English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (38 milliseconds)
English Persian
slur مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
slurred مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
slurring مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
slurs مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
Other Matches
To do justice to something. حق مطلبی را ادا کردن
To bring up a topic . To introduce a subject . مطلبی راعنوان کردن
to e. into a matter مطلبی را بازجویی یا تحقیق کردن
To weight up the pros and cons of something . مطلبی راسبک وسنگین کردن (بررسی کردن )
to grind a person in a subject مطلبی راخوب حالی کسی کردن
To spell something out for some one .To drive it home to someone . مطلبی را به کسی شیر فهم کردن
To speake in great detail. مطلبی رابا طول وتفصیل بیان کردن
intimates مطلبی را رساندن
intimated مطلبی را رساندن
intimate مطلبی را رساندن
imply مطلبی را رساندن
implying مطلبی را رساندن
implies مطلبی را رساندن
intimating مطلبی را رساندن
a horse of another colour [different colour] مطلبی دیگر
thematic مطلبی مقالهای
to inquire into a matter مطلبی را باز جویی
to pierce a mystery بکنه مطلبی پی بردن
throw in مطلبی بر صحبت کسی افزودن
to smack of something <idiom> مطلبی را رساندن [اصطلاح مجازی]
To bring something to someones ears . مطلبی را به گوش کسی رساندن
mental reservation خود داری از ذکر مطلبی
To drum something into someones head . مطلبی را به گوش کسی خواندن
antiphrasis بیان مطلبی به معنی مخالف ان
shrug بالا انداختن شانه مطلبی را فهماندن
Vote (write) against a proposallll. بر ضد پیشنهادی رأی دادن ( مطلبی نوشتن )
To give it straight from the shoulder. مطلبی راصاف وپوست کنده گفتن
shrugged بالا انداختن شانه مطلبی را فهماندن
shrugging بالا انداختن شانه مطلبی را فهماندن
To know it backwards. مطلبی رافوت آب بودن (خوب دانستن )
It was inappropriate to make such a remark . مناسبت نداشت چنین مطلبی اظهار گردد
merism بیان مطلبی کلی با ذکر وقیاس مخالف
declamatory مربوط به قرائت مطلبی باصدای بلند وغرا
why i think i can هنگام کشف مطلبی دلالت برتعجب میکند
nuncupation افهار مطلبی در پیش گواه بزبان گویی
To give it to someone straight from the shoulder . To tell someonestraight صاف وپوست کنده مطلبی را به کسی گفتن
non commital از گرفتارکردن خویش بویسله تصدیق یا تکذیب مطلبی
issue of fact نکته موضوع بحث که درنتیجه انکار مطلبی پیدامیشود
fallacy of composition استدلال نادرست به اینکه هرگاه بعض مطلبی درست باشد کل ان صحیح است
married under a contract unlimited perio زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
inflame اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflaming اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflames اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
apophasis افهار مطلبی درعین حالی که گوینده بی میلی خود را نسبت به افهار ان بیان داشته
post script مطلبی که در هنگام تهیه نامه فراموش شده و بعدا درذیل نامه ذکر میگردد
seized ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seizes ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seize ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
fogs تیره کردن مه گرفتن
engages گرفتن استخدام کردن
hold جا گرفتن تصرف کردن
circled گرفتن احاطه کردن
strike root ریشه کردن گرفتن
holds جا گرفتن تصرف کردن
circle گرفتن احاطه کردن
engage گرفتن استخدام کردن
bevel پخ کردن لبه گرفتن
obtained فراهم کردن گرفتن
surrender پس گرفتن و تبدیل کردن
abalienate منتقل کردن پس گرفتن
obtains گرفتن یا دریافت کردن
fog تیره کردن مه گرفتن
surrendered پس گرفتن و تبدیل کردن
to smell out گرفتن وپیدا کردن
embraces در بر گرفتن بغل کردن
embracing در بر گرفتن بغل کردن
hunt down دنبال کردن و گرفتن
obtains فراهم کردن گرفتن
to fill up گرفتن تکمیل کردن
educe گرفتن استخراج کردن
surrenders پس گرفتن و تبدیل کردن
obtain گرفتن یا دریافت کردن
obtained گرفتن یا دریافت کردن
embraced در بر گرفتن بغل کردن
circling گرفتن احاطه کردن
embrace در بر گرفتن بغل کردن
circles گرفتن احاطه کردن
obtain فراهم کردن گرفتن
to take medical advice دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
to go to school to یاد گرفتن یا تقلید کردن از
to get to شروع کردن دست گرفتن
jest ببازی گرفتن شوخی کردن
bathed ابتنی کردن حمام گرفتن
hugs بغل کردن محکم گرفتن
wails ناله کردن ماتم گرفتن
follow through گرفتن زه پس از رها کردن تیر
wailed ناله کردن ماتم گرفتن
embeds دور گرفتن جاسازی کردن
wailing ناله کردن ماتم گرفتن
bath ابتنی کردن حمام گرفتن
jests ببازی گرفتن شوخی کردن
wail ناله کردن ماتم گرفتن
embed دور گرفتن جاسازی کردن
resign کناره گرفتن تفویض کردن
employed مشغول کردن بکار گرفتن
employ مشغول کردن بکار گرفتن
rises ترقی کردن سرچشمه گرفتن
rise ترقی کردن سرچشمه گرفتن
mourn ماتم گرفتن گریه کردن
employs مشغول کردن بکار گرفتن
run down <idiom> انتقاد کردن ،ایراد گرفتن
resigns کناره گرفتن تفویض کردن
borrow وام گرفتن اقتباس کردن
