Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English
Persian
use
مقدار مفید
uses
مقدار مفید
Other Matches
set
1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
setting up
1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
sets
1-معادل قرار دادن یک متغییر با یک مقدار. 2-معین کردن مقدار یک پارامتر
incremental computer
دادهای که اختلاف مقدار فعلی با مقدار اصلی را نشان میدهد
table
استفاده از یک مقدار مشخص برای انتخاب یک ورودی در جدول که حاوی مقدار ثانوی است
tabling
استفاده از یک مقدار مشخص برای انتخاب یک ورودی در جدول که حاوی مقدار ثانوی است
tabled
استفاده از یک مقدار مشخص برای انتخاب یک ورودی در جدول که حاوی مقدار ثانوی است
tables
استفاده از یک مقدار مشخص برای انتخاب یک ورودی در جدول که حاوی مقدار ثانوی است
defaulting
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
default
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaults
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaulted
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
paasche price index
یعنی حاصلضرب قیمت و مقدار پایه بخش برحاصلضرب قیمت و مقدار درسال جاری
dosage
مقدار معینی از یک دارو مقدار دوز یک خوراک دارو
dosages
مقدار معینی از یک دارو مقدار دوز یک خوراک دارو
law of demand
براساس قانون تقاضا مقدار تقاضای کالا باقیمت ان کالا رابطه معکوس دارد . هر چه قیمت کالا بالاتررود مقدار تقاضا برای کالاکمتر میشود
effect
مفید
expedient
<adj.>
مفید
effected
مفید
effecting
مفید
precise
مفید
handy
[useful]
<adj.>
مفید
fruitful
مفید
effective
مفید
beneficial
<adj.>
مفید
remedial
مفید
profitable
مفید
significance
مفید
gainful
مفید
helpful
<adj.>
مفید
advantageous
<adj.>
مفید
useful
<adj.>
مفید
serviceable
<adj.>
مفید
well off
مفید
functional
<adj.>
مفید
suitable
<adj.>
مفید
purposive
<adj.>
مفید
purposeful
<adj.>
مفید
purpose-built
<adj.>
مفید
proper
<adj.>
مفید
practical
<adj.>
مفید
practicable
<adj.>
مفید
convenient
<adj.>
مفید
appropriate
[for an occasion]
<adj.>
مفید
handy
<adj.>
مفید
utile
[archaic]
[useful]
<adj.>
مفید
benefactress
مفید
utilitarian
[useful]
<adj.>
مفید
applicatory
<adj.>
مفید
valuable
<adj.>
مفید
bandwidth
در شبکه گسترده استفاده میشود و به کاربر اجازه هر مقدار ارسال اطلاعات میدهد و شبکه برای ارسال این مقدار اطلاعات تنظیم شده است
retention money
مقدار پولی که کارفرما جهت حسن انجام کار پیمانکار نگه میدارد واین مقدار درصدی ازکل قرارداد است که حسن انجام کار نامیده میشود
effective storage
گنجایش مفید
poniter
توصیه مفید
constructive
مفید ساختمانی
syllabus
خلاصه مفید
useful work
کار مفید
active capacity
گنجایش مفید
syllabuses
خلاصه مفید
advantage
مفید بودن
available magnification
بزرگنمایی مفید
utility program
برنامه مفید
payload
بار مفید
effective depth
ارتفاع مفید
payloads
بار مفید
profitably
<adv.>
بطور مفید
effective capacity
گنجایش مفید
brake horsepower
توان مفید
advantageaus
مفید باصرفه
serviceably
<adv.>
بطور مفید
useful capacity
فرفیت مفید
useable storage
ذخیره مفید
usefully
بطور مفید
utilizable discharge
بده مفید
utility function
تابع مفید
helpfully
بطور مفید
stead
مفید بودن
lacanic
مختصر و مفید
salubrity
مفید بودن
utility
مفید بودن
service load
بار مفید
good
سودمند مفید
useful life
عمر مفید
useful power
توان مفید
useful power
قدرت مفید
advantageously
بطور مفید
useful load
فرفیت مفید
active storage
گنجایش مفید
useful load
بار مفید
beneficially
<adv.>
بطور مفید
payload space
فضای بار مفید
man friday
مستخدم یا یارخیلی مفید
abbreviating
مختصر یا مفید کردن
abbreviates
مختصر یا مفید کردن
abbreviate
مختصر یا مفید کردن
vail
بکارخوردن مفید بودن
come in handy
<idiom>
اثبات مفید بودن
rated pay load
بار مفید نامی
asset
چیز با ارزش و مفید
