Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (12 milliseconds)
English
Persian
differentiate
مشتق گرفتن
differentiates
مشتق گرفتن
differentiating
مشتق گرفتن
Search result with all words
derive
نتیجه گرفتن مشتق شدن
derives
نتیجه گرفتن مشتق شدن
deriving
نتیجه گرفتن مشتق شدن
Other Matches
anti derivative
ضد مشتق
offshoot
مشتق
offshoots
مشتق
derivative
مشتق
paronym
مشتق
paronymous
مشتق
derivatives
مشتق
parasyntetic
مشتق
formant
مشتق
derive
مشتق شده از
derive
مشتق کردن
parasyntetic
مشتق و مرکب
derives
مشتق کردن
parial derivative
مشتق جزئی
second derivative
مشتق دوم
silicic
مشتق از سیلیس
spiritous
مشتق ازالکل
formative
کلمه مشتق
deriving
مشتق شده از
deriving
مشتق کردن
autologous
مشتق از خود
calcic
مشتق ازاهک
to d. itself
مشتق شدن
diphyletic
مشتق از دو نیا
differentiation
مشتق گیری
derived field
فیلد مشتق
derivations
مشتق گیری
derivation
مشتق گیری
branches
مشتق شدن
branch
مشتق شدن
differentiator
مشتق گیر
derives
مشتق شده از
denominator
مشتق کننده
differential equations
معادلات مشتق
denominators
مشتق کننده
Y'
مشتق ایگرگ
[ریاضی]
romanesque
مشتق از زبان لاتین
Y prime
مشتق ایگرگ
[ریاضی]
patronymic
مشتق از نام پدر
second derivative
مشتق مرتبه دوم
partial derivative
مشتق جزیی
[ریاضی]
deverbative
مشتق شده از فعل
adscititious
مشتق از عامل خارجی
partial derivative
مشتق پاره ای
[ریاضی]
analysis
مشتق وتابع اولیه
derived demand
تقاضای مشتق شده
differentiable function
تابع مشتق پذیر
[ریاضی]
matronymic
اسم مشتق ازطرف مادر
deverbative
بصورت مشتق استعمال شده
differential equation
معادله متغیر مشتق چیزی
kiosks
مشتق از> کوشک فارسی <کلاه فرنگی
chains
مجموعهای از کلمات که هر کلمه مشتق شده
chain
مجموعهای از کلمات که هر کلمه مشتق شده
embryonic membrane
ساختمانی که ازتخم رسیده مشتق میشود
tartarous
دردی شکل مشتق از درده شراب
thallium
عنصر فلزی مشتق از الومینیوم بعلامت TI
phonrtic drill
مشتق تلفظ ازروی صدای حروف
adrenal
مشتق از غده یا ترشح غددفوق کلیه
potash
کربنات دو سود مشتق ازخاکستر چوب
denominative
مشتق ازاسم یاصفت موجب تسمیه
kiosk
مشتق از> کوشک فارسی <کلاه فرنگی
acr
پیشوندیست مشتق از کلمه یونانیAkro- یاAkr- که بمعنی
acro
پیشوندیست مشتق از کلمه یونانیAkro- یاAkr- که بمعنی
acaro
کلمهء پیشوندی است مشتق ازacarus به معنی
epithelioma
غده خوش خیم و یا بدخیم مشتق از بافت مخاطی
aceto
پیشوندی است مشتق ازکلمهء لاتین acetum که به معنی
achromato
کلمات پیشوندی است یونانی مشتق از کلمهء achromatos بمعنی
tetr
پیشوندیست مشتق از کلمه یونانی بمعنی چهارودارای چهارقسمت واربعه
tetra
پیشوندیست مشتق ازکلمه یونانی بمعنی چهارودارای چهارقسمت واربعه
achromat
کلمات پیشوندی است یونانی مشتق از کلمهء achromatos بمعنی
checks
مجموعه حروف مشتق شده از یک متن برای بررسی و تصحیح خطاها
check
مجموعه حروف مشتق شده از یک متن برای بررسی و تصحیح خطاها
checked
مجموعه حروف مشتق شده از یک متن برای بررسی و تصحیح خطاها
pl/m
زبان برنامه نویسی سطح بالا مشتق شده از pl/1 برای استفاده در ریزپردازنده ها
rhythm-and-blues
نام نوعی موسیقی مردمی امریکایی که ریتم تند دارد و از آن مشتق شده
to take medical advice
دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
grips
طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripping
طرز گرفتن وسیله گرفتن
calebrate
جشن گرفتن عید گرفتن
grip
طرز گرفتن وسیله گرفتن
slag
کفه گرفتن تفاله گرفتن
take in
<idiom>
زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
to seal up
درز گرفتن کاغذ گرفتن
gripped
طرز گرفتن وسیله گرفتن
clams
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
clam
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
differentiator
وسیلهای که برون گذاشت ان با مشتق سیگنال درون گذاشت متناسب است
hash
تولید عدد یکتا مشتق شده از ورودی برای هر ورودی پایگاه داده ها
accumulation
[مجموعه ای از ویژگی های معماری مشتق شده از دوره های مختلف تاریخی با ترتیب زمانی مشخص]
hash
سیستم کدگذاری مشتق شده از کد ASCII که شماره کدها برای سه حرف اول افزوده می شوند تا عدد جدیدی برای کد hash بدست اید
absolute system of units
سیستم واحد ها که در آن کمترین تعداد واحد یا یکه بعنوان واحد های اصلی انتخاب شده و سایر واحدها از آنها مشتق شوند
modula
زمان برنامه نویسی سطح بالا مشتق شده از پاسکال که از روشهای برنامه نویسی تابعی و انتزاع داده استفاده میکند
To tell some one his fortune .
