Total search result: 208 (12 milliseconds) |
|
|
|
English |
Persian |
await |
منتظر شدن انتظار داشتن |
awaited |
منتظر شدن انتظار داشتن |
awaiting |
منتظر شدن انتظار داشتن |
awaits |
منتظر شدن انتظار داشتن |
|
|
Search result with all words |
|
expect |
انتظار داشتن منتظر بودن |
expected |
انتظار داشتن منتظر بودن |
expecting |
انتظار داشتن منتظر بودن |
expects |
انتظار داشتن منتظر بودن |
Other Matches |
|
One mustn't sk apple trees for oranges, France for sun, women for love, life for happiness. |
نباید از درخت پرتقال انتظار سیب، از فرانسه انتظار آفتاب، از زنان انتظار عشق و از زندگی انتظار شادی داشت. |
attend |
انتظار کشیدن انتظار داشتن |
attending |
انتظار کشیدن انتظار داشتن |
attends |
انتظار کشیدن انتظار داشتن |
hoped |
انتظار داشتن ارزو داشتن |
hope |
انتظار داشتن ارزو داشتن |
hopes |
انتظار داشتن ارزو داشتن |
hoping |
انتظار داشتن ارزو داشتن |
in the cards <idiom> |
انتظار داشتن |
to look forward to |
انتظار داشتن |
to look forward to something |
انتظار چیزی را داشتن |
look forward |
انتظار چیزی را داشتن |
speculate |
انتظار سودو زیاد داشتن |
speculated |
انتظار سودو زیاد داشتن |
speculates |
انتظار سودو زیاد داشتن |
speculating |
انتظار سودو زیاد داشتن |
hold forth |
پیشنهاد کردن انتظار داشتن |
envisaged |
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن |
envisaging |
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن |
envisage |
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن |
envisages |
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن |
get away with murder <idiom> |
انجام کاری خیلی بد بدون انتظار تنبیه را داشتن |
standbys |
منتظر عملیات ماندن منتظر باشید |
standby |
منتظر عملیات ماندن منتظر باشید |
caretaker status |
وضعیت منتظر استفاده تاسیسات ذخیره تاسیسات منتظر اشغال |
holding position |
وضعیت انتظار و در جا زدن وضعیت انتظار هواپیما درمحوطه تاکسی کردن |
waiting position |
ایستگاه انتظار قایقهای گشتی سریع السیر حالت انتظار یااماده باش قایقهای گشتی |
waiter |
منتظر |
anticipatory |
منتظر |
waiting |
منتظر |
anticipant |
منتظر |
inexpectant |
نا منتظر |
anticipator |
منتظر |
trray |
منتظر |
wistful |
منتظر |
waiters |
منتظر |
expectant of |
منتظر |
trray |
منتظر شدن |
awaited |
منتظر بودن |
to look out |
منتظر بودن |
await |
منتظر بودن |
abhide |
منتظر بودن |
awaiting |
منتظر بودن |
awaits |
منتظر بودن |
long |
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن |
longs |
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن |
long- |
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن |
longed |
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن |
money to burn <idiom> |
بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد |
longer |
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن |
longest |
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن |
to look forward to something |
منتظر چیزی شدن |
hold breath |
منتظر یک اتفاق بودن |
to look for anything |
منتظر چیزی شدن |
to wait for any one |
منتظر کسی شدن |
less than release unit |
یکان منتظر حمل |
sweat out <idiom> |
با دلواپسی منتظر بودن |
on deck |
