Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (42 milliseconds)
English
Persian
To perfect oneself in a foreign language .
معلومات خودرا در یک زبان خارجی کامل کردن
Other Matches
wilson
پرش از لبه خارجی یک اسکیت و چرخش کامل در هوا وبازگشت روی لبه خارجی اسکیت دیگر
to bridle one's own tongue
جلوی زبان خودرا گرفتن
to protrude one's tongue
زبان خودرا بیرون انداختن
sherlu
اولین برنامه زبان طبیعی که تجزیه و تحلیل نحوی ومعناشناسی را با معلومات جهان مجتمع کرده است
say's law
عرضه تقاضای خودرا بوجود می اورد بنابراین تعادل همواره در سطح اشتغال کامل وجود خواهدداشت
What foreign language do you speak ?
با کدام زبان خارجی آشناهستید ؟
What foreign language do you know?
کدام زبان خارجی رامی دانید ؟
walley
پرش ازلبه داخلی یک پا وچرخش کامل در هوا وبرگشت روی لبه خارجی همان پا
salchow
پرش از لبه داخلی یک پا باچرخش کامل درهوا وبرگشت روی لبه خارجی پای دیگر
spheres
دایره معلومات احاطه کردن
sphere
دایره معلومات احاطه کردن
positive externalities
صرفه جوئیهای خارجی عوارض خارجی مثبت پی امدهای خارجی مثبت
to express one's heartfelt
قبلا سپاس گزاری کردن تشکرات قلبی خودرا تقدیم کردن
to pretend illness
نا خوشی را بهانه کردن خودرا به ناخوشی زدن تمارض کردن
personate
خودرا بجای دیگری قلمداد کردن دارای شخصیت کردن
to breakin
خودرا داخل کردن
to sow one's wild oats
چل چلی خودرا کردن
to busy oneself
خودرا مشغول کردن
to a one's right
حق خودرا ادعایامطالبه کردن
topull oneself together
خودرا جمع کردن
off one's chest
<idiom>
خودرا خالی کردن
To set ones watch .
ساعت خودرا میزان کردن
hold one's own
موقعیت خودرا حفظ کردن
to recover damages
خسارت خودرا جبران کردن
to addict oneself
عادت کردن خودرا معتادکردن
to provide oneself
خودرا اماده یا مجهز کردن
To play ones part .
نقش خودرا بازی کردن
hold one's ground
موقعیت خودرا حفظ کردن
to givein one's a.
موافقت خودرا اعلام کردن
for all one is worth
<idiom>
تمام سعی خودرا کردن
do one's best
<idiom>
تمام تلاش خودرا کردن
to declare oneself
قصد خودرا افهار کردن
cram
خودرا برای امتحان اماده کردن
crammed
خودرا برای امتحان اماده کردن
cramming
خودرا برای امتحان اماده کردن
to repeat oneself
کاریا گفته خودرا تکرار کردن
crams
خودرا برای امتحان اماده کردن
to bridle one's anger
خشم خودرا پایمال کردن یافروخوردن
to carry oneself
خودرا اداره کردن یابوضعی دراوردن
To consume all ones energy .
