Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 220 (39 milliseconds)
English
Persian
lodge
منزل کردن
lodged
منزل کردن
lodges
منزل کردن
camp
منزل کردن
camped
منزل کردن
camps
منزل کردن
abide
منزل کردن
abided
منزل کردن
abides
منزل کردن
board
منزل کردن
boarded
منزل کردن
dwelling
منزل کردن
dwellings
منزل کردن
take up ones abode
منزل کردن
Search result with all words
put up
طرح کردن منزل دادن
put-up
طرح کردن منزل دادن
to put up
منزل دادن به نامزد کردن
To put up at a place .
درجایی منزل کردن
to register with the police
نشانی خود را در اداره پلیس ثبت کردن
[نقل منزل]
to move out
[از منزل]
بارکشی کردن
Other Matches
hearths
منزل
lodging
منزل
house
منزل
hearth
منزل
lodgings
منزل
inn
منزل
inns
منزل
dwellings
منزل
houses
منزل
domiciles
منزل
domicile
منزل
abode
منزل
housed
منزل
lodged
منزل
lodges
منزل
houseful
یک منزل بر
abodes
منزل
lodge
منزل
dwelling
منزل
pied-a-terre
منزل
biding
منزل
hospices
منزل
habitation
منزل
withindoors
در منزل
habitations
منزل
commorancy
منزل
stages
منزل
homes
منزل
hospice
منزل
pieds-a-terre
منزل
home
منزل
halting place
منزل
stage
منزل
residance telephone
تلفن منزل
to shift one's lodging
تغییردادن منزل
lodgment or lodge
منزل گیری
dwelling house
منزل مسکونی
home address
آدرس منزل
accommodate
منزل دادن
to move out
[از منزل]
رفتن
quarters
منزل بخش
encage
منزل دادن
accommodating
منزل مناسب
house arrest
توقیف در منزل
housework
کار منزل
housekeeping
اداره منزل
to take up one's quarters
منزل کزدن
accommodated
منزل دادن
accommodates
منزل دادن
accomodate
منزل دادن
roost
منزل کرن
roosted
منزل کرن
roosting
منزل کرن
roosts
منزل کرن
household economy
تدبیر منزل
housed
منزل گزیدن
He came out of the house.
از منزل درآمد
homeward
بطرف منزل
houses
منزل گزیدن
encamp
منزل دادن
dwelt
منزل داشت
outdoors
خارج از منزل
encamped
منزل دادن
lodged
منزل دادن
encamping
منزل دادن
encamps
منزل دادن
house
منزل گزیدن
home economics
تدبیر منزل
home economics
اقتصاد منزل
lodges
منزل دادن
dwelt
منزل کرد
lodge
منزل دادن
digging
خانه منزل
alfresco
خارج از منزل
search warrants
حکم تفتیش منزل
halfway houses
منزل نیمه راه
search warrant
حکم تفتیش منزل
accommodations
منزل وسایل راحتی
WI'll you take me home?
مرا به منزل می رسانید ؟
accommodation
منزل وسایل راحتی
houseplants
گیاه توی منزل
halfway house
منزل نیمه راه
manors
ملک تیولی منزل
manor
ملک تیولی منزل
withindoors
اشخاص داخل منزل
pets
حیوان اهلی منزل
pet
حیوان اهلی منزل
lodgment
منزل گیری استقرار
well lodged
دارای منزل راحت
houseplant
گیاه توی منزل
Is there anybody at home ? Anybody home ?
کسی منزل هست ؟
lodgement
منزل گیری استقرار
to fix up
منزل دادن پوشانیدن
I am staying at the hotel.
در هتل منزل دارم.
house service meter
کنتور برق منزل
petted
حیوان اهلی منزل
house wiring switch
کلید برق منزل
rooms
مسکن گزیدن منزل دادن به
room
مسکن گزیدن منزل دادن به
I'll be at home today .
امروز منزل خواهم بود
He went home on leave .