دونده منتظر نوبت |
i pause for a reply |
منتظر پاسخ هستم |
hold one's horses <idiom> |
باصبوری منتظر ماندن |
i await you |
منتظر شما هستم |
hang about |
در نزدیکی منتظر بودن |
prospected |
انتظار |
ready line |
خط انتظار |
prospect |
انتظار |
prospecting |
انتظار |
expectancy |
انتظار |
expectantly |
با انتظار |
anticipation |
انتظار |
expectation |
انتظار |
expectations |
انتظار |
expectance |
انتظار |
prospects |
انتظار |
to keep up |
از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن |
to keep down |
زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن |
abide |
منتظر شدن وفا کردن |
abided |
منتظر شدن وفا کردن |
abides |
منتظر شدن وفا کردن |
bide one's time <idiom> |
صبورانه منتظر فرصت بودن |
we watched for his arrival |
منتظر ورود او شدیم یا بودیم |
to wait for a favorable opportunity |
منتظر یک فرصت مطلوب بودن |
lie over |
متمایل بودن منتظر ماندن |
mark time <idiom> |
منتظر وقوع چیزی بودن |
stick around <idiom> |
همین دوروبر منتظر ماندن |
to look forward to something |
با خوشحالی منتظر چیزی شدن |
beyond the pale <idiom> |
دوراز انتظار |
wait state |
وضعیت انتظار |
wait time |
زمان انتظار |
ante-chamber |
اتاق انتظار |
reception rooms |
اتاق انتظار |
waiting-room |
اتاق انتظار |
waiting room |
اطاق انتظار |
reception room |
اتاق انتظار |
waiting time |
زمان انتظار |
wait state |
حالت انتظار |
anticipative |
درحالت انتظار |
expectancy chart |
نمودار انتظار |
standby |
حالت انتظار |
standbys |
حالت انتظار |
waiting lists |
لیست انتظار |
anterooms |
اطاق انتظار |
anteroom |
اطاق انتظار |
ante-rooms |
اطاق انتظار |
waiting list |
لیست انتظار |
half pay |
حق انتظار خدمت |
expectancy table |
جدول انتظار |
expectative |
مورد انتظار |
rendezvous area |
موضع انتظار |
error of expectation |
خطای انتظار |
lobby |
سالن انتظار |
lobbies |
سالن انتظار |
lobbied |
سالن انتظار |
in prospect |
انتظار داشته |
inopinate |
انتظار نداشته |
waiting-rooms |
اطاق انتظار |
waiting-room |
اطاق انتظار |
aspiration level |
سطح انتظار |
redezvous |
محل انتظار |
anticipatory |
در حال انتظار |
probable <adj.> |
انتظار می رود |
presumable <adj.> |
انتظار می رود |
in prospective |
انتظار داشته |
cooling period |
زمان انتظار |
bide |
در انتظار ماندن |
expected <adj.> |
انتظار می رود |
estimated <adj.> |
انتظار می رود |
to my great surprise |
برخلاف انتظار من |
anticipated <adj.> |
انتظار می رود |
to feverishly look forward to something |
با پرشوری و هیجان منتظر چیزی بودن |
readied |
که منتظر است تا قابل استفاده شود |
I'm looking forward to seeing you again. |
منتظر دیدار دوباره شما هستم. |
waited |
چشم براه بودن منتظر شدن |
wait |
چشم براه بودن منتظر شدن |
jobs |
شماره یک کار در صف که منتظر پردازش است |
job |
شماره یک کار در صف که منتظر پردازش است |
he made me wait |
مرا منتظر یا معطل نگاه داشت |
ready |
که منتظر است تا قابل استفاده شود |
readying |
که منتظر است تا قابل استفاده شود |
cool one's heels <idiom> |
به علت بی ادبی دیگران منتظر ماندن |
to look forward to something excitedly |
با پرشوری و هیجان منتظر چیزی بودن |
waits |
چشم براه بودن منتظر شدن |
sleep |
وضعیت سیستم که منتظر سیگنال است |
