English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (35 milliseconds)
English Persian
spot مشاهده کردن گلوله ها
spots مشاهده کردن گلوله ها
Other Matches
sensing تخمین محل اصابت گلوله به زمین مشاهده ترکش گلوله
clues گلوله کردن بشکل کلاف یا گلوله نخ درامدن
clue گلوله کردن بشکل کلاف یا گلوله نخ درامدن
perceiving مشاهده کردن
observed مشاهده کردن
observe مشاهده کردن
observes مشاهده کردن
perceived مشاهده کردن
twing مشاهده کردن
apperceive مشاهده کردن
perceive مشاهده کردن
perceives مشاهده کردن
behold مشاهده کردن
beholding مشاهده کردن
beholds مشاهده کردن
sees مشاهده کردن
observing مشاهده کردن
see مشاهده کردن
sight the anchor مشاهده کردن لنگر
ovservation مشاهده رصد کردن
identified مشاهده کردن شناسایی کنید
identifies مشاهده کردن شناسایی کنید
identify مشاهده کردن شناسایی کنید
identifying مشاهده کردن شناسایی کنید
miss موفق نشدن عدم اصابت گلوله به هدف خطای گلوله
trends مسیرانحراف گلوله در برد که معمولا باعث گذارخوردن گلوله میشود
trend مسیرانحراف گلوله در برد که معمولا باعث گذارخوردن گلوله میشود
misses موفق نشدن عدم اصابت گلوله به هدف خطای گلوله
missed موفق نشدن عدم اصابت گلوله به هدف خطای گلوله
see for oneself از نزدیک مشاهده کردن بچشم خود دیدن
sabot کمربند گلوله حلفه تمرکز یا وسیله ثبات گلوله در مسیر بوش استقرار لوله جوفی
frangible bullet گلوله غیر فلزی بی استحکام گلوله نرم
fire ball گلوله انفجاری گوی اتشین اتمی گلوله
ogive ورم تمرکز گلوله رومی گلوله
observing مراعات کردن مشاهده کردن
observes مراعات کردن مشاهده کردن
observations دیدبانی کردن مشاهده کردن
observe مراعات کردن مشاهده کردن
observed مراعات کردن مشاهده کردن
observation دیدبانی کردن مشاهده کردن
dud منفجرنشدن گلوله گلوله ناپیدا
splinterproof ضدبسکهای گلوله ضد قطعات گلوله
velocity jump جهش لوله توپ یا جهش گلوله در اثر سرعت اولیه پرتاب گلوله
launched به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launches به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launching به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
launch به اب انداختن کشتی پرداخت کردن گلوله یا موشک شروع کردن کار
maximum ordinate حداکثر ارتفاع سهمی گلوله ارتفاع نقطه اوج مسیر گلوله
bullet-proof ضد گلوله کردن
ball گلوله کردن
to round up گلوله کردن
clew گلوله کردن
shell off گلوله باران کردن
slugged گلوله باران کردن
cannonade گلوله باران کردن
slug گلوله باران کردن
lack vt با گلوله سوراخ کردن
shoots پرتاب کردن گلوله
slugs گلوله باران کردن
discharge خالی کردن گلوله
shoot پرتاب کردن گلوله
bombards بمباران کردن گلوله باران کردن
bombard بمباران کردن گلوله باران کردن
bombing بمباران کردن گلوله باران کردن
to wind up کوک کردن اماده کردن گلوله
bombarding بمباران کردن گلوله باران کردن
bombarded بمباران کردن گلوله باران کردن
to roll a huge snowball گلوله بزرگی از برف درست کردن
base of trajectory تصویر افقی مسیر گلوله پایه مسیر گلوله
nuclear stalemate گلوله اتمی خارج از رده گلوله اتمی ممنوعه
