Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
in a world of one's own
<idiom>
مشکل عمیق داشتن
Other Matches
in a jam
<idiom>
مشکل داشتن
ScanDisk
که دیسک سخت را برای وجود مشکل بررسی میکند وسعی در رفع مشکل ای دارد که یافته است
straw that breaks the camel's back
<idiom>
مشکل پشت مشکل کمر انسان را خم میکند
The real problem is not whether machines think but whether men do.
مشکل واقعی این نیست که آیا ماشین ها فکر می کنند یا خیر مشکل واقعی این است که آیا انسان فکر می کند یا خیر.
deep rooted
عمیق
deep
عمیق
deeper
عمیق
fathomless
عمیق
profound
عمیق
deepest
عمیق
sopor
خواب عمیق
suspiration
نفس عمیق
canyons
دره عمیق
canyon
دره عمیق
crevasses
شکاف عمیق
crevasse
شکاف عمیق
soaking pit
کوره عمیق
deep drawing
کشش عمیق
abysses
بسیار عمیق
inhalation
نفس عمیق
pit type furnace
کوره عمیق
abysm
بسیار عمیق
advance cracking
ترکهای عمیق
midnight
دل شب تاریکی عمیق
depth charges
خرج عمیق
depth charge
خرج عمیق
grand opera
اپرای عمیق
abyss
بسیار عمیق
channel
قسمت عمیق اب
channeled
قسمت عمیق اب
deep hole drilling
سوراخ عمیق
willie waught
جرعه عمیق
in-depth
دقیق و عمیق
heartstrings
احساسات عمیق
recondite
عمیق پیچیده
deep percolation
نفوذ عمیق
channeling
قسمت عمیق اب
deep hole boring
سوراخ عمیق
channelled
قسمت عمیق اب
profoundly
بطور عمیق
depth adjustment
تنظیم عمیق
deep fording
عبور از اب عمیق
deep targets
هدفهای عمیق
deep well
چاه عمیق
channels
قسمت عمیق اب
psychognosy
مطالعه عمیق روانی
deep charge
خرج عمیق دریایی
reconditely
بطور پوشیده یا عمیق
psychognosis
مطالعه عمیق روانی
to be dead asleep
در خواب عمیق بودن
To take a deep breath .
نفس عمیق کشیدن
deep fording
عبوراز پایاب عمیق
pit furnace crane
جراثقال کوره عمیق
pit type furnace
کوره نوع عمیق
ravine
دره تنگ و عمیق
heartstring
عمیق ترین احساسات دل
slow-wave sleep
[SWS]
خواب عمیق
[روانشناسی]
deep sleep
خواب عمیق
[روانشناسی]
deep supporting fire
اتش پشتیبانی عمیق
clunks
صدای عمیق و تو خالی
suspire
نفس عمیق کشیدن
steep
دارای شیب عمیق
steepest
دارای شیب عمیق
ebb tide
جریان جذر عمیق
ravines
دره تنگ و عمیق
canon
دره عمیق وباریک
canons
دره عمیق وباریک
subsoil ploughing
شخم گود یا عمیق
diving well
قسمت عمیق استخر
subsoil
شخم عمیق زدن
clunk
صدای عمیق و تو خالی
bathyal
مربوط به دریای عمیق
plunged
گودال عمیق سرازیری تند
plunges
گودال عمیق سرازیری تند
total discharge
تخلیه الکتریکی عمیق
[در باتری]
tarn
دریاچه عمیق وکوچک کوهستانی
depth-adjustment mechanism
طرز کار تنظیم عمیق
plunge
گودال عمیق سرازیری تند
deep hole boring machine
دستگاه مته سوراخ عمیق
deep minefield
میدان مین عمیق زیرابی
deep hole drilling machine
دستگاه مته سوراخ عمیق
bore hole pump
تلمبه توربینی چاه عمیق
ruts
جای چرخ عمیق روی شوسه
hungry
[تورفتگی طاقچه مانند در دیوار عمیق]
heart strings
عمیق ترین احساسات دل رشته هایاریسمانهای دل
subcutis
عمیق ترین قسمت زیر پوست
rut
جای چرخ عمیق روی شوسه
deep discharge
تخلیه الکتریکی عمیق
[مهندسی برق یا الکترونیک]
longed
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long-
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
money to burn
<idiom>
بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
long
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
I have thought long and hard about it.