مرخصی گرفت رفت منزل
easement
راحت شدن از درد منزل
speciality of the house
غذای مخصوص طبخ منزل
outhouses
منزل یا حیاط پهلویی یا دورافتاده
outhouse
منزل یا حیاط پهلویی یا دورافتاده
domiciles
منزل یا مرکز مهم امور
domicile
منزل یا مرکز مهم امور
A load askew does not reach its destination .
<proverb>
بار کج به منزل نمى رسد .
eating out
صرف غذا بیرون از منزل
where do you live
کجا زندگی می کنید یا منزل دارید
come and take p luck with us
بفرمایدبرویم منزل هرچه پیداشدباهم می خوریم
subsidized accommodation
منزل با کمک هزینه
[کرایه و غیره]
with whom do you board
پیش کی غذا میخورید و منزل میکنید
A light burden soon reaches home .
<proverb>
بار سبک زود به منزل مى رسد .
I'd like to have a place of my own
[to call my own]
.
من منزل خودم را می خواهم داشته باشم.
Could you put us up for the night ?
ممکن است شب را اینجا منزل کنیم ؟
barrack
منزل کارگران کلبه یا اطاقک موقتی انبارکاه
Try to be home before dark.
سعی کن قبل از تاریک شدن بیایی منزل
barracking
منزل کارگران کلبه یا اطاقک موقتی انبارکاه
barracked
منزل کارگران کلبه یا اطاقک موقتی انبارکاه
Floreale
[سبک تزئینات منزل در معماری هنر نوی ایتالیا]
Please be (feel ) at home . Please make yourself at home .
اینجا را منزل خودتان بدانید ( راحت باشید و تعارف نکنید )
Lets go to my house for pot luck .
برویم منزل ما با لا خره یک لقمه نان وپنیر پیدا می شود
The hotel was home from home .
هتل مثل منزل خودمان بود ( راحت وکم تشریفات )
Home , sweet home .
هیچ کجا منزل خود آدم نمی شود ( ازنظرراحتی وغیره )
yule log
کنده بزرگی که شب میلادبمناسبت اغاز مراسم عید دربخاری منزل گذارند
housed
منزل دادن پناه دادن
house
منزل دادن پناه دادن
houses
منزل دادن پناه دادن
quarantining
در موارد ذیل درCL مورد استفاده است زن بیوه پنجاه روز از مرگ شوهر فرصت دارد که بادریافت جهیزیه و حق الارث خود از منزل خارج شود مدت قرنطینه کشتیهایی که ازکشورهای الوده به بیماریهای واگیر می ایندپنجاه perch از زمین
quarantines
در موارد ذیل درCL مورد استفاده است زن بیوه پنجاه روز از مرگ شوهر فرصت دارد که بادریافت جهیزیه و حق الارث خود از منزل خارج شود مدت قرنطینه کشتیهایی که ازکشورهای الوده به بیماریهای واگیر می ایندپنجاه perch از زمین
quarantine
در موارد ذیل درCL مورد استفاده است زن بیوه پنجاه روز از مرگ شوهر فرصت دارد که بادریافت جهیزیه و حق الارث خود از منزل خارج شود مدت قرنطینه کشتیهایی که ازکشورهای الوده به بیماریهای واگیر می ایندپنجاه perch از زمین
quarantined
در موارد ذیل درCL مورد استفاده است زن بیوه پنجاه روز از مرگ شوهر فرصت دارد که بادریافت جهیزیه و حق الارث خود از منزل خارج شود مدت قرنطینه کشتیهایی که ازکشورهای الوده به بیماریهای واگیر می ایندپنجاه perch از زمین
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
soft-pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
sterilising
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
woos
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
infringing
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringe
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
exploits
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
woo
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
cross
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crosses
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
sterilises
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilize
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
check
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
sterilized
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
crosser
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
wooed
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
sterilizes
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizing
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
support
حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
crossest
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
infringed
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
checked
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
point
اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com