English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (22 milliseconds)
English Persian
sovietize مطابق رژیم شوروی کردن
Other Matches
sovietization انطباق با رژیم شوروی
standard مطابق نمونه مطابق معیار عمومی معمولی
standards مطابق نمونه مطابق معیار عمومی معمولی
deliberative شوروی
Soviet شوروی
Soviets شوروی
adjust مطابق کردن
to pattern out ازروی نمونه درست کردن مطابق الگویاقالب طرح کردن
Soviet Union اتحاد شوروی
soviet economy اقتصاد شوروی
consultative شورایی شوروی
Kremlin دولت شوروی
the soviet republics جماهیر شوروی
synchronised همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
synchronises همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
synchronize همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
synchronizes همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
synchronising همزمان کردن از حیث زمان باهم مطابق کردن
Union of Soviet Socialist Republics اتحادجماهیر شوروی سوسیالیستی
to adjust وفق دادن [سازگار کردن] [مطابق کردن ]
synchronising همزمان شدن با هم مطابق کردن
synchronize همزمان شدن با هم مطابق کردن
tallying تطبیق کردن مطابق بودن
synchronizes همزمان شدن با هم مطابق کردن
synchronises همزمان شدن با هم مطابق کردن
tallied تطبیق کردن مطابق بودن
tallies تطبیق کردن مطابق بودن
adjusts تسویه نمودن مطابق کردن
synchronised همزمان شدن با هم مطابق کردن
adjusting تسویه نمودن مطابق کردن
tally تطبیق کردن مطابق بودن
gosplan سازمان برنامه ریزی شوروی
bear لقب روسیه ودولت شوروی
bears لقب روسیه ودولت شوروی
temporalize مطابق مقتضیات وقت عمل کردن
sinicize مطابق اداب ورسوم چینی کردن
sinify مطابق اداب ورسوم چینی کردن
adjusts مطابق کردن تنظیم کردن تعدیل کردن
adjusting مطابق کردن تنظیم کردن تعدیل کردن
phoneticism عقیده به نوشتن و املا کردن کلمه مطابق صدایا تلفظان
dumbarton oaks conference شوروی و چین ضمن مذاکراتی شالوده سازمان ملل متحد را ریختند
the big three ترومن و استالین وهم چنین به انگلستان امریکا و شوروی اطلاق میشود
regime رژیم
regimes رژیم
operating conditions رژیم
operating condition رژیم
rTgimes رژیم
sanitize مطابق اصول بهداشت کردن از روی اصول بهداشتی عمل کردن
saturation state رژیم اشباع
rating رژیم اسمی
dieting رژیم گرفتن
dieting رژیم غذایی
dieted رژیم گرفتن
diet رژیم گرفتن
diets رژیم گرفتن
diets رژیم غذایی
diet رژیم غذایی
ratings رژیم اسمی
food program رژیم تغذیه
dieted رژیم غذایی
I'm on a diet. من رژیم غذایی دارم.
dietetic وابسته به رژیم غذایی
capitalism رژیم سرمایه داری
space charge limited current state رژیم بار پیرامونی
royalism طرفداری از رژیم سلطنتی
dietary مربوط به رژیم غذایی
residual current state رژیم جریان مانده
monarchy سلطنت مطلقه رژیم سلطنتی
monarchies سلطنت مطلقه رژیم سلطنتی
stagnation thesis تز انحطاط و ورشکستگی رژیم سرمایه داری
totalism رژیم حکومت متمرکز در یک قدرت مرکزی
totalitarianism رژیم حکومت متمرکز در یک قدرت مرکزی
dietetics فن پرهیز یا رژیم غذایی مبحث اغذیه
opportunism به سرعت بر حسب اوضاع سیاسی یا تغییر رژیم وزمامدار
rapallo treaty قرارداد یا معاهده راپالو قرارداد دوستی منعقده بین دولتین المان و شوروی به سال 2291 در محل راپالوواقع در ایتالیا
Marasali ماراسالی [این روستا که به شیروان معروف بوده در آذربایجان شوروی قرار داشته و نمونه جالبی از فرش محرابی به همراه بته جقه ها در آن بافته می شود.]
