Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (33 milliseconds)
English
Persian
expand
منبسط کردن توسعه دادن
expanding
منبسط کردن توسعه دادن
expands
منبسط کردن توسعه دادن
Other Matches
extensible
منبسط شدنی توسعه پذیر
porrect
منبسط کردن ارائه دادن
expanding
منبسط شدن منبسط کردن
expand
منبسط شدن منبسط کردن
expands
منبسط شدن منبسط کردن
development
رشد و توسعه اقتصادی ارایش دادن زمین توسعه وضعیت
developments
رشد و توسعه اقتصادی ارایش دادن زمین توسعه وضعیت
enlarging
توسعه دادن وسیع کردن
enlarged
توسعه دادن وسیع کردن
enlarges
توسعه دادن وسیع کردن
to fill out
تکمیل کردن توسعه دادن
enlarge
توسعه دادن وسیع کردن
develop
توسعه دادن وضعیت تهیه کردن
enlarged
توسعه دادن زیاد بحث کردن
enlarge
توسعه دادن زیاد بحث کردن
extending
توسعه یافتن تمدید دادن یا کردن
develops
توسعه دادن وضعیت تهیه کردن
enlarging
توسعه دادن زیاد بحث کردن
enlarges
توسعه دادن زیاد بحث کردن
extends
توسعه یافتن تمدید دادن یا کردن
extend
توسعه یافتن تمدید دادن یا کردن
extending
ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
extends
ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
extend
ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
expand
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
expanding
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
expands
توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
development
گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
developments
گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
exploded
منبسط کردن
extends
منبسط کردن
extend
منبسط کردن
extending
منبسط کردن
rarefy
منبسط کردن
exploding
منبسط کردن
explodes
منبسط کردن
rarify
منبسط کردن
explode
منبسط کردن
stretch
منبسط کردن کش امدن
stretched
منبسط کردن کش امدن
stretches
منبسط کردن کش امدن
skimming
محصولی را با قیمت بالاعرضه کردن برای اطمینان ازمقاومت ان و متعاقبا" تخفیف تدریجی دادن برای توسعه فروش
expanding
توسعه دادن بسط دادن
expands
توسعه دادن بسط دادن
expand
توسعه دادن بسط دادن
increases
توسعه دادن
spreads
توسعه دادن
open out
توسعه دادن
extend
توسعه دادن
spread
توسعه دادن
promotes
توسعه دادن
enriches
توسعه دادن
enriching
توسعه دادن
enrich
توسعه دادن
promote
توسعه دادن
enlarge
توسعه دادن
developement
توسعه دادن
extends
توسعه دادن
promoted
توسعه دادن
promoting
توسعه دادن
increased
توسعه دادن
extending
توسعه دادن
increase
توسعه دادن
enlarged
توسعه دادن
develops
توسعه دادن
enlarges
توسعه دادن
develop
توسعه دادن
to unfold
توسعه دادن
enlarging
توسعه دادن
to open out
توسعه دادن
develop
توسعه دادن اشکارکردن
to grow
[into]
توسعه دادن وضعیت
[به]
outstretch
توسعه دادن بسط
to develop
[into]
توسعه دادن وضعیت
[به]
develops
توسعه دادن اشکارکردن
let off
<idiom>
خالی کردن (تفنگ)،منبسط کردن
expansion
توسعه گسترش دادن کشیدن
development aid worker
دستیار داوطلب
[برای توسعه دادن کشوری]
development aid volunteer
دستیار داوطلب
[برای توسعه دادن کشوری]
aid worker
دستیار داوطلب
[برای توسعه دادن کشوری]
aid worker
دستیار مدد کار
[برای توسعه دادن کشوری]
development aid worker
دستیار مدد کار
[برای توسعه دادن کشوری]
development aid volunteer
دستیار مدد کار
[برای توسعه دادن کشوری]
enhances
در یک IBM PC توسعه EMS روش استاندارد توسعه حافظه اصلی در PC
enhanced
در یک IBM PC توسعه EMS روش استاندارد توسعه حافظه اصلی در PC
enhancing
در یک IBM PC توسعه EMS روش استاندارد توسعه حافظه اصلی در PC
enhance
در یک IBM PC توسعه EMS روش استاندارد توسعه حافظه اصلی در PC
characteristics of underdeveloping
مشخصات کشورهای در حال توسعه ویژگیهای توسعه نیافتگی
international development association
