Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (28 milliseconds)
English
Persian
hallow
مقدس کردن
Other Matches
halidom
چیز مقدس جای مقدس
sanctified
مقدس
numinous
مقدس
venerable
مقدس
hallowed
مقدس
saintly
مقدس
saint
مقدس
sanctimonious
مقدس
saints
مقدس
holier
مقدس
sacred
مقدس
heavenly minded
مقدس
holiest
مقدس
inviolable
مقدس
prayerful
مقدس
sacrosanct
مقدس
holy
مقدس
Holy Father
پدر مقدس
tartuffe
مقدس ریایی
tartuffe
خشکه مقدس
Mashhad
هر مقدس مشهد
fiesta
روز مقدس
fiestas
روز مقدس
St
مخفف مقدس
sacred books
کتابهای مقدس
SS
مخفف مقدس
sanctimony
مقدس نمایی
scriptures
کتاب مقدس
scripture
کتاب مقدس
Holy Week
هفتهی مقدس
holy legislator
شارع مقدس
holyday
روز مقدس
halidome
جای مقدس
halidome
چیز مقدس
stoup
قدح اب مقدس
the holy
کتاب مقدس
relics
اثار مقدس
hagiology
ادبیات مقدس
sacred places
جاهای مقدس
Holy Writ
کتاب مقدس
holily
بطور مقدس
sanctimonious
مقدس نما
sanctified airs
مقدس نمایی
Holy Weeks
هفتهی مقدس
tartufe
خشکه مقدس
sancify
مقدس شمردن
moralistic
خشکه مقدس
saints
مقدس شمردن
saint
مقدس شمردن
st.michael
پطرس مقدس
Holly Sepulchre
مقبره مقدس
relic
اثار مقدس
tartufe
مقدس ریایی
shrine
جای مقدس
sanctimoniousness
مقدس نمایی
shrines
جای مقدس
innocent
مبرا مقدس
sanctuary
جایگاه مقدس
the Holy Trinity
تثلیت مقدس
sanctuaries
جایگاه مقدس
dedication cross
صلیب مقدس
religiosity
خشکه مقدس بودن
sacredly
بطور مقدس یا محترم
biblical
مطابق کتاب مقدس
bibliolatry
پرستش کتاب مقدس
anointment
تقدیس با روغن مقدس
it say in the bible that
در کتاب مقدس میگوید
sanctum
قدس جایگاه مقدس
pontify
خودرا مقدس نمودن
mitzvah
حکم کتاب مقدس
mitsvot
حکم کتاب مقدس
biblical
وابسته به کتاب مقدس
postil
تفسیر کتاب مقدس
altar-table
میز مقدس در کلیسا
pali
زبان مقدس بودائیان
hermeneutic
ایین تفسیرکتاب مقدس
guaiacum
عودالانبیاء درخت مقدس
apis
گاو مقدس مصریان قدیم
People of the Book
پیروان کتاب مقدس
[ دین]
buret
تنگ مخصوص شراب مقدس
midrash
تفسیر کتاب مقدس یهود
hermeneutics
علم یا ایین تفسیرکتاب مقدس
bibles
بطورکلی هر رساله یاکتاب مقدس
altar of credence
[جایگاه نان و شراب مقدس]
scriptural
مطابق متن کتاب مقدس
to
مادریک کلمه مقدس است
it is said in the bible that
در کتاب مقدس می گوید یامینویسد که
martinmas
جشن مارتین مقدس در 11نوامبر
feretory
[صندوق آثار مقدس کلیسا]
buretto
تنگ مخصوص شراب مقدس
lignum vitae
درخت مقدس خشب الانبیاء
bible
بطورکلی هر رساله یاکتاب مقدس
veda
کتاب مقدس باستانی هند
vedic
وابسته به وداکتاب مقدس هندو
zion
کوه مقدس اورشلیم قوم اسرائیل
credence
[قفسه یا میز در حرم مقدس کلیسا]
i saw this p in the scripture
این فقره را در کتاب مقدس دیدم
enshrine
ضریح ساختن مقدس وگرامی داشتن
lector
قاری کتاب مقدس در کلیسای کاتولیک
biblicism
پیروی تحت لفظی از کتاب مقدس
revised version
ترجمه اصلاح شده کتاب مقدس
vulgate
نسخه لاتین قدیمی کتاب مقدس
lectionary
ایات منتخبه یا قسمتی از کتاب مقدس
it say in the bible that
درکتاب مقدس گفته شده است
franciscan
وابسته بدسته راهبان فرقه فرانسیس مقدس
scripturalism
اعتقادبه نص کتاب مقدس دلبستگی بدلائل نقلی
paradigm
ایه کتاب مقدس که مثالی رامتضمن است
lower criticism
انتقاد نسبت به مندرجات متن کتاب مقدس
reliquaries
فرف مخصص نگهداری اثار مقدس یا باستانی
paradigms
ایه کتاب مقدس که مثالی رامتضمن است
reliquary
فرف مخصص نگهداری اثار مقدس یا باستانی
futurism
اعتقاد بوقوع پیشگوییهای کتاب مقدس عقیده به اخرت
pierian spring
الهام بخش شعر وسخنوری چشمه مقدس شاعری
inspirationist
کسیکه کتاب مقدس را الهام خدابا وحی میداند
grey friar
عضو جمعیت راهبان یادرویشان فرقه فرانسیس مقدس
ampullae niche
[طاقچه ای در کلیسا برای نگه داشتن ظروف آب مقدس]
altar of repose
[طاقچه یا گوشه محراب کلیسا که گنجه ای از نان مقدس در آن است.]
bible
کتاب مقدس که شامل کتب عهد عتیق وجدید است
bibles
کتاب مقدس که شامل کتب عهد عتیق وجدید است
Chrismon
[حرف اول اسم مقدس از سه واژه ی یونانی به نام مسیح]
fundamentalist
کسیکه نسبت بکتاب مقدس واصول دین پروتستان طرفدارعقایدکهنه است
sangrail
جام مقدس
[که نیروی جوانی و سلامت جاودان و تغذیه بی انتها دارد]
the Holy Grail
جام مقدس
[که نیروی جوانی و سلامت جاودان و تغذیه بی انتها دارد]
sangreal
جام مقدس
[که نیروی جوانی و سلامت جاودان و تغذیه بی انتها دارد]
sangraal
جام مقدس
[که نیروی جوانی و سلامت جاودان و تغذیه بی انتها دارد]
isagogics
گفتار در تاریخ ادبی کتاب مقدس و شرح گرداوری یاالهام شدن موادان
blue laws
قوانینی که رقص و نمایش ومسابقات و حتی کار را در روز مقدس تحریم کند
blue law
قوانینی که رقص و نمایش ومسابقات و حتی کار را در روز مقدس تحریم کند
iconostasis
[پرده ای بین جایگاه مقدس و فضای اصلی در کلیساهای ارتدکس یونان و روسیه]
methuselah
" متوشالح " کاهن بزرگ یهود که بنابروایت کتاب مقدس 969 سال زندگی کرده
patron saint
امام یا شخص مقدس حامی شخص
patron saints
امام یا شخص مقدس حامی شخص
hagiology
تاریخ مقدس تاریخ انبیاء
capitulary
کتاب راهنمای کلمات کتاب مقدس کتاب دعا
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
soft-pedals
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
sterilizing
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
corrects
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
infringed
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
married under a contract unlimited perio
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
cross
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
correcting
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correct
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
support
حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
infringes
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
exploiting
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
exploit
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
to use effort
کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
checks
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
woo
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
checked
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
wooed
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
check
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
woos
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
to wipe out
پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
point
اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com