English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
English Persian
commerce معاشرت تجارت کردن
Other Matches
take up معاشرت کردن
intercommunicate معاشرت کردن
associate معاشرت کردن
associating معاشرت کردن
associated معاشرت کردن
associates معاشرت کردن
reassociate دوباره معاشرت کردن
fellowship هم صحبتی معاشرت کردن
fellowships هم صحبتی معاشرت کردن
To be a good mixer. با مردم خوب جوشیدن ( معاشرت کردن )
custom of a trade عادت یک تجارت اصول متداول تجارت
lawmerchant حقوق تجارت قدیم دادگاه تجارت
associates امیزش کردن معاشرت کردن
companion معاشرت کردن همراهی کردن
associating امیزش کردن معاشرت کردن
associate امیزش کردن معاشرت کردن
associated امیزش کردن معاشرت کردن
merchandies تجارت کردن
refinanced از نو تجارت کردن
refinancing از نو تجارت کردن
refinances از نو تجارت کردن
merchandise تجارت کردن
refinance از نو تجارت کردن
barter away تجارت یا معامله پایاپای کردن
restrictive trade practices روشهای محدود کردن تجارت
traded تجارت کردن با داد وستد کردن
trade تجارت کردن با داد وستد کردن
society معاشرت
societies معاشرت
good fellowsh معاشرت
livable قابل معاشرت
sociability معاشرت پذیری
incommunicative بی معاشرت و بی امیزش
sociable خوش معاشرت
etiquette ایین معاشرت
companionable قابل معاشرت
conversableness قابلیت معاشرت
sociable قابل معاشرت
associations معاشرت اتحاد
genial خوش معاشرت
association معاشرت اتحاد
liveable قابل معاشرت
fellowsh رفاقت معاشرت
military courtesy اداب معاشرت نظامی
etiquette علم اداب معاشرت
insociability عدم قابلیت معاشرت
kith علم اداب معاشرت
insociable ناسازگار غیرقابل معاشرت
sociability قابل معاشرت بودن
he has no manners ایین معاشرت نمیداند
dissocial نامناسب برای معاشرت
indecorum عدم رعایت ایین معاشرت
associable قابل معاشرت متجانس شدنی
associational مبنی بر شرکت یا معاشرت متداعی
to observe the proprieties اداب معاشرت را نگاه داشتن
conversable خوش سخن قابل معاشرت
Keep oneself to oneself. پیش کسی نرفتن (معاشرت نکردن )
graphics, business تجارت
trade تجارت
traffic تجارت
mystery تجارت
business تجارت
trafficked تجارت
mysteries تجارت
businesses تجارت
furriery تجارت خز
traded تجارت
trafficking تجارت
traffics تجارت
commerce تجارت
law merchant حقوق تجارت
internal trade تجارت داخلی
floating trade تجارت دریایی
business law حقوق تجارت
fair trade تجارت عادلانه
carring trade تجارت داخله
law merchant قانون تجارت
law of the staple حقوق تجارت
business موضوع تجارت
flax trade تجارت کتان
businesses موضوع تجارت
cabotage تجارت ساحلی
free trade تجارت ازاد
fair trade تجارت منصفانه
maritime trade تجارت دریایی
traffic تجارت غیرقانونی
fair trade تجارت مشروع
trafficked تجارت غیرقانونی
trafficking تجارت غیرقانونی
traffics تجارت غیرقانونی
joint adventure تجارت مشترک
free in trade تجارت ازاد
free trader تجارت ازاد
freedom of enterprise ازادی تجارت
freedom of trade ازادی تجارت
unfavorable trade تجارت نامساعد
mercantile law قانون تجارت
commercialism تجارت گرائی
foreign trade تجارت خارجی
regional trade تجارت منطقهای
restraint of trade محدودیت تجارت
commercial law حقوق تجارت
chamber of commerce اطاق تجارت
chamber of commerce اتاق تجارت
chamber of trade اتاق تجارت
commercial law قانون تجارت
enterprises تعهد تجارت
enterprise تعهد تجارت
commercial code قانون تجارت
unfavorable trade تجارت نامطلوب
home trade تجارت داخلی
traditional trade تجارت سنتی
open trade تجارت ازاد
trade deficit کسری تجارت
trade barrier مانع تجارت
counter trade تجارت متقابل
laissez-faire ازادی تجارت
internal commerce تجارت داخلی
bilateral trade تجارت دوجانبه
commercial مربوط به تجارت
adventure تجارت مخاطره آمیز
multilateral trade تجارت چند جانبه
adventures تجارت مخاطره امیز
international trade تجارت بین المللی
international trade تجارت بین الملل
traffics تجارت هدایت شده
free trade area حوزه تجارت ازاد
invisible items of trade اقلام نامرئی تجارت
traded تجارت داد و ستد
traded تجارت داد وستد
automobile trade صنعت یا تجارت اتومبیل
free enterprise تجارت ومعامله ازاد
trade تجارت داد و ستد
trade تجارت داد وستد
free enterprise system نظام تجارت ازاد
mentoring مرشدی [تجارت و بازرگانی]
free trade area منطقه تجارت ازاد
invisible trade تجارت غیرقابل رویت
It is both pilgrimage and commerce. <proverb> هم زیارت است هم تجارت .
