English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (9 milliseconds)
English Persian
non-resident مقیم موقتی
non-residents مقیم موقتی
non resident مقیم موقتی
Other Matches
slump کاهش موقتی در فعالیتهای اقتصادی رکود موقتی
slumped کاهش موقتی در فعالیتهای اقتصادی رکود موقتی
slumping کاهش موقتی در فعالیتهای اقتصادی رکود موقتی
slumps کاهش موقتی در فعالیتهای اقتصادی رکود موقتی
settlers مقیم
inhabitant مقیم
denizen مقیم
abider مقیم
denizens مقیم
domiciled مقیم
resident مقیم
residents مقیم
inmates مقیم
inmate مقیم
dweller مقیم
settled مقیم
stator مقیم
settlor مقیم
termer مقیم
resider مقیم
residing مقیم
settler مقیم
in residence مقیم
reside مقیم شدن
to station oneself مقیم شدن
resided مقیم شدن
resides مقیم شدن
residing abroad مقیم خارجه
domiciled in tehran مقیم تهران
domiciliate مقیم ساختن
italiot or ote مقیم ایتالیا
minister resident وزیر مقیم
non resident غیر مقیم
resident loader بارکننده مقیم
house physician پزشک مقیم
resident program برنامه مقیم
resident segment قطعه مقیم
residentiary کشیش مقیم
residentiary روحانی مقیم
settle مقیم کردن
settles مقیم کردن
sedentary مقیم دریک جا
won مقیم شدن .
non-resident citizen [American E] شهروند غیر مقیم
maronite مسیحی مقیم لبنان
non-resident alien [NRA] بیگانه غیر مقیم
memory resident program برنامه مقیم در حافظه
non-resident shareholder سهامدار غیر مقیم
citizen abroad شهروند مقیم خارج
expatriate شهروند مقیم خارج
expat [colloquial] شهروند مقیم خارج
Foreign residents in tehran. خارجیان مقیم تهران
to be in residence مقیم یا ماندنی بودن
hosteler مقیم شبانه روزی
house surgeon جراح مقیم بیمارستان
treadway پل موقتی
interim موقتی
jackleg موقتی
pro forma موقتی
provisionary موقتی
flying bridge پل موقتی
intrim موقتی
adinterim موقتی
extemporaneous موقتی
temporary <adj.> موقتی
make-shift <adj.> موقتی
makeshift <adj.> موقتی
provisory <adj.> موقتی
tentative <adj.> موقتی
provisional <adj.> موقتی
tsr برنامه مقیم پایانی ایستا
nonresidence عدم اقامت غیر مقیم
terminal and stay resident program برنامه مقیم پایانی ایستا
first year resident [American English] انترن پزشک [مقیم بیمارستان]
intern انترن پزشک مقیم بیمارستان
Foundation [junior] house officer [British English] انترن پزشک [مقیم بیمارستان]
interns انترن پزشک مقیم بیمارستان
interning انترن پزشک مقیم بیمارستان
nonresidency عدم اقامت غیر مقیم
German expatriates شهروندهای آلمانی مقیم خارج
intern [American English] انترن پزشک [مقیم بیمارستان]
non-resident partner شریک غیر مقیم [اقتصاد]
bastes کوک موقتی
cornering انحصار موقتی
corner انحصار موقتی
scratch file فایل موقتی
scrip رسید موقتی
basted کوک موقتی
baste کوک موقتی
temporary storage انباره موقتی
temporary income درامد موقتی
phantom tumour برامدگی موقتی
sojoiurn اقامت موقتی
sojourner ساکن موقتی
phantom tumour باد موقتی
corners انحصار موقتی
temporariness موقتی بودن
provisionality موقتی بودن
temporary error خطای موقتی
temporary gauge اشل موقتی
make do چاره موقتی
provisionality جنبه موقتی
temporary structures ساختمانهای موقتی
house of d. زندان موقتی
bivouac اردوگاه موقتی
barricade سنگربندی موقتی
dugouts پناهگاه موقتی
bivouacs اردوگاه موقتی
temporal موقتی زودگذرفانی
gleams تظاهر موقتی
gleaming تظاهر موقتی
palliatives مسکن موقتی
palliative مسکن موقتی
adjournments تعطیل موقتی
gleamed تظاهر موقتی
gleam تظاهر موقتی
sojourn اقامت موقتی
bivouacking اردوگاه موقتی
bivouacking اردوی موقتی
bivouac اردوی موقتی
bivouacked اردوی موقتی
barricaded سنگربندی موقتی