مجمع بین المللی توسعه مجمعی است وابسته به بانک جهانی که به منظور کمک به کشورهای توسعه نیافته ایجاد شده است
trig
منبسط
distent
منبسط
prolate
منبسط
stretch
منبسط شدن
stretches
منبسط شدن
stretched
منبسط شدن
patulous
منبسط پهن
expanded
منبسط شده
expander
منبسط کننده
cellular expanded
بتن با حفره منبسط
volume expander
منبسط کننده دینامیکی
upstroke
خط منبسط بطرف بالا
porrect
پهن شده منبسط
artificial expended clay
رس منبسط شده مصنوعی
bionics
مطالعه سیستمهای زنده به منظور ارتباط دادن ویژگی هاو اعمال انها به توسعه سخت افزار مکانیکی و الکترونیکی کاربرد علم بیولوژی درمهندسی الکترونیک و سایرعلوم مهندسی
extensor
عضلهء منبسط ماهیچهء بازکننده
outreach
توسعه یافتن توسعه
walkthrough
جلسه بررسی که در ان یک مرحله از توسعه سیستم یابرنامه برای معرفی کردن خطاها مرور میشود
disciplining
نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
discipline
نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplines
نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
to depict somebody or something
[as something]
کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن
[وصف کردن]
[شرح دادن ]
[نمایش دادن]
conducted
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducting
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducts
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
to picture
شرح دادن
[نمایش دادن]
[وصف کردن]
enhancements
توسعه سخت افزاری و نرم افزاری تکمیل کردن یا به روز در اوردن یک کامپیوتر یاسیستم نرم افزاری
enlarge
توسعه
extension
توسعه
enlarges
توسعه
expansion
توسعه
spread
توسعه
spreads
توسعه
development
توسعه
promotion
توسعه
upgrowth
توسعه
increments
توسعه
amplification
توسعه
increment
توسعه
enlarged
توسعه
delelopment
توسعه
enlargement
توسعه
stop go policy
توسعه
outspread
توسعه
enlargements
توسعه
promotions
توسعه
enlarging
توسعه
extensions
توسعه
developments
توسعه
reducing
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
extendable
توسعه پذیر
amplification
توسعه تقویت
booms
توسعه عظیم
expansionist
توسعه طلبی
exepandable
قابل توسعه
booming
توسعه عظیم
expanse
بسط و توسعه
booming
توسعه یافتن
underdeveloped
توسعه نیافته
expansionism
توسعه طلبی
boomed
توسعه عظیم
boomed
توسعه یافتن
boom
توسعه عظیم
cultural development
توسعه فرهنگی
booms
توسعه یافتن
internal development
توسعه داخلی
boom
توسعه یافتن
expanses
بسط و توسعه
path of expansion
مسیر توسعه
social development
توسعه اجتماعی
economic development
توسعه اقتصادی
development plan
برنامه توسعه
historical development
توسعه تاریخی
development bank
بانک توسعه
extensible
توسعه پذیر
increscent
زیادی توسعه
urban renewal
توسعه شهری
technical development
توسعه فنی
development policy
سیاست توسعه
expansive
متمایل به توسعه
extensibility
توسعه پذیری
uneven development
توسعه نامتوازن
underdevelopment
توسعه نیافتگی
progation
توسعه تکثیر
development tools
ابزار توسعه
self development
توسعه نفس
under development
دردست توسعه
expansion
گسترش توسعه
rural development
توسعه روستائی
pole of development
قطب توسعه
expanded , capacity
توسعه فرفیت
research and development
تحقیق و توسعه
expandability
قابلیت توسعه
monetary expansion
توسعه پولی
expandsionism
توسعه طلبی
development time
زمان توسعه
phasess of development
مراحل توسعه
regional development
توسعه منطقهای
regional development
توسعه ناحیهای
export promotion
توسعه صادرات
pattern of development
الگوی توسعه
anti development policy
سیاست ضد توسعه
combat development
توسعه رزمی
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com