Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
emergency power supply
منبع قدرت اضطراری
Other Matches
voltage source
منبع قدرت
source of power
منبع قدرت
power source
منبع قدرت
power supplay
منبع قدرت
power supply cable
کابل منبع قدرت
intermediate contingency
قدرت موتور توربوشفت پایین تر از سطح اضطراری که معمولا برای مدت 03 دقیقه مجاز میباشد
intensity
اندازه گیری قدرت سیگنال یا شدت نور منبع نور
ups
منبع تغذیه که حاوی منبع متناوب است به قط عات ,حتی پس از یک خرابی اساسی
uninterruptable power supply
منبع تغذیه که میتواند یک منبع متناوب برای قطعه تولید کند حتی پس از یک خرابی اصلی
deadlock
موقعیتی که دو کاربر می خواهند به دو منبع در یک زمان دستیابی داشته باشند به هر کار یک منبع اخصای داده میشود ولی نمیتوانند ازمنابع همدیگر استفاده کنند
line source
منبع خطی منبع شبکه
empower
صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empowered
صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empowers
صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
empowering
صاحب اختیار و قدرت کردن قدرت دادن
creativeness
قدرت خلاقه قدرت ابداع
emergency generator set
دستگاه مولد برق اضطراری مولد برق اضطراری
dictatorship of proletariat
اصطلاحی است که بوسیله کارل مارکس برای توصیف مرحلهای از سوسیالیسم بکار برده شد .در این مرحله طبقه بورژوا یا سرمایه داران قدرت را از دست می دهند و کارگران قدرت را دراختیار می گیرند .
countervailing power
قدرت یک گروه که در واکنش به قدرت گروه دیگر بوجود می اید
authoritarainism
نقطه مقابل اندیویدوالیسم و عبارت ازحکومتی است که در ان ازادی فردی به طور کامل تحت الشعاع قدرت دولت قرار گیرد. قدرت دولت معمولا در گروه کوچکی از پیشوایان متمرکز ومتجلی میشود
emergencies
اضطراری
emergency
اضطراری
auxiliaries
اضطراری
involuntary
اضطراری
coactive
اضطراری
compulsive
اضطراری
auxiliary
اضطراری
emergency exit
در خروج اضطراری
emergency lighting
روشنایی اضطراری
missed approach
فرود اضطراری
emergency maintenance
نگهداشت اضطراری
standby battery
باتری اضطراری
emergency measure
سنجش اضطراری
emergency works
کارهای اضطراری
mayday
پیام اضطراری
maydays
پیام اضطراری
emergency valve
شیر اضطراری
insurance stockage
ذخیره اضطراری
emergency treatment
معالجه اضطراری
emergency transmitter
فرستنده اضطراری
emergency switch
کلید اضطراری
emergency station
محل اضطراری
emergency scramble
رهگیری اضطراری
emergency risk
ریسک اضطراری
emergency repair
تعمیر اضطراری
emergency ration
جیره اضطراری
emergency push button
تکمه اضطراری
emergency priority
تقدم اضطراری
ditching
فرود اضطراری
emergency antenna
انتن اضطراری
emergency fund
وجوه اضطراری
emergency exit
خروج اضطراری
emergency brake
ترمز اضطراری
emergency burial
تدفین اضطراری
emergency conning position
پل فرماندهی اضطراری
emergency conditions
شرایط اضطراری
bingo field
فرودگاه اضطراری
emergency shelter
پناهگاه اضطراری
emergency leave
مرخصی اضطراری
emergency cartridge
کارتریج اضطراری
emergency lamp
لامپ اضطراری
emergency air
هوای اضطراری
air defense emergency
وضعیت اضطراری پدافندهوایی
landing mat
باند فرود اضطراری
emergency call
خبر یا مکالمه اضطراری
emergency brake equipment
تجهیزات ترمز اضطراری
emergency operation
بهره برداری اضطراری
emergencies
فوق العاده اضطراری
emergency
فوق العاده اضطراری
emergency leave
سطح اماد اضطراری
Where is the emergency exit?