تمام نیروی خودرا مصرف کردن
exterior angle
زاویهء خارجی کثیرالاضلاع زوایای خارجی حاصله ازتقاطع یک خط بادوخط موازی
to put in for
تقاضا کردن خودرا نامزد کردن
impurity
جزء تشکیل دهنده خارجی ناخالصی ماده خارجی
external symbol dictionary
فهرست علائم خارجی فرهنگ لغات نمادهای خارجی
to lick one's
لب و لوچه خودرا لیسیدن ملچ و ملوچ کردن
disassembler
برنامهای که کد زبان ماشین را گرفته و کد زبان اسمبلر راکه برنامه به زبان ماشین ازان ایجاد میشود تولید میکند
without recourse
عبارتی که درفهر نویسی اسناد قابل انتقال بکار می رود و به وسیله ان فهر نویس مسئوولیت خودرا در برابر فهر نویسان بعدی نفی میکند و تنها خودرا در برابر کسی که سند رابرایش صادر کرده است مسئول قرار میدهد
to secure a debtby a mortagage
با گرفتن گرو بستانکاری خودرا ازدیگران تامین کردن
to make a p of one's learing
دانش خودرا نمایش دادن علم فروشی کردن
to ingratite oneself
خودرا طرف توجه قرار دادن خود شیرینی کردن
to cry peccavi
بگناهان خودخستوشدن گناهان خودرا اقرار کردن فریاداعتراف براوردن
qualifications
معلومات
information
معلومات
full mobilization
تحرک کامل بحرکت دراوردن کامل
outwork
استحکامات خارجی دژ سنگرهای خارجی
foreign exchange
پول خارجی ارز خارجی
information
معلومات معیطات
knowledge base
پایگاه معلومات
knowledge engineering
مهندسی معلومات
knowledge representation
نمایش معلومات
information
معلومات اگاهگان
knowledge acquisition
کسب معلومات
know how
معلومات خاص
backgrounds
معلومات قبلی
background
معلومات قبلی
information test
ازمون معلومات
witting
معلومات دانش
accomplishments
معلومات هنرها
brush up
معلومات خود را تجدیدکردن
unbeknownst
خارج از معلومات شخصی
input data
معلومات یا دادههای ورودی
smattering
معلومات دست وپاشکسته
unbeknown
خارج از معلومات شخصی
externalizing
خارجی کردن
externalizes
خارجی کردن
externalization
خارجی کردن
externalised
خارجی کردن
externalises
خارجی کردن
externalize
خارجی کردن
externalising
خارجی کردن
externalized
خارجی کردن
information
[on]
about somebody]
[something]
معلومات
[در باره کسی یا چیزی]
full scale
باندازه کامل بمقیاس کامل
full annealing
بازپخت کامل تاباندن کامل
completed case
جعبه کامل خشاب کامل
externalsorting
جور کردن خارجی
external sort
جور کردن خارجی
complemented
کامل کردن
complements
کامل کردن
complementing
کامل کردن
finish
کامل کردن
totalize
کامل کردن
finishes
کامل کردن
round
کامل کردن
roundest
کامل کردن
mature
کامل کردن
matures
کامل کردن
complement
کامل کردن
wisenheimer
کسیکه معلومات سطحی درهمه چیز دارد
booklore
علم کتابی معلومات ناشی از مطالعه کتاب
weisenheimer
کسیکه معلومات سطحی در همه چیز دارد
encyclopedist
دارای معلومات جامع دایره المعارف نویس
substantialize
دارای وجود خارجی کردن یاشدن
outflanks
ازجناح خارجی بدشمن حمله کردن
deports
تبعید کردن فرد خارجی ازکشور
deporting
تبعید کردن فرد خارجی ازکشور
outflanked
ازجناح خارجی بدشمن حمله کردن
outflank
ازجناح خارجی بدشمن حمله کردن
deported
تبعید کردن فرد خارجی ازکشور
deport
تبعید کردن فرد خارجی ازکشور
outflanking
ازجناح خارجی بدشمن حمله کردن
overhauls
اوراق کردن کامل
to pay home
تلافی کامل کردن
overhaul
اوراق کردن کامل
to rest up
استراحت کامل کردن
overhauled
اوراق کردن کامل
use up
<idiom>
استفاده کامل کردن
rest up
استراحت کامل کردن
overhauling
اوراق کردن کامل
translators
برنامهای که برنامه زبان سطح بالا را به زبان دیگر ترجمه میکند
translator
برنامهای که برنامه زبان سطح بالا را به زبان دیگر ترجمه میکند
language
استفاده از کامپیوتر برای ترجمه یک متن از یک زبان به زبان دیگر
languages
برنامهای که را در یک زبان به دستور مشابه در زبان دیگر تبدیل میکند
assembly
زبان برنامه سازی ای که اطلاعاتی که به زبان ماشین تبدیل می کنند
languages
استفاده از کامپیوتر برای ترجمه یک متن از یک زبان به زبان دیگر
language
برنامهای که را در یک زبان به دستور مشابه در زبان دیگر تبدیل میکند
host language
زبان برنامه نویسی که در ان زبان دیگری شامل شده و یاجاسازی گردیده است
external diseconomies
عوامل زیان اور خارجی عوامل نامطلوب خارجی
compiler
که یک برنامه اصلی را که طبق اصول زبان است به زبان ماشین تبدیل و اجرا میکند
check up
