English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English Persian
manhole مسیر مدور داخل ناو
manholes مسیر مدور داخل ناو
Other Matches
atolls صخرههای مدور داخل دریا
atoll صخرههای مدور داخل دریا
circumference مسیر مدور
circumferences مسیر مدور
rondelle جسم مدور سنگهای قیمتی مدور زینتی
pitot tube لولهای در مسیر جریان سیال که فشار داخل ان بافشار کل محیط برابر است
approached نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
approaches نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
approach نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
ratline عملیات عبور دادن مواد وپرسنل بطور پنهانی از مرزیا داخل داخل منطقه دشمن
intercommand داخل قسمت داخل یکان
nuclide کلیه مواد داخل هسته اتم اجزای شیمیایی داخل هسته
fast سریع سطح سیقیلی مسیر بولینگ مسیر خشک و سفت اسبدوانی
fasts سریع سطح سیقیلی مسیر بولینگ مسیر خشک و سفت اسبدوانی
fastest سریع سطح سیقیلی مسیر بولینگ مسیر خشک و سفت اسبدوانی
fasted سریع سطح سیقیلی مسیر بولینگ مسیر خشک و سفت اسبدوانی
lanes مسیر هریک از دوندگان یاشناگران خط پرتاب ازاد مسیر گوی بولینگ خط شناگر
lane مسیر هریک از دوندگان یاشناگران خط پرتاب ازاد مسیر گوی بولینگ خط شناگر
grooves خط فرسوده میان طول مسیر بولینگ سریعترین مسیر پیست مسابقه اتومبیلرانی خان
groove خط فرسوده میان طول مسیر بولینگ سریعترین مسیر پیست مسابقه اتومبیلرانی خان
multithread طرح برنامه که از بیش یک مسیر منط قی استفاده میکند و هر مسیر همزمان اجرا میشود
switched network backup انتخاب کاربر برای مسیر جانبی از شبکه وقتی که مسیر اول مشغول است
landing approach مسیر نشستن هواپیما مسیر پیاده شدن به ساحل
ball cushion دیوار پشتی دار در انتهای مسیر گوی بولینگ که مانع برگرداندن میله به مسیر میشود
crane rail مسیر حرکت پاتیل جرثقیل مسیر بالابر
island bases پایگاههای داخل منطقه پدافندی هوایی پایگاهی داخل منطقه حیاتی پایگاههای جزیرهای دریایی
circulars مدور
circular مدور
roundish مدور
cylinderical مدور
terete مدور
rotundate مدور
round مدور
roundest مدور
compass گرد مدور
circular shift شبفت مدور
acyclic غیر مدور
endless chain زنجیر مدور
circular scanning تقطیع مدور
swivel piece مدور لنگر
swivel piece مدور دو راه
curvature lines خطوط مدور
circular weir سرریز مدور
medallions قاب مدور
medallion قاب مدور
rondel جسم مدور
mooring swivel مدور مهار
pie graph نمودار مدور
circularly بطور مدور
circularity مدور بودن
orbicular مدور کامل
orbicular muscle ماهیجه مدور
rotating table press پرس مدور
circular mil میل مدور
circular mil foot پا- میل مدور
discus صفحه مدور
discuses صفحه مدور
circular milling فرز مدور
induction disk صفحه مدور
mortise dead lock قفل داخل کار قفل داخل درب
round دور زدن مدور
cylinderical lapping صیقل کاری مدور
cylinderical grinding دستگاه سنگ مدور
joinery sawbench اره مدور نجاری
roundest دور زدن مدور
Di xue [درگاه ورودی مدور]
mooring swivel مدور چهار راه
theater in the round تماشاخانه دارای صحنه مدور
dextral stair [پله های مدور در راست و چپ]
plain grinder دستگاه چرخ سمباده مدور
cylinderical grinder دستگاه چاقو تیزکنی مدور
cyclostyle [ایوان ستون دار مدور]
fraise گشادتر کردن سوراخ اره مدور
gin-case [ساختمان مزرعه با طرح مدور یا چند گوشه]
gingang [ساختمان مزرعه با طرح مدور یا چند گوشه]
disc [تزئینات به شکل ستون صاف، مدور و برجسته]
gin-house [ساختمان مزرعه با طرح مدور یا چند گوشه]
gin-rink [ساختمان مزرعه با طرح مدور یا چند گوشه]
midcourse guidance هدایت موشک در مسیر میانه یا مسیر پرواز ازاد موشک
summit حداکثر ارتفاع قله مسیر بلندترین قله مسیر گلوله
summits حداکثر ارتفاع قله مسیر بلندترین قله مسیر گلوله
transit route مسیر دریایی بین المللی مسیر ترانزیت راه ترانزیت
disk صفحه مدور سطح پوشیده از مادهای که مغناطیسی میشود
disks صفحه مدور سطح پوشیده از مادهای که مغناطیسی میشود
clochan [ساختمان مدور ایرلندی که شبیه کندوی زنبور عسل بود.]
