Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (20 milliseconds)
English
Persian
prospect
معدن کاوی کردن
prospected
معدن کاوی کردن
prospecting
معدن کاوی کردن
prospects
معدن کاوی کردن
Other Matches
concavity
کاوی
shaft inset
[shaft station]
راهروی معدن
[ایستگاه معدن]
preanalysis
پیش کاوی
operation analysis
عمل کاوی
data analysis
داده کاوی
probability analysis
احتمال کاوی
fault analysis
عیب کاوی
rabbet joint
بست یا مفصل کنش کاوی
mined
معدن حفر کردن
mines
معدن کشی کردن
mines
معدن حفر کردن
quarry
استخراج کردن معدن
mined
معدن کشی کردن
mine
معدن کشی کردن
mine
معدن حفر کردن
quarrying
استخراج کردن معدن
quarries
استخراج کردن معدن
quarry
اشکار کردن معدن سنگ
quarrying
اشکار کردن معدن سنگ
quarries
اشکار کردن معدن سنگ
mineralize
تبدیل بسنگ معدن کردن
trepanation
مته حفاری معدن وجراحی بامته سوراخ کردن
lion heart
مواد فلزی که درنتیجه قال کردن معدن بدست می ایدوتااندازهای ناپاک است
mine
معدن
mined
معدن
copper mine
معدن مس
mineral
معدن
wheal
معدن
chalcopyrite
معدن مس
mines
معدن
miner's lamp
چراغ معدن
mineralogist
معدن شناس
mercury mine
معدن جیوه
shoot
رگه معدن
minecar
واگن معدن
mine timber
الوار معدن
mine coal
ذغال معدن
mine locomotive
لکوموتیو معدن
stone pit
معدن سنگ
stone quarry
معدن سنگ
ores
سنگ معدن
lode
رگه معدن
ore
سنگ معدن
tinstone
معدن قلع
minette ore
سنگ معدن
prospector
معدن کاو
prospectors
معدن یاب
gasman
بازرس معدن
quarries
معدن سنگ
gasmen
بازرس معدن
quarry
معدن شن و ماسه
quarry
معدن سنگ
goldmine
معدن طلا
goldmines
معدن طلا
quarries
معدن شن و ماسه
tunnel of mine
تونل معدن
mine tunnel
تونل معدن
mineralogy
معدن شناسی
zoisite
سنگ معدن
winning
استخراج معدن
winnings
استخراج معدن
trammer
جرثقیل معدن
stannary
معدن قلع
coalminer
کارگر معدن
adit
راه رو معدن
shoots
رگه معدن
copper ore
سنگ معدن مس
mining
معدن کاری
prospectors
معدن کاو
quarrying
معدن شن و ماسه
prospector
معدن یاب
mining
استخراج معدن
garnierite
معدن نیکل
quarrying
معدن سنگ
mine timber
تیر چوبی معدن
pitman
کارگر درون معدن
quarryman
کارگر معدن سنگ
self fluxing ore
سنگ معدن خودگداز
potstone
سنگ سقف معدن
peatery
معدن زغال سنگ
mineralogical
مربوط به معدن شناسی
stull
تیرستون یاشمع معدن
coal mine
معدن ذغال سنگ
workings
شفت
[معدن کاری ]
quarrier
کارگر معدن سنگ
flashes
معدن موازی سریع A/D.
opencast mining
[British E]
استخراج معدن روباز
strip mining
[American E]
استخراج معدن روباز
lump ore
سنگ معدن کلوخه
flash
معدن موازی سریع A/D.
depleting
تهی شدن معدن
depletes
تهی شدن معدن
depleted
تهی شدن معدن
deplete
تهی شدن معدن
flashed
معدن موازی سریع A/D.
air machine
ماشین تهویه معدن
Open-pit mining
استخراج معدن روباز
flanges
پخش رگه معدن
mineralogy
مبحث معدن شناسی
seam
رگه نازک معدن
flange
پخش رگه معدن
seams
رگه نازک معدن
surface mining
استخراج معدن روباز
lodestone
رگه سنگ معدن
whin
چرخ یا جراثقال معدن
hacienda
بنگاه کشاورزی یا معدن ومانند ان
saltern
کارخانه یا معدن استخراج نمک
firedamp
گاز قابل احتراق معدن
calcined ore
سنگ معدن تصفیه شده
hewer
کارگر معدن زغال سنگ
quarryman
کارگر معدن معدنچی سنگ کن
calcined ore
سنگ معدن تکلیس شده
stannite
سنگ معدن بفرمول FESNS2CU
dressing plant
تاسیسات تهیه سنگ معدن
mineralization
تبدیل به حالت معدنی یا سنگ معدن
safety lamp
چراغ بی خطر معدن ذغال سنگ
coal mining
معدن ذغال سنگ
[کان کنی]
pit
[British E]
معدن ذغال سنگ
[کان کنی]
stope
حفره پله مانند برای استخراج سنگ معدن
copper smelting
استخراج مس از سنگهای معدن توسط حرارت ذوب وگداز مس
trommel
غربال سیمی استوانه شکلی مخصوص سنگ معدن
tonnage rent
حق امتیازی که از مواداستخراجی معدن به نسبت هرتن وصول میشود
veinstone
کلوخه فلزی کلوخه معدن دار سنگ فلز
pay dirt
خاک زرگری یا خاک معدن قابل استفاده
cassiterite
معدن قلع اکسید قلع طبیعی
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
soft-pedaling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
sterilize
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
to use effort
کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
withstood
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
sterilises
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
married under a contract unlimited perio
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
crosses
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
withstanding
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
point
اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
withstand
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
infringing
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
exploits
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
correct
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
sterilised
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
cross
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
correcting
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
sterilising
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
woo
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
wooed
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
corrects
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
exploit
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
exploiting
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
woos
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
crosser
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
infringe
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
sterilized
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
checked
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
infringed
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringes
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
timed
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com