Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English
Persian
post race
مسابقهای که صاحب اسب قبلا نام اسب را ثبت میکند
Other Matches
optional claiming race
مسابقهای که صاحب اسب ازادی در فروش یا خودداری از فروش اسب دارد
prefigured
قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigure
قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefiguring
قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigures
قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
puffer
کسی که در حراج از طرف صاحب مال مورد حراج شرکت میکند
jointer
صاحب شیره کش خانه صاحب مشروب فروشی
competetive
مسابقهای
competitive
مسابقهای
competitiveness
مسابقهای
sensei
مبارزه مسابقهای
dragon
قایق مسابقهای 3 نفره
pannier
سبد کبوترهای مسابقهای
dragons
قایق مسابقهای 3 نفره
drives
رانندگی ارابه مسابقهای
drive
رانندگی ارابه مسابقهای
panniers
سبد کبوترهای مسابقهای
to time a race
وقت مسابقهای را نگاه داشتن
handicap stake
مسابقهای که مبلغ شرطبندی از صاحبان اسبهاست
mail server
کامپیوتری که پستهای وارد شده در ذخیره میکند و به کاربر صحیح ارسال میکند و پست خروجی را ذخیره میکند و به مقصد درست روی اینترنت منتقل میکند
slugfest
مسابقهای که دران ضربات سنگین ردوبدل میشود
an out match
مسابقهای که بیرون از زمین بازی خانگی برپا کنند
overnight
مسابقهای که ثبت نام 27ساعت پیش از مسابقه پایان می یابد
postal match
مسابقهای که در محل انجام میشود و نتیجه ان با پست نزد داوران ارسال می گردد
walkover
برد به سبب نداشتن حریف مسابقهای که فقط یک اسب بعلت حذف دیگر اسبها باقی مانده
walkovers
برد به سبب نداشتن حریف مسابقهای که فقط یک اسب بعلت حذف دیگر اسبها باقی مانده
dump
نرم افزاری که اجرای برنامه را متوقف میکند وضعیت داده و برنامههای مربوطه را بررسی میکند و برنامه مجدداگ شروع میکند
special weight race
مسابقهای که تعیین وزن اضافی ارتباطی با جدول وزن نسبت به سن ندارد
hot rod
اتومبیل شکاری وسریع السیر اتومبیل مسابقهای
erst
قبلا
already
قبلا
formerly
قبلا
supra
قبلا
previously
قبلا"
aforehand
قبلا
the reinbefore
قبلا
erstwhile
قبلا
repeater
وسیلهای درارتباطات که سیگنال دریافتی را مجدداگ تولید میکند وسپس ارسال میکند.که برای گسترش محدوده شبکه به کارمی رود.این دستگاه درلایه فیزیکی مدل شبکه DSI کار میکند
prepay
قبلا پرداختن
presentient
قبلا متوجه
heretofore
سابقا قبلا
pre arrange
قبلا قرارگذاشتن
prerecord
قبلا ضبط
presentient
قبلا مستعد
prescient
قبلا اگاه
i went before
من قبلا` رفتم
beforehand
قبلا اماده
foretoken
قبلا اگاهانیدن
prearrange
قبلا ترتیب دادن
preselect
قبلا انتخاب کردن
forespeak
قبلا اماده کردن
pretreat
قبلا معالجه کردن
primed
قبلا تعلیم دادن
presanctified
قبلا تقدیس شده
as previously mentioned
<adv.>
همانطور که قبلا اشاره شد
pretypify
قبلا نشان دادن
pre appoint
قبلا معین کردن
prearrange
قبلا تهیه کردن
preassigned
قبلا تعیین شده
preconceive
قبلا تصور کردن
prime
قبلا تعلیم دادن
primes
قبلا تعلیم دادن
destine
قبلا انتخاب کردن
preordain
قبلا مقرر داشتن
predigest
قبلا هضم کردن
preexist
قبلا وجود داشتن
prenominate
قبلا ذکر کردن
prenominate
قبلا نامبرده شده
prenominate
قبلا ذکر شده
premonish
قبلا برحذر داشتن
I have a reservation.