sleeping |
وضعیت سیستم که منتظر سیگنال است |
sleeps |
وضعیت سیستم که منتظر سیگنال است |
readies |
که منتظر است تا قابل استفاده شود |
beyond one's expectation |
مافوق انتظار کسی |
intended saving |
پس انداز مورد انتظار |
tempo stroll variation |
واریاسیون صبر و انتظار |
in prospect |
مورد انتظار [در برنامه ] |
expected value |
ارزش مورد انتظار |
expected price |
قیمت مورد انتظار |
expected frequency |
فراوانی مورد انتظار |
anticipated profit |
سود مورد انتظار |
one anxious week of waiting |
یک هفته انتظار با نگرانی |
suit up |
ذخیره در انتظار بازی |
sales expectations |
فروش مورد انتظار |
anticipated price |
قیمت مورد انتظار |
point spread |
امتیاز قابل انتظار |
likly |
انتظار داشتنی مناسب |
on deck |
در انتظار نوبت شنا |
nonpay status |
حالت انتظار خدمتی |
means end expectation |
انتظار وسیله- هدف |
anticipated inflation |
تورم مورد انتظار |
readies |
خط وط ارتباطی یا وسایلی که منتظر دستیابی داده است |
queues |
صف افراد که یکی پشت سر دیگر منتظر هستند |
Do you think it advisable to wait here |
آیا مصلحت هست که اینجا منتظر بمانیم |
queueing |
صف افراد که یکی پشت سر دیگر منتظر هستند |
I'm really looking forward to the weekend. |
من مشتاقانه منتظر تعطیلات آخر هفته هستم. |
ready |
خط وط ارتباطی یا وسایلی که منتظر دستیابی داده است |
queue |
صف افراد که یکی پشت سر دیگر منتظر هستند |
To stand someone up . |
کسی را قال گذاشتن ( منتظر ؟ معطل گذاردن ) |
tasks |
ذخیره موقت کارهای منتظر برای پردازش |
readying |
خط وط ارتباطی یا وسایلی که منتظر دستیابی داده است |
task |
ذخیره موقت کارهای منتظر برای پردازش |
readied |
خط وط ارتباطی یا وسایلی که منتظر دستیابی داده است |
I'm looking forward to your next email. |
من مشتاقانه منتظر ایمیل بعدی تان می شوم. |
queued |
صف افراد که یکی پشت سر دیگر منتظر هستند |
profiteers |
فردیکه انتظار سودزیاد دارد |
promises |
نوید انتظار وعده دادن |
to look forward expectantly to the future |
با انتظار به آینده نگاه کردن |
promise |
نوید انتظار وعده دادن |
profiteer |
فردیکه انتظار سودزیاد دارد |
waits |
انتظار کشیدن معطل شدن |
to have arrived [expected moment] |
رسیدن [به زمان انتظار رفته] |
wait |
انتظار کشیدن معطل شدن |
waited |
انتظار کشیدن معطل شدن |
par for the course <idiom> |
تنها چیزیکه انتظار داشته |
awaiting aircraft availability |
زمان انتظار درخط تعمیر |
fractional antedating goal response |
خرده پاسخ انتظار هدف |
product life expectancy |
عمر مورد انتظار محصول |
intended investment |
سرمایه گذاری مورد انتظار |
queue |
لیست دادههای , که منتظر پردازش هستند , مجموعهای ازمتن ها |
I very much look forward to meeting you soon. |
من خیلی مشتاقانه منتظر دیدار با شما به زودی هستم. |
queued |
لیست دادههای , که منتظر پردازش هستند , مجموعهای ازمتن ها |
queueing |
لیست دادههای , که منتظر پردازش هستند , مجموعهای ازمتن ها |
it will pay to wait |
به منتظر شدنش نمیارزد صبر کردنش ارزش دارد |
queues |
لیست دادههای , که منتظر پردازش هستند , مجموعهای ازمتن ها |
Time and tide wait for no man . <proverb> |
زمان و جریان آب هرگز منتظر کسى نمى مانند. |
central tendency |
احتمال مطابقت داده با مقادیرمورد انتظار |
queuing theory |
نظریه خط انتظار نوبت درتحقیق عملیات |