خیلی عمیق و دراز مدت درباره اش فکر کردم.
to keep down
زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
to keep up
از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
problems
مشکل
problem
مشکل
uphill
مشکل
scarc ely
مشکل
jigsaws
مشکل
jigsaw
مشکل
quandary
مشکل
difficult
مشکل
quandaries
مشکل
f.in taste
مشکل پسند
hardly
مشکل بزحمت
fastidiousness
مشکل پسندی
faultless
<adj.>
بدون مشکل
flawless
<adj.>
بدون مشکل
hard
مشکل شدید
finicality
مشکل پسندی
finically
مشکل پسندانه
fastidious
مشکل پسند
sound
<adj.>
بدون مشکل
impeccable
<adj.>
بدون مشکل
immaculate
<adj.>
بدون مشکل
free from error
<adj.>
بدون مشکل
bisexuals
خنثی مشکل
bisexual
خنثی مشکل
ill-
مشکل سخت
ill
مشکل سخت
exquisite taste
مشکل پسندی
hardest
مشکل شدید
harder
مشکل شدید
ills
مشکل سخت
feeding problem
مشکل تغذیه
floorer
سوال مشکل
kick up a fuss
<idiom>
به مشکل بر خوردن
solutions
پاسخ یک مشکل
fun and games
<idiom>
وفیفه مشکل
off the hook
<idiom>
دورشدن از مشکل
hard to please
مشکل پسند
deep water
<idiom>
مشکل سخت
open sesame
مشکل گشا
up the creek
<idiom>
به مشکل برخودن
knot
مشکل عقده
knots
مشکل عقده
problem identification
بازشناسی مشکل
fault description
توضیح مشکل
error description
توضیح مشکل
picksome
مشکل پسند
in a bind
<idiom>
به مشکل افتادن
defect description
توضیح مشکل
miminy piminy
مشکل پسند
head above water
<idiom>
آشکاری مشکل
have a time
<idiom>
به مشکل بر خوردن
solution
پاسخ یک مشکل
What's the problem?
مشکل کجاست؟
description of error
توضیح مشکل
catastrophic error
خطا یا مشکل در کل سیستم
solved
یافتن پاسخ یک مشکل
problem child
کودک مشکل افرین
problem behavior
رفتار مشکل افرین
raise eyebrows
<idiom>
ایجاد مشکل و زحمت
mooney problem checklist
مشکل سنج مونی
end
در انتها یا پس از چندین مشکل
ended
در انتها یا پس از چندین مشکل
to put the a. in the helve
مشکل یامعمائی را حل کردن
ends
در انتها یا پس از چندین مشکل
solve
یافتن پاسخ یک مشکل
can of worms
<idiom>
مشکل پیچیده وسردرگم
Gordian knots
مشکل معما مانند
Gordian knot
مشکل معما مانند
unhandy
مشکل بدست امده
to resolve a doubt
حل مشکل یاشبهه کردن
solving
یافتن پاسخ یک مشکل
solves
یافتن پاسخ یک مشکل
in the doghouse
<idiom>
مشکل پیدا کردن با
mystification
مشکل وپیچیده سازی
through the mill
<idiom>
تجربه شرایط مشکل
turn tail
<idiom>
فرار از خطر یا مشکل
no picnic
<idiom>
ناخوش آیند ،مشکل
calculation
پاسخ به یک مشکل در ریاضی
resource person
فرد مشکل گشا
difficult terrain
زمین مشکل برای عبور
last straw
<idiom>
[آخرین مشکل از یک سری مشکلات]
iteration
تکرار یک برنامه برای حل مشکل
Problem - solving .
گره گشایی ( رفع مشکل )
clear up
<idiom>
حل کردن یا توضیح دادن (مشکل)
mattered
مشکل یا مساله قابل بحث
simple
آنچه پیچیده یا مشکل نباشد
simpler
آنچه پیچیده یا مشکل نباشد
simplest
آنچه پیچیده یا مشکل نباشد
finicking
جلوه فروش مشکل پسند
matter
مشکل یا مساله قابل بحث
harden
مشکل کردن سخت شدن
mattering
مشکل یا مساله قابل بحث
hardens
مشکل کردن سخت شدن
matters
مشکل یا مساله قابل بحث
intricate design
نقش پیچیده، درهم و مشکل
i can add rapidly
مشکل مارا زیاد کرد
policy dilemma
تناقض سیاست ها مشکل سیاستی
it is particularly difficult
بیک طرزمخصوصی مشکل است
proffers
تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffering
تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffered
تقدیم داشتن عرضه داشتن
resided
اقامت داشتن مسکن داشتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com