stabilization برقرار کردن تعادل یاثبات گلوله در مسیر
windage حرکت سمتی اثر باد درمنحرف کردن گلوله
square base کف گلوله یا قسمت ته گلوله
bombardments گلوله باران کردن تک به هدف به وسیله اتش هوایی یا توپخانه
bombardment گلوله باران کردن تک به هدف به وسیله اتش هوایی یا توپخانه
shells بدنه پوکه فشنگ گلوله باران کردن پوسته پوست کندن
shelling بدنه پوکه فشنگ گلوله باران کردن پوسته پوست کندن
shell بدنه پوکه فشنگ گلوله باران کردن پوسته پوست کندن
side spray بسکهای جانبی گلوله ترکشهای جانبی گلوله
observations مشاهده
observation مشاهده
observantion مشاهده
seeing مشاهده
course line shot مشاهده در خط
stand-offs برتری رزمی جنگ افزار فاصله لازم برای نفوذ گلوله ثاقب در لحظه عمل کردن
stand off برتری رزمی جنگ افزار فاصله لازم برای نفوذ گلوله ثاقب در لحظه عمل کردن
stand-off برتری رزمی جنگ افزار فاصله لازم برای نفوذ گلوله ثاقب در لحظه عمل کردن
perceptivity قوه مشاهده
observation error خطای مشاهده
animadversion مراقبت مشاهده
observability مشاهده پذیری
observational مبنی بر مشاهده
observers مشاهده کننده
observer مشاهده کننده
naturalistic observation مشاهده طبیعی
observational techniques فنون مشاهده
objective قابل مشاهده
beheld مشاهده شده
beheld مشاهده کرده
unseen مشاهده نشده
faculty of observation قوه مشاهده
ovservation قوه مشاهده
objectives قابل مشاهده
a posteriori مبنی بر تجربه و مشاهده
perception مشاهده قوه ادراک
history صفحاتی که مشاهده شده
observational error خطای مشاهده [ریاضی]
empirically از روی مشاهده و تجربه
participant observer مشاهده گر شرکت کننده
perceptions مشاهده قوه ادراک
participant observation مشاهده توام با مشارکت
imperceptibly بطور غیرقابل مشاهده
histories صفحاتی که مشاهده شده
observable quantity کمیت مشاهده پذیر
imperceptible غیر قابل مشاهده
observed frequency بسامد مشاهده شده
perceivable مشاهده کردنی دیدنی
observed score نمره مشاهده شده
indiscernibly بطور غیرقابل مشاهده
perceptiveness بینایی قوه مشاهده
perception of an object مشاهده یا دیدن چیزی
ballistics of penetration شناسایی شرایط نفوذ گلوله شناسایی مسیر نفوذ گلوله
reviews مشاهده مجدد یا برگشت و بررسی
reviewing مشاهده مجدد یا برگشت و بررسی
imperceptibility غیر قابل مشاهده بودن
reviewed مشاهده مجدد یا برگشت و بررسی
review مشاهده مجدد یا برگشت و بررسی
water displacement زهکشی سیستم زهکشی مهمات نوعی روش پر کردن خرج فسفرسفید در داخل گلوله
premature عمل پیشرس پیش از وقت عمل کردن گلوله
hit اصابت تیر تصادف ضربه زدن به دشمن خوردن گلوله به هدف برخورد کردن با دشمن اثرتیر
hitting اصابت تیر تصادف ضربه زدن به دشمن خوردن گلوله به هدف برخورد کردن با دشمن اثرتیر
hits اصابت تیر تصادف ضربه زدن به دشمن خوردن گلوله به هدف برخورد کردن با دشمن اثرتیر
confucion symbols علاپم کنفسیون که صرفا در فرش چین مشاهده می شود
incidental images تصویرهایی که مشاهده انهانتیجه تاثیراتی است که ازچشم ناپدیدگشته اند
periscope دوربین زیر دریایی مخصوص مشاهده اشیاء روی سطح اب
periscopes دوربین زیر دریایی مخصوص مشاهده اشیاء روی سطح اب
