Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English
Persian
reciprocate
مقابله به مثل نمودن
reciprocated
مقابله به مثل نمودن
reciprocates
مقابله به مثل نمودن
Other Matches
emergency drill
تمرین مقابله با سوانح تمرین مقابله با حوادث غیرمترقبه
checked
مقابله کردن مقابله
check
مقابله کردن مقابله
checks
مقابله کردن مقابله
confrontations
مقابله
bucking
مقابله
confrontation
مقابله
opposition
مقابله
checking
مقابله
checks
مقابله
counterview
مقابله
check
مقابله
transfer check
مقابله
echo check
مقابله
controlment
مقابله
collations
مقابله
contrast
مقابله
collation
مقابله
contrasted
مقابله
checked
مقابله
contrasting
مقابله
contrasts
مقابله
diagnostic check
مقابله تشخیصی
crossecheck
مقابله مجدد
cyclic check
مقابله چرخهای
spot checks
مقابله موضعی
check point
نقطه مقابله
spot check
مقابله موضعی
checklist
سیاهه مقابله
check indicator
نماینده مقابله
check list
سیاهه مقابله
checks and balance
کنترل و مقابله
check boxes
جعبههای مقابله
casting out nines
مقابله نه نهی
data check
مقابله داده ها
built in check
مقابله توکار
bucking coil
پیچک مقابله
repelling
مقابله کردن
collating
مقابله کردن
repelled
مقابله کردن
repel
مقابله کردن
algebra
جبر و مقابله
beards
مقابله کردن
beard
مقابله کردن
collates
مقابله کردن
collated
مقابله کردن
collate
مقابله کردن
repels
مقابله کردن
cross-examinations
پرسش و مقابله
cross-examination
پرسش و مقابله
retaliation
مقابله به مثل
reciprocity
مقابله به مثل
arithmetic check
مقابله حسابی
acounter
مقابله کردن
countering
مقابله کردن
countered
مقابله کردن
counter
مقابله کردن
automatic check
مقابله خودکار
parity checking
مقابله توازن
system check
مقابله سیستم
marginal check
مقابله مرزی
modulo n check
مقابله به پیمانه
spell checker
مقابله گر املائی
sight check
مقابله نظری
sequence checking
مقابله ترتیبی
sequence check
مقابله ترتیب
sight check
مقابله چشمی
opposability
مقابله پذیری
overflow check
مقابله سرریز
selection check
مقابله گزینش
parity check
مقابله توازن
parity check
مقابله ایستایی
loop checking
مقابله حلقه
visual check
مقابله دیداری
sum check
مقابله جمعی
visual check
مقابله بصری
limit check
مقابله حدود
validity check
مقابله اعتبار
twin check
مقابله توام
dynamic check
مقابله پویا
collates
مقابله وتطبیق کردن
collating
مقابله وتطبیق کردن
collated
مقابله وتطبیق کردن
tick off
نشان رسیدگی و مقابله
vertical parity check
مقابله توان عمدی
syntax checker
مقابله نحوه گری
collate
مقابله وتطبیق کردن
counter military
مقابله باعملیات نظامی
hardware check
مقابله سخت افزاری
duplication check
مقابله از راه تکرار
dump check
مقابله حین روبرداری
checking program
برنامه مقابله کننده
longitudinal redundancy check
مقابله افزونگی طولی
machine check interrupt
وقفه مقابله ماشین
checks
مقابله کردن بررسی
checked
مقابله کردن بررسی
parity check
مقابله کردن توازن
odd even check
مقابله فرد و زوج
check
مقابله کردن بررسی
check indicator
مشخص کننده مقابله
Touché!
خوب مقابله کردی!
[در بحثی]
programmed check
مقابله برنامه ریزی شده
i raked all algebra
جبر و مقابله را زیر و روکردم
checkpoint restart
اغازگر مجدد نقطه مقابله
disaster control
روش مقابله با سوانح و بلایا
programmable check
مقابله برنامه ریزی شده
rencontre
با خصومت روبرو شدن مقابله کردن
rencounter
با خصومت روبرو شدن مقابله کردن
lrc
Check LongitudinalRedundancy مقابله افزونگی طولی
check-points
محل بازرسی وسائط نقلیه نقطه مقابله
desk checking
فرایند بررسی بوسیله دست مقابله رومیزی
checkpoint
محل بازرسی وسائط نقلیه نقطه مقابله
checkpoints
محل بازرسی وسائط نقلیه نقطه مقابله
showŠetc
نمودن
animalize
نمودن
animadvert
نمودن
seem
نمودن
showed
نمودن
to gain any ones ear
نمودن
abstracts
نمودن
shows
نمودن
abstracting
نمودن
abstract
نمودن
show
نمودن
dost
نمودن
seems
نمودن
dont
نمودن
seemed
نمودن
sketch
رسم نمودن
sketched
رسم نمودن
sketches
رسم نمودن
imprison
حبس نمودن
mirroring
معکوس نمودن
standardizing
استاندارد نمودن
double
مضاعف نمودن
standardizes
استاندارد نمودن
dissociating
تفکیک نمودن
doubled up
مضاعف نمودن
imprisons
حبس نمودن
imprisoning
حبس نمودن
install
منصوب نمودن
affixing
اضافه نمودن
affixes
اضافه نمودن
installing
منصوب نمودن
installs
منصوب نمودن
affixed
اضافه نمودن
doubled
مضاعف نمودن
standardize
استاندارد نمودن
standardising
استاندارد نمودن
waived
اغماض نمودن
arraign
احضار نمودن
assimilatc
مقایسه نمودن
authorise
مجاز نمودن
waives
اغماض نمودن
account
محاسبه نمودن
plotted
رسم نمودن
plots
رسم نمودن
digitizing
دیجیتالی نمودن
depilate
ازاله مو نمودن از
adjust
تصفیه نمودن
fill up
خاکریزی نمودن
anneal
بادوام نمودن
waive
اغماض نمودن
standardises
استاندارد نمودن
standardised
استاندارد نمودن
numeralization
عددی نمودن
microjustification
ریزتراز نمودن
instal
منصوب نمودن
plot
رسم نمودن
dusk
تاریک نمودن
indorsation
تصویب نمودن
sorting
مرتب نمودن
sums
خلاصه نمودن
sum
خلاصه نمودن
adjust
تسویه نمودن
friend
یاری نمودن
to humble oneself
افتادگی نمودن
acquit
نمودن برائت
acquits
نمودن برائت
acquitting
نمودن برائت
affix
اضافه نمودن
send
ارسال نمودن
sending
ارسال نمودن
sends
ارسال نمودن
friends
یاری نمودن
curtails
مختصر نمودن
impeach
احضار نمودن
impeached
احضار نمودن
impeaches
احضار نمودن
impeaching
احضار نمودن
curtail
مختصر نمودن
curtailed
مختصر نمودن
curtailing
مختصر نمودن
accommodate
تطبیق نمودن
accommodated
تطبیق نمودن
caters
فراهم نمودن
catered
فراهم نمودن
abate
رفع نمودن
misrepresentation
بد ارائه نمودن
abated
رفع نمودن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com