overlie قرار گرفتن خفه کردن
borrowed وام گرفتن اقتباس کردن
borrows وام گرفتن اقتباس کردن
secure تصرف کردن گرفتن هدف
secures تصرف کردن گرفتن هدف
ingurgitate فرا گرفتن زیاد پر کردن
mourns ماتم گرفتن گریه کردن
gather نتیجه گرفتن استباط کردن
gathered نتیجه گرفتن استباط کردن
take on گرفتن کارگر هیاهو کردن
concludes نتیجه گرفتن استنتاج کردن
conclude نتیجه گرفتن استنتاج کردن
employing مشغول کردن بکار گرفتن
hug بغل کردن محکم گرفتن
hugged بغل کردن محکم گرفتن
stack up جمع کردن اندازه گرفتن
holds دریافت کردن گرفتن توقف
hold دریافت کردن گرفتن توقف
frame چارچوب گرفتن طرح کردن
pass سبقت گرفتن از خطور کردن
passed سبقت گرفتن از خطور کردن
mourned ماتم گرفتن گریه کردن
passes سبقت گرفتن از خطور کردن
occupies مشغول کردن به کار گرفتن
occupy مشغول کردن به کار گرفتن
occupying مشغول کردن به کار گرفتن
hugging بغل کردن محکم گرفتن
to release for a ransom با گرفتن فدیه ازاد کردن
fine جریمه گرفتن از صاف کردن
to split the difference میانه را گرفتن مصالحه کردن
fined جریمه گرفتن از صاف کردن
finest جریمه گرفتن از صاف کردن
to set a اندازه گرفتن باطل کردن
to run over مرور کردن زیر گرفتن
to mediate a result وسیله گرفتن نتیجهای فراهم کردن
overestimating غلو کردن دست بالا گرفتن
overestimates غلو کردن دست بالا گرفتن
overestimated غلو کردن دست بالا گرفتن
overestimate غلو کردن دست بالا گرفتن
track down a person رد پای کسی را گرفتن و او رادستگیر کردن
takle به قلاب اویزان کردن با چنگک گرفتن
boot خراب کردن توپ هنگام گرفتن ان
getting حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
To take an invevtory. صورت برداری کردن ( موجودی گرفتن )
early weaning از شیر گرفتن زودرس شیرسوز کردن
titrate عیارچیزی را معین کردن عیار گرفتن
gets حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
fuss ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fussed ایراد گرفتن خرده گیری کردن
To pick up (to lose) the thread of conversation. رشته سخن را بدست گرفتن ( گم کردن )
fusses ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fussing ایراد گرفتن خرده گیری کردن
get حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
throttle جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
throttles جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
questioned موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
throttling جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
questions موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
question موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
to bolt somebody out [با قفل کردن] جلوی راه کسی را گرفتن
emplace جا گذاشتن موضع گرفتن مستقر کردن یاشدن
environ دورزدن دورکسی یا چیزی را گرفتن محاصره کردن
appose موردانتقاد و ایراد قرار گرفتن رسیدگی کردن
throttled جلو را گرفتن جریان بنزین را کنترل کردن
slag کفه گرفتن تفاله گرفتن
grip طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripped طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripping طرز گرفتن وسیله گرفتن
calebrate جشن گرفتن عید گرفتن
grips طرز گرفتن وسیله گرفتن
clams بچنگال گرفتن محکم گرفتن
to seal up درز گرفتن کاغذ گرفتن
clam بچنگال گرفتن محکم گرفتن
take in <idiom> زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
to make a long arm [برای برداشتن یا گرفتن چیزی دست دراز کردن]
integrating یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
floats ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
bear arms سلاح به دست گرفتن خود را به خدمت معرفی کردن
lionize مورد توجه زیاد قرار گرفتن شیر کردن
interferes توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
interfered توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
interfere توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
float ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
to secure a debtby a mortagage با گرفتن گرو بستانکاری خودرا ازدیگران تامین کردن
integrate یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
integrates یکی کردن تابعه اولیه چیزی را گرفتن اختلاط
floated ذخیره کردن انرژی برای سرعت گرفتن پایانی
tackled از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
This is plain highway robbery . این که اسمش لخت کردن است ( پول زیادی گرفتن )
tackle از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
tackling از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
tackles از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
high leg attack and shoulder control زیر یک خم با گرفتن شانه حریف سرنگون کردن و افت کامل
to trap something [e.g. carbon dioxide] چیزی را گرفتن [جمع کردن] [برای مثال دی اکسید کربن ]
bozo bit بیت صفت که از کپی گرفتن یا حدف کردن یک فایل جلوگیری میکند
to keep pace with something <idiom> با چیزی برابر راه رفتن [یاد گرفتن] [تغییر کردن] [اصطلاح]
kill off سرعت گرفتن غیرعادی درمسابقه دو استقامت برای خسته کردن حریفان
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com