من قبلا رزرو کردم.
preform
قبلا تصمیم گرفتن
preform
قبلا تشکیل دادن
forearms
قبلا اماده کردن
forearm
قبلا اماده کردن
foresees
قبلا تهیه دیدن
preconceive
قبلا عقیده پیداکردن
prepossess
قبلا بتصرف اوردن
predesignate
قبلا تعیین شده
predestine
قبلا تعیین کردن
predetermine
قبلا مقدر کردن
foresee
قبلا تهیه دیدن
predetermine
قبلا تعیین کردن
preheat
قبلا حرارت دادن
preheat
قبلا گرم کردن
preheated
قبلا حرارت دادن
preheated
قبلا گرم کردن
preheats
قبلا حرارت دادن
preheats
قبلا گرم کردن
preform
قبلا بشکل دراوردن
as already mentioned
<adv.>
همانطور که قبلا اشاره شد
as previously mentioned
<adv.>
همانطور که قبلا ذکر شد
as already mentioned
<adv.>
همانطور که قبلا ذکر شد
to prerecord
قبلا ضبط کردن
advance
قبلا تهیه شده
as previously agreed upon
<adv.>
همینطور که قبلا موافقت شد
prepaid
قبلا" پرداخت شده
pretypify
قبلا اعلام کردن
prifixal
قبلا تعیین کردن
advancing
قبلا تجهیز شده
prerecord
قبلا ثبت کردن
preview
قبلا رویت کردن
advances
قبلا تهیه شده
advance
قبلا تجهیز شده
advances
قبلا تجهیز شده
previews
قبلا رویت کردن
advancing
قبلا تهیه شده
prifix
قبلا تعیین کردن
preconcert
قبلا فرار ومدار گذاردن
put in
<idiom>
اضافه چیزی که قبلا گفته شد
preset
قبلا چیدن و قرار دادن
preassigned
قبلا تخصیص داده شده
predicts
قبلا پیش بینی کردن
predicting
قبلا پیش بینی کردن
predict
قبلا پیش بینی کردن
preform
قبلا شکل چیزی رامعین کردن
forebode
قبلا بدل کسی اثر کردن
pre-
آنچه قبلا توافق شده است
thereinbefore
در سطور قبل همان قرارداد قبلا"
bespeak
قبلا درباره چیزی صحبت کردن
predefined
آنچه قبلا معرفی شده است
postpaid
مخارج پستی قبلا پرداخت شده
preordain
قبلا وقوع امری را ترتیب دادن
prevue
قبلا رویت کردن اطلاع قبلی
preexist
ازلی بودن قبلا موجود شدن
pre
آنچه قبلا توافق شده است
ingrain
نخی که قبلا الیاف ان رنگ شده است
Thats no news to me.
این برایم خبر جدیدی نیست ( قبلا می دانستم )
revocation of probate
بطلان وصیتنامهای که قبلا" صحت مفادش تصدیق شده
rest on one's laurels
<idiom>
خرسند شدن از موفقیت که قبلا حاصل شده است
have a go at
<idiom>
سعی درانجام کاری که بقیه قبلا انجام دادهاند
forlorn hope
دستهای که قبلا مامور حمله و بمباران جای محصوری میشوند
postpaid
پاکت تمبردار یا امانتی که قبلا مخارج پست ان پرداخت میشود
cost indexes
ضریب افزایش یا کاهش هزینه هائی که قبلا تعیین شده
predestinate
قبلا تعیین شده دارای سرنوشت ونصیب وقسمت ازلی
paged
چاپگری که یک صفحه از متن را در حافظه مرتب میکند و در یک مرحله چاپ میکند.
pages
چاپگری که یک صفحه از متن را در حافظه مرتب میکند و در یک مرحله چاپ میکند.
page
چاپگری که یک صفحه از متن را در حافظه مرتب میکند و در یک مرحله چاپ میکند.
