English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (36 milliseconds)
English Persian
take over مسلط شدن غلبه کردن جانشین کردن جانشین شدن
Other Matches
swopped جانشین کردن
fill in جانشین کردن
swops جانشین کردن
swopping جانشین کردن
substitute جانشین کردن
substituting جانشین کردن
substituted جانشین کردن
swaps جانشین کردن
swap جانشین کردن
kludge جانشین کردن
swapped جانشین کردن
replacing عوض کردن جانشین شدن یا کردن تعویض قطعات یا یکانها
replaces عوض کردن جانشین شدن یا کردن تعویض قطعات یا یکانها
replaced عوض کردن جانشین شدن یا کردن تعویض قطعات یا یکانها
replace عوض کردن جانشین شدن یا کردن تعویض قطعات یا یکانها
substituting تعویض جانشین کردن
substitute تعویض جانشین کردن
substituted تعویض جانشین کردن
ingraft در ذهن جانشین کردن
vicarious به نیابت قبول کردن جانشین
subrogate بجای دیگری تعهداتی بعهده گرفتن جانشین دیگری کردن
algebra استفاده از حروف در برخی عملیات محاسباتی مشخص برای جانشین کردن اعداد ناشناخته یا یک محدودهای از اعداد ممکن
surrogates جانشین
substituted جانشین
locumtenens جانشین
substitute جانشین
relief جانشین
imam or imaum جانشین
successor جانشین
substituting جانشین
subsitute جانشین
standbys جانشین
standby جانشین
deputy جانشین
vicars جانشین
deputies جانشین
vicar جانشین
replacements جانشین
locums جانشین
locum جانشین
replacement جانشین
heir جانشین
succedent جانشین
surrogate جانشین
absence indicator جانشین
superseder جانشین
succedaneum جانشین
succeeder جانشین
incomer جانشین مهاجر
vicar of christ جانشین یا خلیفه
wlldcard علامت جانشین
repeater پرچم جانشین
surreptitiously محرمانه جانشین
substitution جانشین سازی
standby application کاربرد جانشین
aliases نام جانشین
displacement جانشین سازی
substitute goals هدفهای جانشین
to take over جانشین شدن
succedaneous متعاقب جانشین
substitute goods کالاهای جانشین
expromissor جانشین بدهکار
fill in جانشین شونده
vacant succession بدون جانشین
he succeeded his father جانشین پدرش شد
father surrogate جانشین پدر
backup جانشین بازیگر
complete substitution جانشین کامل
pinches اندک جانشین
displacing جانشین شدن
mother surrogate جانشین مادر
displace جابجاکردن جانشین
b. eliminator جانشین باتری ب
surrogate جانشین شدن
heir جانشین شدن
surrogates جانشین شدن
displacing جابجاکردن جانشین
mother substitute جانشین مادر
pinch اندک جانشین
replacement جانشین سازی
alternate forms شکلهای جانشین
displaced جانشین شدن
displaces جابجاکردن جانشین
displace جانشین شدن
displaces جانشین شدن
displaced جابجاکردن جانشین
alias نام جانشین
replacements جانشین سازی
standard کالای جانشین رزمی
alternate command authority مقام جانشین فرماندهی
vice chief of staff جانشین رئیس ستاد
vicegerent جانشین قائم مقام
to take the place of something جانشین چیزی شدن
alternate command authority افسر جانشین فرمانده
stand in for someone <idiom> جانشین کسی بودن
stand-in جانشین هنرپیشه شدن
subrogation نیابت جانشین سازی
deputies قائم مقام جانشین
stand in جانشین هنرپیشه شدن
standards کالای جانشین رزمی
locumtenens کفیل جانشین موقت
deputy قائم مقام جانشین
substitution test ازمون جانشین سازی
stand-ins جانشین هنرپیشه شدن
deputy chief of naval operation جانشین فرماندهی نیروی دریایی
make do with something <idiom> جانشین چیزی به جای چیزدیگر
succee جانشین شدن میراث بردن
succession of the presidency سیستم تعیین جانشین درریاست
acceptable product فراورده جانشین قابل قبول
symbol substitution test ازمون جانشین سازی نمادها
expansion فرآیندی که در آن فراخوان ماکرو با دستورات درون آن جانشین میشود
standards اقلام مورد نیازی که جانشین کالای نظامی می شوند
standard اقلام مورد نیازی که جانشین کالای نظامی می شوند
fuzzy theory نوعی منط ق در برنامه نویسی کامپیوتری که روشهای نتیجه گیری در مغز بشر را جانشین میکند
