English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 208 (12 milliseconds)
English Persian
await منتظر شدن انتظار داشتن
awaited منتظر شدن انتظار داشتن
awaiting منتظر شدن انتظار داشتن
awaits منتظر شدن انتظار داشتن
Search result with all words
expect انتظار داشتن منتظر بودن
expected انتظار داشتن منتظر بودن
expecting انتظار داشتن منتظر بودن
expects انتظار داشتن منتظر بودن
Other Matches
One mustn't sk apple trees for oranges, France for sun, women for love, life for happiness. نباید از درخت پرتقال انتظار سیب، از فرانسه انتظار آفتاب، از زنان انتظار عشق و از زندگی انتظار شادی داشت.
attend انتظار کشیدن انتظار داشتن
attending انتظار کشیدن انتظار داشتن
attends انتظار کشیدن انتظار داشتن
hoped انتظار داشتن ارزو داشتن
hope انتظار داشتن ارزو داشتن
hopes انتظار داشتن ارزو داشتن
hoping انتظار داشتن ارزو داشتن
in the cards <idiom> انتظار داشتن
to look forward to انتظار داشتن
to look forward to something انتظار چیزی را داشتن
look forward انتظار چیزی را داشتن
speculate انتظار سودو زیاد داشتن
speculated انتظار سودو زیاد داشتن
speculates انتظار سودو زیاد داشتن
speculating انتظار سودو زیاد داشتن
hold forth پیشنهاد کردن انتظار داشتن
envisaged انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
envisaging انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
envisage انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
envisages انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
get away with murder <idiom> انجام کاری خیلی بد بدون انتظار تنبیه را داشتن
standbys منتظر عملیات ماندن منتظر باشید
standby منتظر عملیات ماندن منتظر باشید
caretaker status وضعیت منتظر استفاده تاسیسات ذخیره تاسیسات منتظر اشغال
holding position وضعیت انتظار و در جا زدن وضعیت انتظار هواپیما درمحوطه تاکسی کردن
waiting position ایستگاه انتظار قایقهای گشتی سریع السیر حالت انتظار یااماده باش قایقهای گشتی
waiter منتظر
anticipatory منتظر
waiting منتظر
anticipant منتظر
inexpectant نا منتظر
anticipator منتظر
trray منتظر
wistful منتظر
waiters منتظر
expectant of منتظر
trray منتظر شدن
awaited منتظر بودن
to look out منتظر بودن
await منتظر بودن
abhide منتظر بودن
awaiting منتظر بودن
awaits منتظر بودن
long میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long- میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
money to burn <idiom> بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
longer میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
to look forward to something منتظر چیزی شدن
hold breath منتظر یک اتفاق بودن
to look for anything منتظر چیزی شدن
to wait for any one منتظر کسی شدن
less than release unit یکان منتظر حمل
sweat out <idiom> با دلواپسی منتظر بودن
on deck دونده منتظر نوبت
i pause for a reply منتظر پاسخ هستم
hold one's horses <idiom> باصبوری منتظر ماندن
i await you منتظر شما هستم
hang about در نزدیکی منتظر بودن
prospected انتظار
ready line خط انتظار
prospect انتظار
prospecting انتظار
expectancy انتظار
expectantly با انتظار
anticipation انتظار
expectation انتظار
expectations انتظار
expectance انتظار
prospects انتظار
to keep up از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
to keep down زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
abide منتظر شدن وفا کردن
abided منتظر شدن وفا کردن
abides منتظر شدن وفا کردن
bide one's time <idiom> صبورانه منتظر فرصت بودن
we watched for his arrival منتظر ورود او شدیم یا بودیم
to wait for a favorable opportunity منتظر یک فرصت مطلوب بودن
lie over متمایل بودن منتظر ماندن
mark time <idiom> منتظر وقوع چیزی بودن
stick around <idiom> همین دوروبر منتظر ماندن
to look forward to something با خوشحالی منتظر چیزی شدن
beyond the pale <idiom> دوراز انتظار
wait state وضعیت انتظار
wait time زمان انتظار
ante-chamber اتاق انتظار
reception rooms اتاق انتظار
waiting-room اتاق انتظار
waiting room اطاق انتظار
reception room اتاق انتظار
waiting time زمان انتظار
wait state حالت انتظار
anticipative درحالت انتظار
expectancy chart نمودار انتظار
standby حالت انتظار
standbys حالت انتظار
waiting lists لیست انتظار
anterooms اطاق انتظار
anteroom اطاق انتظار
ante-rooms اطاق انتظار
waiting list لیست انتظار
half pay حق انتظار خدمت
expectancy table جدول انتظار
expectative مورد انتظار
rendezvous area موضع انتظار
error of expectation خطای انتظار
lobby سالن انتظار
lobbies سالن انتظار
lobbied سالن انتظار
in prospect انتظار داشته
inopinate انتظار نداشته
waiting-rooms اطاق انتظار
waiting-room اطاق انتظار
aspiration level سطح انتظار
redezvous محل انتظار
anticipatory در حال انتظار
probable <adj.> انتظار می رود
presumable <adj.> انتظار می رود
in prospective انتظار داشته
cooling period زمان انتظار
bide در انتظار ماندن
expected <adj.> انتظار می رود
estimated <adj.> انتظار می رود
to my great surprise برخلاف انتظار من
anticipated <adj.> انتظار می رود
to feverishly look forward to something با پرشوری و هیجان منتظر چیزی بودن
readied که منتظر است تا قابل استفاده شود
I'm looking forward to seeing you again. منتظر دیدار دوباره شما هستم.
