English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
English Persian
to paint the town red مستی کردن اشوب کردن
Other Matches
to go on a drunken rampage با مستی داد و بیداد کردن
raise a hell اشوب کردن
raise a cain اشوب کردن
raise a devil اشوب کردن
to raise cain اشوب کردن
rowdy سر و صداو اشوب کردن
drunks مستی دوران مستی
drunk مستی دوران مستی
rut مستی
jollify مستی
befuddlement مستی
inebriety مستی
intoxication مستی
sprees مستی
ebriety مستی
spree مستی
tipsiness مستی
ruts مستی
drunkenness مستی
drunkness مستی
buzz مستی
languor مستی
inebriation مستی
stum مستی
grogginess مستی
drinking bout حالت مستی
soberly از مستی دراوردن
drank مستی کرد
inebriant مستی اور
intoxicant مستی اور
punch-drunk مشت مستی
randan مستی شوخی
drunkenly از روی مستی
sober از مستی دراوردن
pot valiant دلیرازروی مستی
tisy ناشی از مستی
intoxicants مستی اور
causing intoxication مستی اوردن
pot valour دلپری ناشی از مستی
drunken driving رانندگی در حال مستی
intoxicant نوشابه مستی اور
in one's cups درحال میگساری و مستی
intoxicants نوشابه مستی اور
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
rioting اشوب
agnus castus دل اشوب
revolutions اشوب
exigencies اشوب
misrule اشوب
riot اشوب
misruled اشوب
revolution اشوب
unreest اشوب
misruling اشوب
flag waver اشوب کن
distrubance اشوب
exigency اشوب
rioted اشوب
misrules اشوب
fury اشوب
riots اشوب
unrest اشوب
fuss اشوب
fussed اشوب
fusses اشوب
turbulency اشوب
fussing اشوب
peace breaker اشوب کن
tumultuous پر اشوب
hurly اشوب
chaste tree دل اشوب
nausea دل اشوب
stormier پر اشوب
stormiest پر اشوب
stormy پر اشوب
sedition اشوب
hurly burly اشوب
hurly-burly اشوب
disturbance اشوب
perturation اشوب
disturbances اشوب
commotion اشوب
alarmist اشوب کن
unblenched بی اشوب
turbulence اشوب
troat نعره گوزن نرهنگام مستی یاشهوت
storm and stress اشوب وغوغا
flaw اشوب ناگهانی
convulsions تکان اشوب
perturbable اشوب پذیر
tumult اشوب التهاب
sedition فتنه و اشوب
seditiousness اشوب گری
convulsion تکان اشوب
alarmgun توپ اشوب
rioter اشوب طلب
anarch اشوب طلب
alarum اشوب هراس
revolutionaries اشوب طلب
revolutionary اشوب طلب
ruckus اشوب همهمه
alarmism اشوب طلبی
anarchist اشوب طلب
factionist اشوب طلب
excitment تهییج اشوب
flaws اشوب ناگهانی
rioters اشوب طلب
squally پر اشوب ناجور
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
to break a rebellion خوابا نیدن یک اشوب
alarmist شخص اشوب طلب
alarm شیپور حاضرباش اشوب
alarmed شیپور حاضرباش اشوب
alarmingly شیپور حاضرباش اشوب
to kick up a row اشوب راه انداختن
alarms شیپور حاضرباش اشوب
storm clcud وضع اشوب نما
rowdyism ایجاد سر وصدا و اشوب
disturber اشوب کننده فتنه انگیز
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
rout اجتماع برای اشوب یا کارخلاف قانون
routs اجتماع برای اشوب یا کارخلاف قانون
routed اجتماع برای اشوب یا کارخلاف قانون
alarm اعلام خطر شماطه ساعت شیپور اشوب
alarmed اعلام خطر شماطه ساعت شیپور اشوب
alarms اعلام خطر شماطه ساعت شیپور اشوب
alarmingly اعلام خطر شماطه ساعت شیپور اشوب
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
to use effort کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
infringed تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
checks بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
exploits استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
sterilises گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
checked بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
to wipe out پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
sterilising گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizes گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizing گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
timed تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
infringing تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
check بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
infringes تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringe تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
sterilised گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
withstand مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
crosser تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
support حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
sterilize گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
preach وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preached وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
married under a contract unlimited perio زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
correct تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
corrects تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
crosses تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
correcting تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
preaches وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com