fuzzy logic نوعی منط ق در برنامه نویسی کامپیوتری که روشهای نتیجه گیری در مغز بشر را جانشین میکند
potential substitution حالتی که یک کالا جانشین عینی نداردولی موادی وجود دارند که تحت شرایط خاص می توانندجانشین ان شوند
Overdrive قطعه پردازنده که به عنوان جانشین قدرتمند برای پردازنده Intelاست
modes حالت کامپیوتر محاورهای که در آن متن جدید وارد شده جانشین متن قبلی میشود
mode حالت کامپیوتر محاورهای که در آن متن جدید وارد شده جانشین متن قبلی میشود
take over from کار را از کسی تحویل گرفتن جانشین کسی شدن
token کد داخلی که جانشین کلمه رزرو یا عبارت برنامه در یک زبان برنامه سازی سطح بالا میشود
tokens کد داخلی که جانشین کلمه رزرو یا عبارت برنامه در یک زبان برنامه سازی سطح بالا میشود
conquer غلبه کردن
conquest غلبه کردن
overcoming غلبه کردن
conquests غلبه کردن
overcomes غلبه کردن
to bear down غلبه کردن بر
overcome غلبه کردن
conquers غلبه کردن
conquering غلبه کردن
superseded جانشین شدن جایگزین چیز دیگری شدن
supersedes جانشین شدن جایگزین چیز دیگری شدن
superseding جانشین شدن جایگزین چیز دیگری شدن
two way alternate operation عملکرد متناوب دو طرفه عملکرد جانشین دوگانه
supersede جانشین شدن جایگزین چیز دیگری شدن
overpowered فتح و غلبه کردن
to gain a victory over ففریافتن بر غلبه کردن بر
overpowers فتح و غلبه کردن
overpower فتح و غلبه کردن
united nations organization سازمان جهانی که در تاریخ 42 اکتبر5491 در واقع به عنوان نتیجه قهری جنگ وکنفرانسهای راجع به ان به وجود امده است و در حقیقت جانشین جامعه ملل میباشد
ends حرکت داده به چپ یا راست درکلمه بیتهایی که از مرز کلمه بیرون قرار بگیرند نادیده گرفته می شوند و با صفر جانشین می شوند
end حرکت داده به چپ یا راست درکلمه بیتهایی که از مرز کلمه بیرون قرار بگیرند نادیده گرفته می شوند و با صفر جانشین می شوند
modula یک زبان برنامه نویسی سطح بالا که توسط Wirth Niklasبه عنوان جانشین زبان پاسکال ساخته شده است مدولا- 2
ended حرکت داده به چپ یا راست درکلمه بیتهایی که از مرز کلمه بیرون قرار بگیرند نادیده گرفته می شوند و با صفر جانشین می شوند
overlooked مسلط یا مشرف بودن بر چشم پوشی کردن
overlooks مسلط یا مشرف بودن بر چشم پوشی کردن
overlook مسلط یا مشرف بودن بر چشم پوشی کردن
overlooking مسلط یا مشرف بودن بر چشم پوشی کردن
Conservative Party یکی از دوحزب مهم سیاسی انگلستان که جانشین حزب " توری "است که حزب اخیر در قرن 81 و 91 در انگلستان فعالیت داشته
inheriting مالک شدن جانشین شدن
inherits مالک شدن جانشین شدن
inherit مالک شدن جانشین شدن
second in command معاون فرماندهی جانشین فرماندهی
modes حالت کامپیوتر محاورهای که در آن متن جدید وارد شده جانشین متن قبلی میشود و طوری تنظیم میشود که فضا داشته باشد
mode حالت کامپیوتر محاورهای که در آن متن جدید وارد شده جانشین متن قبلی میشود و طوری تنظیم میشود که فضا داشته باشد
rear commodore سرپرست کاروان دریایی جانشین فرمانده کاروان دریایی
hegemonic مسلط
commanding مسلط
dominant مسلط
predominant مسلط
preponderant مسلط
prevails مسلط
overruling مسلط
prevail مسلط
prevailed مسلط
regnant حکمفرما مسلط
overrule مسلط شدن بر
overruled مسلط شدن بر
thalassocrat مسلط بردریا
predominate مسلط بودن
sovereign حاکم مسلط
hagride مسلط شدن بر
over rule مسلط شدن
predominated مسلط بودن
predominates مسلط بودن
overrules مسلط شدن بر
predominating مسلط بودن
come over مسلط شدن بر
holding company کمپانی مسلط
sovereigns حاکم مسلط
dominant firm واحد تجارتی مسلط
prepotency غلبه
ascendancey غلبه
conquest غلبه
ascendance غلبه
antonomasia غلبه
beat غلبه
conquests غلبه
victory غلبه
domination غلبه
dominance غلبه
beats غلبه
victories غلبه
He is fluent in Mandarin. او به زبان چینی مسلط است.
He is fluent in Chinese. او به زبان چینی مسلط است.
to wear breeches بر شوهر خود مسلط بودن
overcome غلبه یافتن
vanquisher غلبه کننده
overcomes غلبه یافتن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com