edited
کلیدی که تابعی را آغاز میکند که استفاده از ویرایشگر را ساده تر میکند
edit
کلیدی که تابعی را آغاز میکند که استفاده از ویرایشگر را ساده تر میکند
controllers
را کنترل میکند یا ارسال داده را در شبکه محلی بررسی میکند
controller
را کنترل میکند یا ارسال داده را در شبکه محلی بررسی میکند
faulted
برنامهای که وقوع خطا در سیستم را بررسی میکند و ذخیره میکند
fault
برنامهای که وقوع خطا در سیستم را بررسی میکند و ذخیره میکند
scsi
بیت ارسال داده را پشتیبانی میکند و وسایل را کنترل میکند
destructive cursor
نشانه گری که متنی را که روی آن حرکت میکند پاک میکند
critical error
خطایی که پردازش کامپیوتر را با شکل مواجه میکند یا متوقف میکند
faults
برنامهای که وقوع خطا در سیستم را بررسی میکند و ذخیره میکند
slaving
بخشی از حافظه سریع که دادهای که CPU به سرعت دستیابی میکند را ذخیره میکند
slaved
بخشی از حافظه سریع که دادهای که CPU به سرعت دستیابی میکند را ذخیره میکند
slaves
بخشی از حافظه سریع که دادهای که CPU به سرعت دستیابی میکند را ذخیره میکند
Intel
بیتی استفاده میکند و تا چند مگا بایت از RAM را آدرس دهی میکند
Intel
بسیتی استفاده میکند تا چند گیگا بایت از RAM را آدرس دهی میکند
key
کلید خاص یا ترکیب کلیدها که فرآیندی را آغاز میکند یا برنامه ای را فعال میکند
slave
بخشی از حافظه سریع که دادهای که CPU به سرعت دستیابی میکند را ذخیره میکند
million instructions per second
اندازه سرعت پردازنده که تعداد دستوراتی که در ثانیه اجرا میکند را مشخص میکند
postbyte
بایت داده که کد اصلی ای را بیان میکند که ثابت مورد استفاده را معرفی میکند
prepossess
تحت تاثیرعقیده یامسلکی قرار دادن قبلا تبعیض فکری داشتن
opened
برنامه کاربردی فایل روی دیسک را باز میکند و برای اجرا آماده میکند
logic
مدار الکترونیکی یک عملوند منط قی اعمال میکند به سیگنال ورودی و خروجی تولید میکند
hard
یچی که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند که CPU و تمام وسایل را تنظیم مجدد میکند
dat
درایو مکانیکی که داده را روی نواز DAT ضبط میکند و ازنوار بازیابی میکند
opens
برنامه کاربردی فایل روی دیسک را باز میکند و برای اجرا آماده میکند
plotters
چاپگر با resolution بالا که از رسام تقلید میکند و رسمهای با reselution پایین ایجاد میکند
hardest
یچی که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند که CPU و تمام وسایل را تنظیم مجدد میکند
uart
از ترمینال به حالت موازی استفاده میکند و سپس آنرا روی شبکه ارسال میکند
plotter
چاپگر با resolution بالا که از رسام تقلید میکند و رسمهای با reselution پایین ایجاد میکند
open
برنامه کاربردی فایل روی دیسک را باز میکند و برای اجرا آماده میکند
sampler
مدارالکترونیکی که الگوهای سیگنال را نگهداری میکند وآنها را برای آنالیزهای بعدی ذخیره میکند
terminate and stay resident program
برنامهای که در حافظه اصلی خود را بار میکند و در صورت دریافت آنرا اجرا میکند
samplers
مدارالکترونیکی که الگوهای سیگنال را نگهداری میکند وآنها را برای آنالیزهای بعدی ذخیره میکند
harder
یچی که یک سیگنال الکتریکی تولید میکند که CPU و تمام وسایل را تنظیم مجدد میکند
optimize
کامپایلری که کد ماشین را که تولید میکند آنالیز میکند و سرعت و کارایی آنرا افزایش میدهد
lord
صاحب
padrone
صاحب
owners
صاحب
lords
صاحب
ownerless
بی صاحب
owner
صاحب
mastered
صاحب
masters
صاحب
master
صاحب
broadband
روش ارسال که چندین کانال داده را به سیگنا تبدیل میکند و آن را در یک مسافت طولانی حمل میکند
EMM
امکانی که حافظه جانبی رادر IBM PC مدیریت میکند و آن را برای برنامه آماده استفاده میکند
TCP
مین میکند. این پروتکل داده ها را به صورت بسته در می آورد و خطای آنها را بررسی میکند
turnkey system
سیستم کامپیوتری که قبلا"تدارک دیده شده و برای استفاده اماده است
to reinvent the wheel
<idiom>
هدر مقدار زیادی از زمان و یا تلاش در ساختن چیزی که قبلا وجود داشته.
DIF file
استاندارد de fouto که روشی که صفحه گسترده فرمولها و داده هایش را در فایل ذخیره میکند بیان میکند
strays
جانور بی صاحب
manufacturers
صاحب کارخانه
shareholders
صاحب سهم
nursery man
صاحب قلمستان
notary public
صاحب محضر
of consequence
صاحب شان
stockholders
صاحب سهم
waif
مال بی صاحب
stockholder
صاحب سهم
unowned
بی صاحب بیمالک
innkeeper
صاحب مسافرخانه
planter
صاحب مزرعه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com