barricades سنگربندی موقتی
barricading سنگربندی موقتی
funk hole پناهگاه موقتی
floating bridge پل متحرک موقتی
faddle سرگرمی موقتی
bivouacs اردوی موقتی
adjournment تعطیل موقتی
bivouacked اردوگاه موقتی
make shift construction طرح موقتی
dugout پناهگاه موقتی
coalitions اتحاد موقتی
coalition اتحاد موقتی
sojourns اقامت موقتی
conus residents پرسنل ارتشی مقیم قاره امریکا
stop gap وسیله یا چاره موقتی
treadway bridge پل عبور موقتی پیاده
temporary data set مجموعه داده موقتی
dump انبار موقتی اشغالدان
Band-Aids چارهی سطحی و موقتی
Band-Aid چارهی سطحی و موقتی
interregnum دوره حکومت موقتی
interim certificates سند قرضه موقتی
interim dividend سود سهام موقتی
interim dividend سود موقتی سهام
interrex رئیس حکومت موقتی
jury sturt پایه اضافی یا موقتی
casual uplift بالا رفتن موقتی
casual uplift بالا بردن موقتی
booths پاسگاه یادکه موقتی
booth پاسگاه یادکه موقتی
brainstorms اشفتگی فکری موقتی
frame هیکل حالت موقتی
recess تعطیل موقتی تنفس
recesses تعطیل موقتی تنفس
interregna دوره حکومت موقتی
interlocutory موقتی غیر قطعی
interregnums دوره حکومت موقتی
brainstorm اشفتگی فکری موقتی
gasoline dump مخزن موقتی بنزین
put someone up به کسی بطور موقتی جا دادن
casual water تجمع موقتی اب روی زمین
makeshift چاره موقتی ادم رذل
hoarding جمع اوری دیوار موقتی
hoardings جمع اوری دیوار موقتی
epaulement استحکام موقتی جناحی مترس
radar silence خاموش کردن موقتی رادارها
retrench دارای سنگر موقتی زیرزمینی کردن
cornering انحصار موقتی ازطریق خرید کلی
assembly of notables مجلس بزرگان یا اعیان پارلمانی موقتی
corner انحصار موقتی ازطریق خرید کلی
blackout فراموشی [یا بیهوشی یا نابینایی] موقتی [پزشکی]
corners انحصار موقتی ازطریق خرید کلی
strip نوار مین گذاری باند فرود موقتی
surging تغییر ناگهانی و موقتی ولتاژبا جریان در یک مدار
barracking منزل کارگران کلبه یا اطاقک موقتی انبارکاه
barrack منزل کارگران کلبه یا اطاقک موقتی انبارکاه
to have a blackout فراموشی [یا بیهوشی یا نابینایی] موقتی داشتن [پزشکی]
barracked منزل کارگران کلبه یا اطاقک موقتی انبارکاه
dirty bit بیت پرچم که توسط برنامههای مقیم حافظه تنظیم شده است .
jumpers سیم هادی برای ایجاد انشعاب فرعی موقتی
jumper سیم هادی برای ایجاد انشعاب فرعی موقتی
glitch خرابی تصادفی یا موقتی در سخت افزار گیر در برنامه
glitches خرابی تصادفی یا موقتی در سخت افزار گیر در برنامه
breastwork استحکام یاسنگر موقتی نرده بندی عرشه جلو کشتی
monitored برنامهای مقیم در ROM برای بار کردن سیستم عامل پس ا ز روشن شدن ماشین
monitors برنامهای مقیم در ROM برای بار کردن سیستم عامل پس ا ز روشن شدن ماشین
monitor برنامهای مقیم در ROM برای بار کردن سیستم عامل پس ا ز روشن شدن ماشین
tack weld وسیلهای برای سنجش ونمایش سرعت شفت گردنده جوش موقتی
compression نرم افزار مقیم که داده را موقع نوشتن فشرده میکند و هنگام خواندن به حالت اولیه بر می گرداند
full power اختیاری است که دولتی به نماینده خود به طور موقتی میدهد تا درمورد بخصوصی مذاکره و اخذتصمیم کند
extradited مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extradite مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extradites مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extraditing مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
installable device driver درایور وسیلهای که در حافظه بار شده است و مقیم است و با تابع مشابه به درون سیستم عامل جایگزین میشود
indeterminate change of station انتقال اجباری و موقتی انتقال پیش بینی شده
kytoon انتن گازی هلیومی انتن موقتی
bridge loan وام موقتی [تا دریافت وام اصلی ]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com