fire lane مسیر تیراندازی دریایی مسیر پاک شده تیراندازی
nodes ابتدا یا انتهای مسیر حرکت مقاطع مسیر حرکت
node ابتدا یا انتهای مسیر حرکت مقاطع مسیر حرکت
base of trajectory تصویر افقی مسیر گلوله پایه مسیر گلوله
dialled تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
dialed تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
dial تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
dials تنظیم کردن درجه بندی مدور صفحه نمره گیر تلفن
circular carpet قالی مدور یا دایره ای شکل که قدیمی ترین آن مربوط به قرن شانزدهم میلادی می باشد
steadiest مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadies مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadying مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steady مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
dog leg شاخه مسیر شاخه انحرافی از مسیر اصلی
steadied مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
acrostolium [قسمتی از دماغه کشتی در ناو جنگی باستان مه معمولا مدور، مارپیچ یا شکلی شبیه حیوانات داشته است.]
dragstrip مسیر مسابقه موتورسیکلت رانی سرعت مسیر مسابقه قایقرانی سرعت
trunkair route مسیر هوایی استراتژیکی مسیر حرکت و حمل و نقل استراتژیکی هوایی
dragway مسیر مسابقه موتورسیکلت رانی سرعت مسیر مسابقه قایقرانی سرعت
convoy routing تعیین مسیر کاروان دریایی تعیین مسیر حرکت ستون دریایی
convoy route مسیر حرکت ستون دریایی مسیر حرکت کاروان دریایی
insides داخل
lineball داخل
inside <adv.> <prep.> در داخل
withindoors در داخل
interior داخل
interiors داخل
aboard داخل
inside داخل
intra داخل
within <prep.> در داخل
interiorly از داخل
anie داخل
within در داخل
engaged in war داخل جنگ
interchart در داخل نقشه
intercellular داخل سلولی
grind internally داخل را ساییدن
ingratiate داخل کردن
inbound داخل مرز
ingratiated داخل کردن
inboard به طرف داخل
ingressive داخل شونده
inboard به سمت داخل
in and out داخل وخارج
interns داخل شدن در
implosion انفجار از داخل
implode از داخل ترکیدن
interning داخل شدن در
intern داخل شدن در
inhaul به داخل کشیدن
ingratiating داخل کردن
ingratiates داخل کردن
inside wiring سیمکشی داخل
interior wiring سیمکشی داخل
inhaul به داخل کشنده
intermolecular در داخل ذرات
entered داخل کردن
on berth در داخل بندر
enter داخل شدن
entered داخل شدن
intratheater در داخل صحنه
intraspecific داخل گونهای
inboard داخل کشتی
interurban داخل شهری
intradivision در داخل لشگر
intrant داخل شونده
enter داخل کردن
enters داخل شدن
enters داخل کردن
internal attack تک داخلی یا تک از داخل
phase in داخل کردن
intromit داخل کردن
interneural داخل عصبی
immit داخل کردن
intraspecies داخل گونهای
interneuron داخل عصبی
imbark داخل کردن
introgresseive داخل شونده
on line داخل رده
he is not in it داخل نیست
he went aboard the ship او داخل کشتی شد
heave in کشیدن به داخل
interservice داخل قسمت
withindoors افراد داخل
uchi uke دفاع از داخل
to work in داخل کردن
to play at داخل شدن در
to go into داخل شدن در
inward داخل رونده
to go in داخل شدن
to step in داخل شدن
work in داخل کردن
anieoro از داخل به خارج
anieoro به طرف داخل
impenetrable داخل نشدنی
to walk in داخل شدن
to step inside داخل شدن
to get into داخل شدن در
intercontinental داخل قاره
ingoing داخل شونده
incorporating داخل کردن
incorporate داخل کردن
to line-jump داخل صف زدن
incorporates داخل کردن
to queue-jump [British E] داخل صف زدن
to cut in line داخل صف زدن
cross hair خط داخل دوربین
to push to the front [of line] داخل صف زدن
to cut in داخل شدن
rotundas ساختمان مدور ساختمان گنبددار
rotonda ساختمان مدور ساختمان گنبددار
circular list لیست مدور لیست حلقوی
rotunda ساختمان مدور ساختمان گنبددار
bores داخل راتراشیدن سوراخ
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com