در خروج اضطراری کجاست؟
emergency scramble
درگیری اضطراری هواپیماها
radar discrimination
قدرت تجزیه و تحلیل هدفهای مختلف از روی صفحه رادار قدرت قرائت هدف از روی صفحه رادار
gradient circuit
مدار حساس به تغییر میزان قدرت مکانیسم عامل انفجار مدار حساس به تغییر قدرت چاشنی مین
accident ambulance
اتومبیل اضطراری برای حوادث
emergency complement
تعدیل یکانهابرای موارد اضطراری
emergency admission
پذیرش اضطراری
[در بیمارستان]
[پزشکی]
to declare a state of emergency
اعلان کردن حالت اضطراری
ditching
فرود اضطراری هواپیما روی اب
fall back
سیستم پشتیبان در شرایط اضطراری
autorotation
روش فرود اضطراری هلیکوپتر
scuttling
غرق کردن اضطراری ناو هبله
scuttles
غرق کردن اضطراری ناو هبله
scuttled
غرق کردن اضطراری ناو هبله
scuttle
غرق کردن اضطراری ناو هبله
fire escapes
خروجی اضطراری در مواقع اتش سوزی
fire escape
خروجی اضطراری در مواقع اتش سوزی
field expedient
روشهای اضطراری اخراجات در صحرا تدابیر صحرایی
to call 911
[American English]
تلفن اضطراری کردن
[به پلیس یا آتش نشانی]
hot site
یک مرکز کاملا" مجهزکامپیوتری که برای حالت اضطراری اماده است
Emergeny exit .
پله های فرار ( درهای خروجی برای مواقع اضطراری )
emergency establishment
تعدیل و تقسیم سربازان بین یکانها برای موارد اضطراری
defense emergency
مواد مورد لزوم وحیاتی پدافندی وضعیت اضطراری دفاعی یا نظامی
ejection seat
صندلی هواپیما که در مواقع اضطراری شخص را ازهواپیما بخارج پرتاب میکند
squawk may day
در رهگیری هوایی یعنی دستگاه شناسایی دشمن وخودی را روی وضعیت اضطراری بگذارید
pool
منبع
receptacles
منبع
receptacle
منبع
cisterns
منبع اب
cisterns
منبع
cistern
منبع اب
cistern
منبع
head spring
منبع
wellspring
منبع
water system
منبع اب
reference
منبع
supplying
منبع
hotbeds
منبع
hotbed
منبع
supply
منبع
pooled
منبع
supplied
منبع
references
منبع
pools
منبع
rootstock
منبع
small reservoir at well top
منبع
source code
کد منبع
fount
منبع
resource
منبع
origin
منبع
origins
منبع
source
منبع
fountain
منبع
fountains
منبع
water supplies
منبع اب
resourc
منبع
water supply
منبع اب
noise
منبع تغذیه
incandescent source
منبع ملتهب
heat supply
منبع حرارتی
information source
منبع اطلاعات
illuminant
منبع نور
energy supply
منبع انرژی
image source
منبع تصویر
voltage source
منبع الکتریسیته
voltage source
منبع ولتاژ
grid bias supply
منبع ولتاژشبکه
fountainhead
منبع خبر
excitation source
منبع برانگیختگی
energizer
منبع انرژی
noises
منبع تغذیه
wellhead
منبع چشمه
word of mouth
<idiom>
از منبع موثق
cold body
منبع سرد
mined
منبع مامن
mine
منبع مامن
attack origine
محل یا منبع تک
aliunde
از منبع دیگر
agency of communications
منبع ارتباط
resource
منبع ممر
source
منبع برق
cooling water supply
منبع اب سرد
mines
منبع مامن
originals
منبع سرچشمه
original
منبع سرچشمه
elevator boot
منبع بالابر
elevated tanke
منبع اب هوائی
electron emitter
منبع الکترون
data source
منبع داده
current supply
منبع جریان
source
منبع منشاء
source data
دادههای منبع
source computer
کامپیوتر منبع
second source
منبع دوم
light source
منبع نور
resource sharing
اشتراک منبع
mains supply
منبع شبکه
resource management
مدیریت منبع
lighting source
منبع روشنایی
resource file
فایل منبع
resource allocation
اختصاص منبع
store of value
منبع ارزش
magnetic storage
منبع مغناطیسی
source program
برنامه منبع
radiation source
منبع تشعشع
source listing
لیست منبع
cold water supply
منبع ابسرد
light point
منبع روشنایی
source language
زبان منبع
power supply
منبع انرژی
source document
سند منبع
power supply
منبع تغذیه
thermal reservoir
منبع گرما
thermal reservoir
منبع گرمایی
authority
منبع موثق
message source
منبع پیام
source routine
روال منبع
neutron source
منبع نوترون
source of power
منبع انرژی
source register
ثبات منبع
power supplay
منبع تغذیه
isogenous
دارای یک منبع
system resource
منبع سیستم
aircraft arresting hook
مجموعه قطعاتی که برای گرفتن سرعت یا کاهش اندازه حرکت یا گشتاور هواپیما درفرود معمولی یا اضطراری باان درگیر میشوند
presidential call
فرمان بسیج اعلام شده به وسیله رئیس جمهور بسیج اضطراری
non renewable resource
منبع بازگشت ناپذیر
turn-off
قط ع منبع تغذیه یک ماشین
turn off
قط ع منبع تغذیه یک ماشین
power supply switch
کلید منبع تغذیه
motored
منبع نیروی مکانیکی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com