Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (37 milliseconds)
English
Persian
commute
مسافرت کردن بابلیط تخفیف دار
commuted
مسافرت کردن بابلیط تخفیف دار
commutes
مسافرت کردن بابلیط تخفیف دار
commuting
مسافرت کردن بابلیط تخفیف دار
Other Matches
trekking
کوچ مسافرت باگاری بازحمت حرکت کردن باسختی واهستگی مسافرت کردن
trek
کوچ مسافرت باگاری بازحمت حرکت کردن باسختی واهستگی مسافرت کردن
trekked
کوچ مسافرت باگاری بازحمت حرکت کردن باسختی واهستگی مسافرت کردن
treks
کوچ مسافرت باگاری بازحمت حرکت کردن باسختی واهستگی مسافرت کردن
trips
مسافرت مسافرت کردن
trip
مسافرت مسافرت کردن
tripped
مسافرت مسافرت کردن
the incidents of a journey
رویدادهای یک مسافرت اتفاقات جزئی و گوناگون یک مسافرت
To travel night and day .
شب وروز مسافرت کردن
camel
مسافرت کردن باشتر
camels
مسافرت کردن باشتر
stow away
مسافرت قاچاقی کردن باکشتی وغیره
roadworthy
اماده مسافرت قابل سفر کردن
itinerate
سیار بودن مسافرت تبلیغاتی کردن
travels
سفر کردن مسافرت کردن
traveled
سفر کردن مسافرت کردن
travel
سفر کردن مسافرت کردن
alighted
راحت کردن تخفیف دادن
alighting
راحت کردن تخفیف دادن
alight
راحت کردن تخفیف دادن
alights
راحت کردن تخفیف دادن
slashes
تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
reducing
استحاله یا احاله کردن تخفیف دادن
slash
تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
reduce
استحاله یا احاله کردن تخفیف دادن
reduces
استحاله یا احاله کردن تخفیف دادن
slashed
تخفیف زیاد دادن خیلی کم کردن
soft-pedaling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
barnstorming
مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
barnstormed
مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
barnstorm
مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
barnstorms
مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
traveled
مسافرت
journeying
مسافرت
journeys
مسافرت
tours
مسافرت
travels
مسافرت
touring
مسافرت
tour
مسافرت
locomotion
مسافرت
toured
مسافرت
travel
مسافرت
journey
مسافرت
journeyed
مسافرت
skimming
محصولی را با قیمت بالاعرضه کردن برای اطمینان ازمقاومت ان و متعاقبا" تخفیف تدریجی دادن برای توسعه فروش
visits
مسافرت معاینه
jaunt
مسافرت کوچک
dromomania
جنون مسافرت
river trip
مسافرت رودخانه ای
jaunts
مسافرت کوچک
trip ticket
بلیط مسافرت
hitchhike
مسافرت مفتی
peregrination
مسافرت دور
peregrinations
مسافرت دور
walkabouts
مسافرت پیاده
walkabout
مسافرت پیاده
royal progress
مسافرت شاهانه
visited
مسافرت معاینه
passport
اجازه مسافرت
passports
اجازه مسافرت
visit
مسافرت معاینه
campaigns
مسافرت درداخل کشور
campaigning
مسافرت درداخل کشور
campaigned
مسافرت درداخل کشور
campaign
مسافرت درداخل کشور
yachting
مسافرت با قایق تفریحی
trial trip
مسافرت ازمایشی یا امتحانی
Get ready for the journey(trip)
برای مسافرت حاضر شو
train journey from ... over ... to ...
مسافرت با قطار از ... از راه ... به ...
traversabel
سخنرانی درباره مسافرت
port
مامن مبدا مسافرت
holiday by the seaside
[British]
مسافرت کنار دریا
holiday at the seaside
[British]
مسافرت کنار دریا
churchills v to moscow
مسافرت چرچیل به مسکو
travelogs
سخنرانی درباره مسافرت
travelogue
سخنرانی درباره مسافرت
sailed
مسافرت با قایق بادی
trip ticket
برگه اجازه مسافرت
sailings
مسافرت با قایق بادی
sail
مسافرت با قایق بادی
package tour
مسافرت بسته بندی
travelogues
سخنرانی درباره مسافرت
package holiday
مسافرت بسته بندی
all-expense tour
مسافرت بسته بندی
roadability
راهواری قابل مسافرت در جاده
We have a long journey before us .