balance of foreign trade تراز تجارت خارجی
downtown مرکز تجارت شهر
gains from trade منافع حاصل از تجارت
trafficking تجارت هدایت شده
transport business تجارت حمل و نقل
shipping trade تجارت حمل و نقل
carrying trade تجارت حمل و نقل
carrying-trade تجارت حمل و نقل
trafficked تجارت هدایت شده
contraband تجارت قاچاق یاممنوع
trade magazine مجله تخصصی تجارت
carrying business تجارت حمل و نقل
traffic تجارت هدایت شده
visibles اقلام مرئی تجارت
transport industry تجارت حمل و نقل
transport trade تجارت حمل و نقل
shopping mall [American] مرکز تجاری [تجارت و بازرگانی]
shopping centre [British] مرکز تجاری [تجارت و بازرگانی]
commercial center [American] مرکز تجاری [تجارت و بازرگانی]
shopping mall [American] مرکز خرید [تجارت و بازرگانی]
commercial center [American] مرکز خرید [تجارت و بازرگانی]
mall مرکز خرید [تجارت و بازرگانی]
retail park مجتمع تجاری [تجارت و بازرگانی]
shopping center [American] مجتمع تجاری [تجارت و بازرگانی]
retail park مرکز تجاری [تجارت و بازرگانی]
aids to trade خدمات جنبی تجارت مانندبانکدارب
I am here on business. برای تجارت اینجا آمدم.
shopping centre [British] مجتمع تجاری [تجارت و بازرگانی]
retail centre [British] مرکز تجاری [تجارت و بازرگانی]
retail shopping centre [British] مرکز تجاری [تجارت و بازرگانی]
interstate commerce commission کمیسیون تجارت بین ایالات
strip mall مرکز تجاری [تجارت و بازرگانی]
shopping center [American] مرکز تجاری [تجارت و بازرگانی]
mall مرکز تجاری [تجارت و بازرگانی]
shopping centre [British] مجتمع خرید [تجارت و بازرگانی]
mall مجتمع خرید [تجارت و بازرگانی]
shopping center [American] مجتمع خرید [تجارت و بازرگانی]
retail park مجتمع خرید [تجارت و بازرگانی]
retail centre [British] مجتمع خرید [تجارت و بازرگانی]
retail shopping centre [British] مجتمع خرید [تجارت و بازرگانی]
strip mall مجتمع خرید [تجارت و بازرگانی]
shopping mall [American] مجتمع خرید [تجارت و بازرگانی]
commercial center [American] مجتمع خرید [تجارت و بازرگانی]
copartner سهیم وشریک در تجارت وغیره
micro-economics اقتصاد خرد [تجارت و بازرگانی]
microeconomics اقتصاد خرد [تجارت و بازرگانی]
shopping mall [American] مجتمع تجاری [تجارت و بازرگانی]
strip mall مجتمع تجاری [تجارت و بازرگانی]
retail shopping centre [British] مجتمع تجاری [تجارت و بازرگانی]
mall مجتمع تجاری [تجارت و بازرگانی]
commercial center [American] مجتمع تجاری [تجارت و بازرگانی]
Free pree (trade,port). مطبوعات ( تجارت ،بندر ) آزاد
retail centre [British] مجتمع تجاری [تجارت و بازرگانی]
mentoring مربی بودن [تجارت و بازرگانی]
multilateral trade تجارت باچند کشور در ان واحد
retail shopping centre [British] مرکز خرید [تجارت و بازرگانی]
retail centre [British] مرکز خرید [تجارت و بازرگانی]
take a bath <idiom> ویرانی تجارت ،ورشکست شدن
strip mall مرکز خرید [تجارت و بازرگانی]
retail park مرکز خرید [تجارت و بازرگانی]
shopping centre [British] مرکز خرید [تجارت و بازرگانی]
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com