waited چشم براه بودن منتظر شدن
wait چشم براه بودن منتظر شدن
jobs شماره یک کار در صف که منتظر پردازش است
job شماره یک کار در صف که منتظر پردازش است
he made me wait مرا منتظر یا معطل نگاه داشت
ready که منتظر است تا قابل استفاده شود
readying که منتظر است تا قابل استفاده شود
cool one's heels <idiom> به علت بی ادبی دیگران منتظر ماندن
to look forward to something excitedly با پرشوری و هیجان منتظر چیزی بودن
waits چشم براه بودن منتظر شدن
sleep وضعیت سیستم که منتظر سیگنال است
sleeping وضعیت سیستم که منتظر سیگنال است
sleeps وضعیت سیستم که منتظر سیگنال است
readies که منتظر است تا قابل استفاده شود
beyond one's expectation مافوق انتظار کسی
intended saving پس انداز مورد انتظار
tempo stroll variation واریاسیون صبر و انتظار
in prospect مورد انتظار [در برنامه ]
expected value ارزش مورد انتظار
expected price قیمت مورد انتظار
expected frequency فراوانی مورد انتظار
anticipated profit سود مورد انتظار
one anxious week of waiting یک هفته انتظار با نگرانی
suit up ذخیره در انتظار بازی
sales expectations فروش مورد انتظار
anticipated price قیمت مورد انتظار
point spread امتیاز قابل انتظار
likly انتظار داشتنی مناسب
on deck در انتظار نوبت شنا
nonpay status حالت انتظار خدمتی
means end expectation انتظار وسیله- هدف
anticipated inflation تورم مورد انتظار
readies خط وط ارتباطی یا وسایلی که منتظر دستیابی داده است
queues صف افراد که یکی پشت سر دیگر منتظر هستند
Do you think it advisable to wait here آیا مصلحت هست که اینجا منتظر بمانیم
queueing صف افراد که یکی پشت سر دیگر منتظر هستند
I'm really looking forward to the weekend. من مشتاقانه منتظر تعطیلات آخر هفته هستم.
ready خط وط ارتباطی یا وسایلی که منتظر دستیابی داده است
queue صف افراد که یکی پشت سر دیگر منتظر هستند
To stand someone up . کسی را قال گذاشتن ( منتظر ؟ معطل گذاردن )
tasks ذخیره موقت کارهای منتظر برای پردازش
readying خط وط ارتباطی یا وسایلی که منتظر دستیابی داده است
task ذخیره موقت کارهای منتظر برای پردازش
readied خط وط ارتباطی یا وسایلی که منتظر دستیابی داده است
I'm looking forward to your next email. من مشتاقانه منتظر ایمیل بعدی تان می شوم.
queued صف افراد که یکی پشت سر دیگر منتظر هستند
profiteers فردیکه انتظار سودزیاد دارد
promises نوید انتظار وعده دادن
to look forward expectantly to the future با انتظار به آینده نگاه کردن
promise نوید انتظار وعده دادن
profiteer فردیکه انتظار سودزیاد دارد
waits انتظار کشیدن معطل شدن
to have arrived [expected moment] رسیدن [به زمان انتظار رفته]
wait انتظار کشیدن معطل شدن
waited انتظار کشیدن معطل شدن
par for the course <idiom> تنها چیزیکه انتظار داشته
awaiting aircraft availability زمان انتظار درخط تعمیر
fractional antedating goal response خرده پاسخ انتظار هدف
product life expectancy عمر مورد انتظار محصول
intended investment سرمایه گذاری مورد انتظار
queue لیست دادههای , که منتظر پردازش هستند , مجموعهای ازمتن ها
I very much look forward to meeting you soon. من خیلی مشتاقانه منتظر دیدار با شما به زودی هستم.
queued لیست دادههای , که منتظر پردازش هستند , مجموعهای ازمتن ها
queueing لیست دادههای , که منتظر پردازش هستند , مجموعهای ازمتن ها
it will pay to wait به منتظر شدنش نمیارزد صبر کردنش ارزش دارد
queues لیست دادههای , که منتظر پردازش هستند , مجموعهای ازمتن ها
Time and tide wait for no man . <proverb> زمان و جریان آب هرگز منتظر کسى نمى مانند.
central tendency احتمال مطابقت داده با مقادیرمورد انتظار
queuing theory نظریه خط انتظار نوبت درتحقیق عملیات
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com