Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (37 milliseconds)
English
Persian
shift the rudder
معکوس کردن سکان
Other Matches
weather helm
تنظیم سکان برای خنثی کردن اثر جریان هوا
reverses
معکوس کردن
reversion
معکوس کردن
dis-
معکوس کردن
reverse
معکوس کردن
reversing
معکوس کردن
reversed
معکوس کردن
retrogressing
ترقی معکوس کردن
retrogresses
ترقی معکوس کردن
retrogressed
ترقی معکوس کردن
retrogress
ترقی معکوس کردن
back titration
تیتر کردن معکوس
de-
معکوس عمل کردن
retroact
عمل معکوس کردن
convert
معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
converting
معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
invert
قلب عبارت معکوس کردن نسبت
inverting
قلب عبارت معکوس کردن نسبت
converts
معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
inverts
قلب عبارت معکوس کردن نسبت
to invert a fraction
برخهای را برگرداندن کسری را معکوس کردن
converted
معکوس کردن بکیش دیگری اوردن
aerodynamic blockage thrust reverser
وسیلهای برای معکوس کردن نیروی جلوبر
converts
معکوس کردن تازه کردن
convert
معکوس کردن تازه کردن
converted
معکوس کردن تازه کردن
converting
معکوس کردن تازه کردن
rudder
سکان
rudders
سکان
helm
سکان
steerage
سکان
helms
سکان
tillers
دسته سکان
coxswain
سکان قایق
balanced rudder
سکان متعادل
wheelhouses
اطاق سکان
tiller
دسته سکان
kitchen rudder
سکان کروی
rudders
تیغه سکان
off take rudder
سکان برداشتن
navigators
افسر سکان
navigator
افسر سکان
wheelhouses
اتاق سکان
wheelhouse
اطاق سکان
trick wheel
چرخ سکان
wheel indicator
نشانگر سکان
put on rudder
سکان گذاشتن
helmsman
سکان گیر
helmsman
مسئول سکان
helmsmen
سکان گیر
coxswain
سکان گیر
rudder
تیغه سکان
helmsmen
مسئول سکان
afterpiece
پشت سکان
joystick
سکان هدایت
helm
اهرم سکان
wheelhouse
اتاق سکان
joysticks
سکان هدایت
tiller flat
سکان پاشنه
elevators
سکان تعادل
helm
سکان پرواز
the rudder of a ship
سکان کشتی
helms
سکان پرواز
helms
اهرم سکان
standard rudder
51 درجه سکان
elevator
سکان تعادل
automatic steering device
سکان خودکار
pilot house
اطاق سکان
steering gear
دنده سکان
steering compass
قطبنمای سکان
rudder indicator
نشانگر تیغه سکان
tillers
دسته سکان قایق
helms
زاویه سکان از خط مستقیم
helms
سکان کشتی یا قایق
tiller
اهرم سکان کشتی
lee helm
سکان کمکی ناو
weather helm
سکان سمت باد
lee helm
سکان سمت پناه
tillers
اهرم سکان کشتی
elevator
سکان بالا دهنده
tiller
دسته سکان قایق
helm
زاویه سکان از خط مستقیم
helm
سکان کشتی یا قایق
skeg
حماله تیغه سکان
rudders
سکان عقب هواپیما
shift the rudder
تغییر دادن سکان
absolute joystick
سکان هدایت مطلق
elevators
سکان بالا دهنده
rudder
سکان عقب هواپیما
steering wheel
چرخ سکان فرمان اتومبیل
pintle
محور عقب تیغه سکان
job stick
سکان هدایت دسته فرمان
pilot rudder
تیغه سکان مانور ناو
steering wheels
چرخ سکان فرمان اتومبیل
rudders
سکان هواپیما وسیله هدایت یا خط سیر
rudder
سکان هواپیما وسیله هدایت یا خط سیر
high tailed aircraft
هواپیمایی که دم افقی ان بالای سکان عمودی قرارگرفته
nothing to the right
دستور به سکانی برای نگهداشتن سکان به سمت راست
rate joystick
سکان هدایتی با سرعت ثابت حرکت مکان نما
hiking stick
دسته اضافی سکان که خم میشود و در عین حال مسیررا تعیین میکند
converted
معکوس
converse
معکوس
negatives
معکوس
conversed
:معکوس
reversal
معکوس
conversed
معکوس
converses
:معکوس
reversion
معکوس
converse
:معکوس
converts
معکوس
convert
معکوس
reverses
معکوس
converting
معکوس
negative
معکوس
reversing
معکوس
conversely
معکوس
converses
معکوس
reversals
معکوس
reciprocal
معکوس
counter
معکوس
contrary
معکوس
countering
معکوس
vice versa
معکوس
reverse
معکوس
upside down
معکوس
reversed
معکوس
conversing
:معکوس
conversing
معکوس
obverse
معکوس
inverse
معکوس
reversible
معکوس
countered
معکوس
inverse relationship
ارتباط معکوس
back splice
پیوند معکوس
opposites
روبرو معکوس
reciprocal
متقابل معکوس
back-up
معکوس ریختن
opposite
روبرو معکوس
inverse
واژگونه معکوس
inverse ratio or proportion
نسبت معکوس
invertible
معکوس شدنی
negative caster
گردش معکوس
back conductance
برقرسانایی معکوس
negative relation
رابطه معکوس
back resistance
مقاومت معکوس
reciprocal
معکوس دوجانبه
obcordate
قلبی معکوس
obversion
استنتاج معکوس
reversed
معکوس کننده
indian in reverse
هندی معکوس
switcheroo
عمل معکوس
reverse
معکوس کننده
draw back
کشیدن معکوس
reverse pitch
گام معکوس
reversing
معکوس کننده
inverter
معکوس کننده
negative correlation
همبستگی معکوس
countdown
شمارش معکوس
reverse control
کنترل معکوس
reverse thrust
تراست معکوس
conversely
بطور معکوس
reverse bias
تغذیه معکوس
reverse video
ویدئوی معکوس
reverse bias
پیشقدر معکوس
lateral inversion
معکوس جانبی
reversal process
جریان معکوس
reverse speed
سرعت معکوس
reverse slope
شیب معکوس
countdowns
شمارش معکوس
inverted structure
ساختار معکوس
reverse gear
دنده معکوس
reverse gears
دنده معکوس
reverse current
جریان معکوس
invert matrix
ماتریس معکوس
reverse osmosis
اسمز معکوس
reverse polarity
پلاریته معکوس
reversal film
فیلم معکوس
retroaction
عمل معکوس
backset
معکوس وارونه
inverse voltage
ولتاژ معکوس
feedback
تزویج معکوس
inverse ratio
نسبت معکوس
set back
معکوس پس زدن
back formation
اشتقاق معکوس
back up
معکوس ریختن
inverse function
تابع معکوس
inverse feedback
واخوراند معکوس
invert suger
قند معکوس
mirroring
معکوس نمودن
inverted opening
گشایش معکوس
reverses
معکوس کننده
inverted file
فایل معکوس
backfiring
نتیجه معکوس گرفتن
backfires
نتیجه معکوس گرفتن
backfired
نتیجه معکوس گرفتن
one's complement
معکوس یک عدد دودویی
reverse flow regin
ناحیه جریان معکوس
backfire
نتیجه معکوس گرفتن
double quartan fever
نوبه ربع معکوس
back turns of armature
سیمپیچی معکوس ارمیچر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com