برای کسی فال گرفتن ( فال کسی را گرفتن )
corks
گرفتن
wive
زن گرفتن
catch on
گرفتن
unsay
پس گرفتن
to take fast hold of
گرفتن
seizes
گرفتن
takes
گرفتن
encumbering
گرفتن
seized
گرفتن
to lay a wager
گرفتن
seize
گرفتن
encumbers
گرفتن
to nestle oneself
جا گرفتن
withdraw
پس گرفتن
withdraws
پس گرفتن
cork
گرفتن
to shut off
را گرفتن
to station oneself
جا گرفتن
to whisk away or off
گرفتن
situates
جا گرفتن
detracts
گرفتن
detracting
گرفتن
to take up
گرفتن
detracted
گرفتن
deglutinate
گرفتن
detract
گرفتن
to take one's stand
جا گرفتن
resume
از سر گرفتن
situate
جا گرفتن
blind
گرفتن
to take a wife
زن گرفتن
resuming
از سر گرفتن
resumes
از سر گرفتن
tong
گرفتن
resumed
از سر گرفتن
blinds
گرفتن
blinded
گرفتن
situating
جا گرفتن
encumbered
گرفتن
tithes
ده یک گرفتن از
catch
گرفتن
adeem
پس گرفتن
get at
گرفتن
false grip
گرفتن
grab
گرفتن
to addict oneself
خو گرفتن
grabbed
گرفتن
grabbing
گرفتن
grabs
گرفتن
to begin again
از سر گرفتن
inclasp
در بر گرفتن
capturing
گرفتن
tithe
ده یک گرفتن از
lay to heart
به دل گرفتن
obturate
گرفتن
capture
گرفتن
captures
گرفتن
infold
در بر گرفتن
holds
گرفتن
raclaim
پس گرفتن
hold
گرفتن
reoccupy
از سر گرفتن
indwell
جا گرفتن
to break in
گرفتن
to bring to a stop
را گرفتن
overtakes
گرفتن
despumate
کف گرفتن از
withdrawal
پس گرفتن
skim
کف گرفتن از
withdrawals
پس گرفتن
to get at
گرفتن
resumption
از سر گرفتن
recapturing
پس گرفتن
recaptures
پس گرفتن
recaptured
پس گرفتن
recapture
پس گرفتن
encumber
گرفتن
devest
گرفتن
skim
گرفتن کف
skimmed
کف گرفتن از
to put a stop to
را گرفتن
overtaken
گرفتن
to call back
پس گرفتن
overtake
گرفتن
to catch a fly
بل گرفتن
skims
گرفتن کف
to catch on
گرفتن
skims
کف گرفتن از
skimmed
گرفتن کف
disesteem
کم گرفتن
to draw back
پس گرفتن
to hunt out
گرفتن
take
گرفتن
acclimatizing
خو گرفتن
accustoms
خو گرفتن
ceasing
گرفتن
ceases
گرفتن
ceased
گرفتن
cease
گرفتن
accompanied
دم گرفتن
accompanies
دم گرفتن
accompany
دم گرفتن
puddles
گل گرفتن
puddle
گل گرفتن
acclimatizes
خو گرفتن
acclimatized
خو گرفتن
acclimatize
خو گرفتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com