angle of arrival زاویه فرود مسیر گلوله زاویه فرود گلوله
lead collision course مسیر تصادم گلوله با هدف خط تصادم گلوله با هدف
homosphere قسمتی از اتمسفر که در ان تغییری در ترکیب و ساخت گازهای تشکیل دهنده مشاهده نمیشود
hidden پاک کننده خط وطی که در هنگام مشاهده شکل دوبعدی یک شی سه بعدی نباید دیده شوند
Internet جستجوگر وب سافت ماکروسافت که در حال حاضر آماده است و به کاربر امکان مشاهده صفحه وب را میدهد
system follow up ارزیابی و بررسی مستمرسیستم جدید نصب شده به منظور مشاهده میزان عملکرد ان طبق طرح
diamonds شکل موجهای ضربهای که معمولا در جریان خروجی راکتها بصورت لوزیهای پشت سر هم قابل مشاهده است
System Monitor امکانی در ویندوز که به کاربر امکان مشاهده اجرای منابع PC را میادهد و اگر وسیله اشتراکی دارند بررسی میکند
finder واسط کاربر گرافیکی به Macintosh اجازه دادن به کابر به مشاهده فایل ها و شروع برنامههای کاربردی با استفاده از Mouse
thumbnail نمایش گرافیکی فریف یک تصویر, به عنوان یک روش سریع و مرسوم برای مشاهده محتوای گرافیک یا فایل PTP پیش از بازیابی
news reader نرم افزاری که به کاربر امکان مشاهده لیست گروههای خبری و خواندن مقالات چاپ شده در هر گروه یا ارسال آن مقاله را میدهد
thumbnails نمایش گرافیکی فریف یک تصویر, به عنوان یک روش سریع و مرسوم برای مشاهده محتوای گرافیک یا فایل PTP پیش از بازیابی
observer نافر عینی نافر یا مشاهده کننده دیدبان جلوی توپخانه
observers نافر عینی نافر یا مشاهده کننده دیدبان جلوی توپخانه
gastroscope اسباب معاینه داخلی معده وسیله مشاهده داخل معده
rounds گلوله ها
line shot گلوله در خط
bullet گلوله
fire ball گلوله
ball گلوله
round گلوله
cannon proof ضد گلوله
globes گلوله
globe گلوله
roundest گلوله
cartridges گلوله
cartridge گلوله
bullets گلوله
clue گلوله نخ
shell proof ضد گلوله
clues گلوله نخ
gunshots گلوله
pellet گلوله
glomerule گلوله رگ
projectile گلوله
gunshot گلوله
shot گلوله
bullet-proof ضد گلوله
shots گلوله
unfriendly act هر نوع عملی که از یک دولت سر بزند و دولت دیگر در آن ضرری نسبت به منافع خود مشاهده کند
high oblique عکس هوایی موربی که ازارتفاع زیاد گرفته شده و افق فاهری عکس در ان مشاهده میشود
browse مشاهده داده در پایگاه داده ها یا سیستم online
browses مشاهده داده در پایگاه داده ها یا سیستم online
browsed مشاهده داده در پایگاه داده ها یا سیستم online
presentment اطلاع هیات منصفه دادگاه جنایی از وقوع جرم درصورتی که مبنی بر مشاهده یا اگاهی خود ایشان بوده بر مبنای کیفرخواست تنظیمی نباشد
shrapnel گلوله افشان
shrapnel گلوله انفجاری
incendiary گلوله اتش زا
burst center مرکز گلوله
shell fragments قطعات گلوله
bulletproof ضد یا مانع گلوله
shell fragments بسک گلوله
blob گلوله حباب
ounce of lead گلوله سربی
cease loading گلوله را پرنکنید
loading tray سینی پر کن گلوله
live round گلوله جنگی
cartouch گلوله توپ
cartouche گلوله توپ
trajectories مسیر گلوله
trajectories خط سیر گلوله
trajectory مسیر گلوله
trajectory خط سیر گلوله
center of burst مرکزاصابت گلوله
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com