مسافرت طولانی در پیش داریم
waybill
خط سیر مسافر راهنمای مسافرت
riding
گردش و مسافرت لنگر گاه
foy
سوری که بخاطر مسافرت میدهند
mal de mer
سرگیجه وحالت قی در نتیجه مسافرت با کشتی
astronautics
مطالعهء امکان مسافرت بکرات دیگر
passenger mile
طول راه مسافرت به حسب میل
I have a short trip ahead.
قرار است یک مسافرت کوتاهی بروم
I travel tomorrow
[afternoon]
.
من فردا
[بعد از ظهر]
به مسافرت می روم.
road test
ازمایش امادگی وسائط نقلیه برات مسافرت
How long does the crossing take?
چه مدت این مسافرت دریایی طول می کشد؟
flying
بال وپر زن بسرعت گذرنده مسافرت هوایی
command sponsored dependent
بستگان نظامیانی که با خرج ارتش بخارج مسافرت می کنند
commission
تخفیف
damping
تخفیف
alleviation
تخفیف
commissioning
تخفیف
relaxation
تخفیف
commissions
تخفیف
refraction
تخفیف
concession
تخفیف
discounting
تخفیف
discounted
تخفیف
discount
تخفیف
rebates
تخفیف
mitigation
تخفیف
slaked
تخفیف
clemency
تخفیف
slakes
تخفیف
slake
تخفیف
discounts
تخفیف
rebate
تخفیف
allayment
تخفیف
reductions
تخفیف
reduction
تخفیف
volume discount
تخفیف
attenuation
تخفیف
abatement
تخفیف
assuagement
تخفیف
traveling fellowship
بورس تحصیلی شامل هزینه مسافرت وتحقیقات در خارج از محل خود
discount rate
میزان تخفیف
discount rate
نرخ تخفیف
discounting
تخفیف دادن
discounts
تخفیف دادن
extenuatextent
تخفیف دادن
commuted
تخفیف دادن
commutes
تخفیف دادن
abate
تخفیف دادن
assuaging
تخفیف دادن
assuages
تخفیف دادن
unmitigated
تخفیف نیافته
quantity discount
تخفیف کلی
assuaged
تخفیف دادن
assuage
تخفیف دادن
commuting
تخفیف دادن
abatable
قابل تخفیف
progressive rebate
تخفیف تصاعدی
remitted
تخفیف دادن
quantity discount
مقدار تخفیف
incommutably
یا تخفیف داد
remits
تخفیف دادن
quantity discount
میزان تخفیف
remit
تخفیف دادن
rate of discount
نرخ تخفیف
cuts
تخفیف بریدگی
incommutable
تخفیف ناپذیر
incommutability
تخفیف ناپذیری
remitting
تخفیف دادن
discountable
تخفیف بردار
extenuatory
تخفیف امیز
commute
تخفیف دادن
remissive
تخفیف دهنده
relaxation of penultis
تخفیف جرایم
extenuative
تخفیف دهنده
immitigable
تخفیف ناپذیر
extenuating
تخفیف دهنده
cut
تخفیف بریدگی
commutative
تخفیف دار
cash discount
تخفیف نقدی
trade discount
تخفیف تجاری
allowance
تخفیف مقرری
bate
تخفیف دادن
allowances
تخفیف مقرری
bank discount
تخفیف بانکی
slashing
تخفیف زیاد
quantity allowance
تخفیف کلی
money off offer
فروش با تخفیف
discount
تخفیف دادن
trade discount
تخفیف صنفی
rebates
تخفیف کاهش
commutation ticket
بلیط با تخفیف
commutation
تخفیف مجازات
relax
تخفیف یافتن
relaxes
تخفیف یافتن
relaxing
تخفیف یافتن
commutation
تخفیف جرم
commutability
تخفیف پذیری
rebate
تخفیف کاهش
commmute
تخفیف دادن
volume discont
تخفیف خریدعمده
volume discont
تخفیف مقداری
mitigation of punishment
تخفیف مجازات
mitigable
تخفیف دادنی
relieve
تخفیف دادن
slash
تخفیف زیاددادن
derogate
تخفیف دادن
abating
تخفیف دادن
discounted
تخفیف دادن
abates
تخفیف دادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com