English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 122 (7 milliseconds)
English Persian
frame منطق اسکلت
Other Matches
organum کتاب منطق منطق ارسطو
propositional calculus منطق گزاره ای [ریاضی] [منطق]
formal logic منطق صوری [منطق]
logistic منطق نمادی مربوط به منطق نمادی
carcass اسکلت
staging اسکلت
carcasses اسکلت
skeleton اسکلت
carcases اسکلت
skeletons اسکلت
carcass اسکلت
carcse اسکلت
atomy اسکلت انسان
carcase اسکلت فلزی
carcassing اسکلت سازی
cracassing اسکلت سازی
truss bridge پل اسکلت فلزی
chassis اسکلت کالبد
cross-rail اسکلت چوبی
airframe اسکلت هواپیما
centering اسکلت چوبی
framework اسکلت خرپا
frameworks اسکلت خرپا
building steel lathing اسکلت فلزی ساختمان
structures ساختمان اسکلت فلزی
reinforced concrete carcase اسکلت بتن فولادی
structure ساختمان اسکلت فلزی
structuring ساختمان اسکلت فلزی
truss bridge پل دارای اسکلت اهنی
structural steel work اسکلت بندی فلزی ساختمان
pawn structure ساختار یا اسکلت پیادهای شطرنج
carcase استخوان بندی اسکلت ساختمان
belt frame اسکلت محیطی بدنه هواپیما
stonewall formation اسکلت پیادهای دیوار سنگی
hull بدنه تانک اسکلت کشتی دهلیز
hulls بدنه تانک اسکلت کشتی دهلیز
foundation اسکلت اصلی فرش [شامل تار و پود]
timber dam سدی که اسکلت ان از چوب ساخته شده باشد
novum organum منطق
reason منطق
reasons منطق
logic منطق
inept بی منطق
rationale منطق
hanger اسکلت یاچهارچوبهای که از سقف اویتخه ودارای بلبرینگ برای حرکت دادن ماشین باشد
hangers اسکلت یاچهارچوبهای که از سقف اویتخه ودارای بلبرینگ برای حرکت دادن ماشین باشد
shared resource منطق اشتراکی
shared logic منطق اشتراک
sequential logic منطق ترتیبی
propositional logic منطق گزارهای
novum organum منطق بیکن
positive logic منطق مثبت
proposition گزاره [منطق]
single rail logic منطق تک خطی
symbolic logic منطق نمادی
two level logic منطق دوسطحی
transistor transistor logic منطق TTL
to chop logic منطق بافتن
threshold logic منطق استانهای
symbolic logic منطق سمبلیک
symbolic logic منطق رمزی
negative logic منطق منفی
n level logic منطق N سطحی
logicians منطق دان
double rail logic منطق دو خطی
nonsense خارج از منطق
dialectics منطق جدلی
structural logic منطق ساختی
dialectician منطق دان
afortiori با منطق محکمتر
current mode logic منطق جریانی
cryptologic منطق رمز
affective logic منطق عاطفی
boolean logic منطق بولی
canonic منطق اپیکوری
control logic منطق کنترل
fluid logic منطق سیلانی
logician منطق دان
formal logic منطق رمزی
mathematical logic منطق ریاضی
logical positivism منطق عملی
logic منطق ریاضی
logical empiricism منطق عملی
illogic خلاف منطق
formal logic منطق مجرد
fuzzy logic منطق نامعلوم
formal logic منطق صوری
formmal logic منطق صوری
computer logic منطق کامپیوتر
arithmetic logic unit واحد حساب و منطق
reactionaries مخالفت گرای بی منطق
arithmetically منطق قاعده حساب
logistic محاسبهای علم منطق
reactionary مخالفت گرای بی منطق
logic arithmetic unit واحد منطق و حساب
well advised ازروی عقل و منطق
inference rule قواعد استنتاج [منطق]
dialectically مطابق قواعد منطق
dialectology علم منطق جدلی
dialectician پیرو منطق استدلالی
transformation rule قواعد استنتاج [منطق] [ریاضی]
To be amenable to reason . اهل منطق ودلیل بودن
rule of inference, قواعد استنتاج [منطق] [ریاضی]
truth table جدول ارزش [منطق] [ریاضی]
denying the consequent نفی تالی [منطق] [ریاضی]
modus tollendo tollens نفی تالی [منطق] [ریاضی]
De Morgan's laws قوانین دومورگان [ریاضی] [منطق]
De Morgan's laws قوانین دومورگان [ریاضی] [منطق]
propositional calculus حساب گزاره ای [فلسفه] [منطق] [ریاضی]
propositional calculus حساب گزاره ها [فلسفه] [منطق] [ریاضی]
alethiology قسمتی از منطق که باحقیقت سروکار دارد
angle-post [تیرک عمودی در گوشه ساختمان اسکلت چوبی، واقع در کنج ساختمان]
ground section بدنه و پیکر اصلی فرش [که از در هم رفتگی نخ های تار و پود بدست می آید و اسکلت فرش را بوجود می آورد.]
scholastically موافق اصول اموزشگاهها مطابق منطق قدیمی ها طلبه وار
plato منطق برنامه ریزی شده برای عملیات خودکار اموزشی
arithmetic logic unit بخشی از CPU که عملیات محاسباتی را انجام میدهد واحد محاسبه و منطق
dtl Logic Transistor Diod منطق میکروالکترونیکی که براتصالات میان دیودهای نیمه هادی و ترانزیستور استواراست
alu Unit Logic Arithmetic بخشی از CPU که عملیات محاسباتی را انجام میدهد واحد محاسبه و منطق
dialectological وابسته بعلم منطق جدلی وابسته به گویش شناسی
if and only if اگر و تنها اگر [ریاضی] [منطق] [کامپیوتر]
mathematical logic منطق ریاضی [ریاضی]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com