availability
چیز مفید وسودمند
instrumental
مفید قابل استفاده
efficiency
فعالیت مفید بازده
application years
عمر مفید یک دستگاه
compendiously
<adv.>
بصورت مختصر و مفید
informative
حاوی اطلاعات مفید
briefly
<adv.>
بصورت مختصر و مفید
available storage capacity
گنجایش مفید مخزن
useable reservoir storage
گنجایش مفید مخزن
average available discharge
بده متوسط مفید
curtly
<adv.>
بصورت مختصر و مفید
availability
شخص مفید دسترسی
benefit
احسان کردن مفید بودن
benefiting
احسان کردن مفید بودن
benefited
احسان کردن مفید بودن
pay load
فرفیت مفید وسیله نقلیه
multocular
مختصر و مفید کوتاه و سودمند
resource
گرافیکی که مفید هستند یا توسط چیزی استفاده می شوند
graphic
زبان برنامه نویس کامپیوتر با دستورات توکار و مفید حین نمایش گرافیک
libraries
تعدا دتوابع مفید و مستقل که وارد هر برنامهای میشود تا مانع نوشتن برنامه شود
languages
زبان برنامه نویسی کامپیوتر با دستورات تو کار که برای نمایش گرافیک مفید هستند
controlled thermonuclear reaction
جوش هستهای کنترل شده تحت شرایط ازمایشگاهی برای تولید توان مفید
language
زبان برنامه نویسی کامپیوتر با دستورات تو کار که برای نمایش گرافیک مفید هستند
library
تعدا دتوابع مفید و مستقل که وارد هر برنامهای میشود تا مانع نوشتن برنامه شود
checksum
آن را اضافه میکند و مقدار اضافه شده را با مقدار ذخیره شده مقایسه میکند
check total
آن را اضافه میکند و مقدار اضافه شده را با مقدار ذخیره شده مقایسه میکند
lifetime
مدت زمانی که وسیلهای مفید است یا قدیمی نشده است
lifetimes
مدت زمانی که وسیلهای مفید است یا قدیمی نشده است
stops
لیست کلمات که قابل استفاده نیستند یا برای فایل یا جستجوی کتابخانه مفید نیستند
stopping
لیست کلمات که قابل استفاده نیستند یا برای فایل یا جستجوی کتابخانه مفید نیستند
stop
لیست کلمات که قابل استفاده نیستند یا برای فایل یا جستجوی کتابخانه مفید نیستند
helped
تابعی در برنامه یا سیستم که حاوی اطلاعات مفید درباره برنامه استفاده شده است
help
تابعی در برنامه یا سیستم که حاوی اطلاعات مفید درباره برنامه استفاده شده است
helps
تابعی در برنامه یا سیستم که حاوی اطلاعات مفید درباره برنامه استفاده شده است
stopped
لیست کلمات که قابل استفاده نیستند یا برای فایل یا جستجوی کتابخانه مفید نیستند
dp
پردازش روی داده برای تولید اطلاعات مفید یا مرتب کردن و سازماندهی فایلهای داده
throughput
نرخ تولید ماشین یا سیستم که به عنوان کل اطلاعات مفید که در یک زمان پردازش میشود اندازه گیری میشود
serviced
برنامه مفید برای فعایتخای روزمره مثل جستجو فایل , کپی کردن , مرتب کردن , رفع خطا و..
service
برنامه مفید برای فعایتخای روزمره مثل جستجو فایل , کپی کردن , مرتب کردن , رفع خطا و..
sups
مقدار
batches
مقدار
volumes
مقدار
what
چه مقدار
sup
مقدار
supping
مقدار
batch
مقدار
mouthful
مقدار
supped
مقدار
mouthfuls
مقدار
modicum
مقدار کم
volume
مقدار
dealt
مقدار
magnitude
مقدار
scantling
مقدار
royalty tonnage
مقدار
sum
مقدار
measurment
مقدار
total
مقدار
outturn
مقدار
single valued
تک مقدار
truth table
دو مقدار
spattered
مقدار کم
spattering
مقدار کم
spatters
مقدار کم
t value
مقدار تی
iso quant
مقدار
summa
مقدار
soupcon
مقدار کم
smidgin
مقدار کم
smidgen
مقدار کم
penny worth
مقدار کم
quantity
مقدار
values
مقدار
sizes
مقدار
quantum
مقدار
amounted
مقدار
quantities
مقدار
valuing
مقدار
amount
مقدار
size
مقدار
percentages
مقدار
amounts
مقدار
deals
مقدار
value
مقدار
deal
مقدار
sprinkling
مقدار کم
spatter
مقدار کم
volume discount
مقدار
percentage
مقدار
extent
حد مقدار
amounting
مقدار
maximum value
مقدار حداکثر
constants
مقدار ثابت
constant
مقدار ثابت
average value
مقدار میانگین
maximum ratings
مقدار حداکثر
eigenvalue
ویژه مقدار
hoists
مقدار کشش
logical value
مقدار منطقی
drib
مقدار کمی
optimum value
مقدار بهینه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com