت مشترک
commonwealths مشترک المنافع
party lines مرز مشترک
party line مرز مشترک
mutual debts دیون مشترک
mutual interests منافع مشترک
mutual responsibility مسئوولیت مشترک
joint force نیروی مشترک
my and his father پدر مشترک من و او
joint products محصولات مشترک
joint resolution تصمیم مشترک
joint supply عرضه مشترک
joint zone منطقه مشترک
jointly owned property مال مشترک
joint staff ستاد مشترک
line termination circuit اتصال مشترک
joint shares سهام مشترک
local subscriber مشترک داخلی
joint services خدمات مشترک
joint exercise مانور مشترک
joint exercise تمرین مشترک
joint demand تقاضای مشترک
commonwealth مشترک المنافع
rachis دیرک مشترک
joint account حساب مشترک
caveat subscriptor اخطار به مشترک
cenotrope گرایش مشترک
coenotrope گرایش مشترک
interrelation مناسبات مشترک
common wealth مشترک المنافع
intercommunion اقدام مشترک
joint adventure تجارت مشترک
joint declaration بیانیه مشترک
joint costs هزینه مشترک
joint costs هزینههای مشترک
joint committee کمیسیون مشترک
joint command یکان مشترک
party parpet جانپناه مشترک
joint command فرماندهی مشترک
bottom layer لایه مشترک
intercommunion ارتباط مشترک
coinsurance بیمه مشترک
condominium حاکمیت مشترک
condominium تسلط مشترک
condominiums حکومت مشترک
co-operation کار مشترک
condominiums مالکیت مشترک
condominiums حاکمیت مشترک
condominiums تسلط مشترک
collaboration کار مشترک
common language زبان مشترک
common multiple مضرب مشترک
cooperation کار مشترک
subscriber line خط مشترک [مخابرات]
cooperative work کار مشترک
condominium مالکیت مشترک
condominium حکومت مشترک
factors عامل مشترک
factor عامل مشترک
co insurance بیمه مشترک
joint مشترک الحاقی
joint ستاد مشترک
common factor عامل مشترک
common fate سرنوشت مشترک
commonest مشترک اشتراکی
commoners مشترک اشتراکی
common fronties مرز مشترک
common gender جنس مشترک
Common Market بازار مشترک
common مشترک اشتراکی
common area ناحیه مشترک
coefficient عامل مشترک
collaboration همکاری مشترک
cooperation همکاری مشترک
cooperative work همکاری مشترک
combined publications نشریات مشترک
common wall دیوار مشترک
coefficients عامل مشترک
co-operation همکاری مشترک
common progarm برنامه مشترک
common storage حافظه مشترک
intersections فصل مشترک
intersection فصل مشترک
joint adventure سرمایه گذاری مشترک
joint amphibious operations عملیات مشترک اب خاکی
collectivism سیستم اقتصادی مشترک
collective call sign معرف مشترک یکانها
common collector circuit مدار کلکتور مشترک
joint tenancy اجاره داری مشترک
joint account حساب بانکی مشترک
joint task force گروه رزمی مشترک
joint strategic objectives هدفهای مشترک استراتژیکی
common collector با جریان روب مشترک
joint chief of staff رئیس ستاد مشترک
consolidated table of allowance جدول سهمیه مشترک
common base circuit مدار یا پایه مشترک
lowest common multiple کوچکترین مضرب مشترک
common d. مقسوم علیه مشترک
joint enterprise موسسه اقتصادی مشترک
osculate صفات مشترک داشتن
line termination circuit مدار مشترک تلفنی
law of common fate قانون سرنوشت مشترک
jointure دارایی مشترک زن و شوهر
local subscriber مشترک تلفنی محلی
party parpet دست انداز مشترک
joint venture سرمایه گذاری مشترک
joint tenants اجاره داران مشترک
joint bond تعهد یا ضمانت مشترک
interface دفتر مشترک قسمتها
subscriber's loop حلقه متعلق به مشترک
common ion effect اثر یون مشترک
interrelated دارای مناسبات مشترک
common wealth ممالک مشترک المنافع
common wealth ملل مشترک المنافع
co-stars نقش مشترک داشتن
common denominator مخرج مشترک [ریاضی]
gold pool صندوق مشترک طلا
co-star نقش مشترک داشتن
epicene مشترک بین دو جنس
interfaces دفتر مشترک قسمتها
digital subscriber line [DSL] خط مشترک دیجیتال [مخابرات ]
interosculation همانندی باصفات مشترک
common user net work شبکه مخابراتی مشترک
shared paranoid disorder اختلال پارانویایی مشترک
interosculate صفات مشترک داشتن
common emitter circuit مدار امیتر مشترک
interfacical polymerization بسپارش در سطح مشترک
common factor variance پراکنش عامل مشترک
common emitter با ساتع کننده مشترک
interrelating مناسبات مشترک داشتن
interrelates مناسبات مشترک داشتن
jcs رئیس ستاد مشترک
interrelate مناسبات مشترک داشتن
commonwealths کشورهای مشترک المنافع جمهور
air ground operations عملیات مشترک زمینی وهوایی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com