caucasus منطقه قفقاز و یا آذربایجان و ارمنستان امروزی در شوروی که قالی آن با گره ترکی و نقوش هندسی همراه بوده و به نام قالی قفقازی معروف است
potsdom agreement موافقتنامه پوتسدام موافقتنامه منعقده بین امریکاو شوروی و انگلیس پس ازپایان جنگ جهانی دوم به سال 5491 که در ان سه دولت خط مشی خود را نبست به المان اشغال شده
complying مطابق با
comply مطابق با
complies مطابق با
frae مطابق
incompliance with مطابق
in keeping مطابق
in register مطابق
even with مطابق
correspondent مطابق
confirming مطابق
correspondents مطابق
complied مطابق با
respondent مطابق
respondents مطابق
from مطابق
similiar مطابق
within مطابق
secundumn مطابق
pursuant مطابق
corresponding مطابق
according to مطابق
corresponding to مطابق
matched مطابق
agreeably to مطابق
accordant مطابق
similar مطابق
consilient مطابق
correspounding مطابق
correspoundent مطابق
after مطابق
corresponding to مطابق با
according مطابق
complied with مطابق با
congurous مطابق
orthodox مطابق مرسوم
newfashioned مطابق مد روز
up-to-date مطابق روز
correspond مطابق بودن
corresponding مطابق متشابه
in accordance with مطابق موافق
up to date مطابق روز
as usual مطابق معمول
hygienically مطابق بهداشت
constitutionally مطابق قانون
conform to مطابق بودن با
by the square مطابق نمونه
by my watch مطابق ساعت من
geometrically مطابق هندسه
astronomically مطابق هیئت
poshest مطابق مد روز
posher مطابق مد روز
posh مطابق مد روز
correspound مطابق بودن
homologize مطابق شدن
after the manner of بتقلید مطابق
at my request مطابق با تقاضای من
to برحسب مطابق
trendier مطابق آخرین مد
physiologically مطابق فیزیولوژی
synchronizes مطابق بودن
testamentary مطابق با وصیت
synchronize مطابق بودن
synchronising مطابق بودن
synchronises مطابق بودن
relevant وابسته مطابق
synchrinized مطابق بودن
pedagogically مطابق فن تعلیم
traditionally مطابق احادیث
synchronised مطابق بودن
trendiest مطابق آخرین مد
to correspond to مطابق بودن
pursuant to مطابق برحسب
corresponds مطابق بودن
corresponded مطابق بودن
trendy مطابق آخرین مد
fashionably مطابق معمول
true life مطابق زندگی روزمره
pedagogically مطابق علم اموزش
currency مطابق روز بودن
parallels نظیر مطابق بودن با
pedagogical teaching اموزش مطابق فن تعلیم
parallelling نظیر مطابق بودن با
parallelled نظیر مطابق بودن با
paralleling نظیر مطابق بودن با
paralleled نظیر مطابق بودن با
parallel نظیر مطابق بودن با
classic مطابق بهترین نمونه
ideals مطابق نمونه واقعی
classics مطابق بهترین نمونه
true copy رونوشت مطابق با اصل
ideal مطابق نمونه واقعی
cut and dried مطابق نقشه وبرنامه
technically مطابق اصول فنی
accentually مطابق تکیه صدا
cut and dry مطابق نقشه وبرنامه
cut-and-dried مطابق نقشه وبرنامه
musically مطابق اصول موسیقی
up-to-date مطابق اخرین طرز
quite the thing مطابق بارسم معمول
anno hegirae مطابق تقویم هجری
anatomically مطابق علم تشریح
currencies مطابق روز بودن
meet مطابق شرایط بودن
reconstructions نمونه مطابق اصل
ethically مطابق علم اخلاق
ethnologically مطابق علم نژادشناسی
to keep step to a band مطابق موزیک پازدن
metronomic مطابق میزانه شمار
up to date مطابق اخرین طرز
constitutional مطابق قانون اساسی
keping with one's view مطابق نظرکسی بودن
reconstruction نمونه مطابق اصل
modular مطابق اندازه یامقیاس
biblical مطابق کتاب مقدس
dialectically مطابق قواعد منطق
discretionally مطابق میل و اختیار
meets مطابق شرایط بودن
up-to-date امروزی تازه مطابق روز
answering بدرد خوردن مطابق بودن
standardises مطابق درجه معینی دراوردن
modeled مطابق مدل معینی در اوردن
model مطابق مدل معینی در اوردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com