رسیدگی کامل کردن ازمایش کردن
snobol
Language OrientedSymbolic String اسنوبال زبان سمبولیک رشته گرا زبان نمادی با گرایش رشتهای
redundancies
در دفاع دعوی از مسائل خارجی استفاده کردن
redundancy
در دفاع دعوی از مسائل خارجی استفاده کردن
overmaster
مهارت کامل پیدا کردن در
to post up
مطلع کردن کامل دادن به
bleached
سفید کردن شستن کامل
completes
کامل کردن انجام دادن
completed
کامل کردن انجام دادن
salvaged
پیاده کردن کامل قطعات
bleach
سفید کردن شستن کامل
completing
کامل کردن انجام دادن
complete
کامل کردن انجام دادن
salvages
پیاده کردن کامل قطعات
bleaches
سفید کردن شستن کامل
salvage
پیاده کردن کامل قطعات
salvaging
پیاده کردن کامل قطعات
targetting
زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
targeted
زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
linguo dental
زبان و دندانی با زبان و دندان درست شده
target
زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
targeting
زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
targetted
زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
targets
زبانی که زبان از زبان اصلی به آن ترجمه خواهد شد
objectify
بنظر اوردن بصورت مادی و خارجی مجسم کردن
outsides
خم کردن بدن به قسمت خارجی منحنی پیچ اسکی
outside
خم کردن بدن به قسمت خارجی منحنی پیچ اسکی
to be all eyes
موافبت کامل کردن سرتاپاچشم شدن
hitch
کامل کردن پاس به دریافت کننده
hitched
کامل کردن پاس به دریافت کننده
hitching
کامل کردن پاس به دریافت کننده
hitches
کامل کردن پاس به دریافت کننده
to play one's card well
از فرصت خود استفاده کامل کردن
pay off
با دادن مزد کامل اخراج کردن
to browse
ویرایش کامل کردن
[علوم کامپیوتر]
optimization
کار کردن چیزی با کارایی کامل
souse
بطور کامل پوشاندن حمله کردن
overhauling
پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
overhaul
پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
overhauls
پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
overhauled
پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
author language
زبان برنامه نویسی که به منظور طراحی برنامههای اموزشی برای سیستم CAI یافرمان توسط کامپیوتراستفاده میشود زبان تالیف
modula
یک زبان برنامه نویسی سطح بالا که توسط Wirth Niklasبه عنوان جانشین زبان پاسکال ساخته شده است مدولا- 2
bal
زبان ساده شده زبان اسمبلی
mealymouthed
ادم چرب زبان شیرین زبان
He is speechless (inarticulate).
سرو زبان ندارد ( بی زبان است)
professional slang
زبان پیشهای یا حرفهای زبان زرگری
exchanged stabilization fund
مقصودتاسیسی است در ان پول خارجی و داخلی یک کاسه میشود و به این وسیله مظنه ارز خارجی ثابت نگهداشته میشود تا تنزل پول داخلی باعث رکود تجارت و عدم اعتماد نشود
cancelling
متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
cancel
متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
model
آنچه مثال کامل برای کپی کردن است
modeled
آنچه مثال کامل برای کپی کردن است
modelled
آنچه مثال کامل برای کپی کردن است
cancels
متوقف کردن یک فرآیند یا دستور پیش از اجرای کامل
models
آنچه مثال کامل برای کپی کردن است
to make the most of
به بهترین طرزی بکار بردن استفاده کامل کردن از
integrating
کامل کردن درست کردن
integrates
کامل کردن درست کردن
integrate
کامل کردن درست کردن
quibbled
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbles
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibbling
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
quibble
زبان بازی کردن ایهام گویی کردن
imago
حشره کامل و بالغ اخرین مرحله دگردیسی حشره که بصورت کامل و بالغ در میاید
double leg pick up
زیر و عوض کردن دست و افت کامل حریف کشتی
high leg attack and shoulder control
زیر یک خم با گرفتن شانه حریف سرنگون کردن و افت کامل
thorough
بطور کامل کامل
exchange control
جلوگیری از ورودامتعه خارجی به وسیله محدود کردن ارزی که دراختیار واردکننده گذاشته میشود
documented
ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
documenting
ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
document
ایجاد فایل جدید به ترکیب کردن دو یا چند بخش یا متن کامل
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com