Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (4 milliseconds)
English
Persian
tie down
<idiom>
منع کردنکسی درانجام کاری یارفتن به جایی
Other Matches
free hand
<idiom>
کاملاآزاد درانجام کاری
get after someone
<idiom>
مجبور کردن شخص درانجام کاری
deliver the goods
<idiom>
موفق درانجام کاری که خوب انتظار میرود
have a go at
<idiom>
سعی درانجام کاری که بقیه قبلا انجام دادهاند
turn out
<idiom>
بیرون کردنکسی ،کسی را مجبور به ترک یا رفتن کردن
mire
در گل فرو بردن یارفتن
party
مهمانی دادن یارفتن
to keep ones feet
استوارایستادن یارفتن نیفتادن
to be in d.
کوتاهی درانجام وفیفه کردن
push (someone) around
<idiom>
اجبار شخص درانجام کارها
abort
عدم موفقیت درانجام ماموریت
he was p in his promises
درانجام وعدههای خود دقیق بود
breach of trust
کوتاهی درانجام دادن انچه که به موجب سند تنظیمی در تاسیس حقوقی می بایستی انجام دهد
aborts
عدم موفقیت درانجام ماموریت انصراف از ماموریت
aborted
عدم موفقیت درانجام ماموریت انصراف از ماموریت
aborting
عدم موفقیت درانجام ماموریت انصراف از ماموریت
to know the ropes
راههای کاری را بلد بودن لم کاری رادانستن
torching
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torches
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torched
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
blow torch
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
torch
کوره لحیم کاری فشنگ جوش کاری
stringing
خطوط خاتم کاری و منبت کاری
pence for any thing
میل بچیزی یا کاری یااستعدادبرای کاری
glid
تذهیب کاری
[در زمینه فرش بوسیله نخ طلا، نقره و یا جواهرات. نوعی از این تذهیب کاری به صوفی بافی معروف است.]
n tuple
N جایی
someplace
یک جایی
charnel house
جایی که
wherever
جایی که
someplace
جایی
minx
زن هر جایی
inopportuneness
بی جایی
inopportunity
بی جایی
scratch where it itches
هر جایی را که میخاردبخارانید
shift
جابه جایی
commonplace
همه جایی
banal
همه جایی
transposition
جابه جایی
immutability
پا بر جایی ثبات
translocation
جابه جایی
shifts
جابه جایی
displacement
جابه جایی
gas log
جایی که گازمیسوزد
from the outside
از خارج
[از جایی]
shifted
جابه جایی
to stay overnight
مدت شب را
[جایی]
گذراندن
come back
<idiom>
برگشتن به جایی که حالاهستی
come from
<idiom>
بومی جایی بودن
synaesthesia
جابه جایی حسی
synesthesia
جابه جایی حسی
somewhere
یک جایی دریک محلی
somewheres
یک جایی دریک محلی
drop by
<idiom>
بازدید از کسی با جایی
lie in wait
<idiom>
جایی قیم شدن
to install oneself in a place
در جایی برقرار شدن
rettery
جایی که بذرک را می خیسانند
to induct into a seat
در جایی برقرار کردن
to go about
ازجایی به جایی رفتن
stand clear
جایی را ترک کردن
locomotion
جابه جایی حرکتی
p.of the ways
جایی که بایدیکی ازچندچیزرابرگزید
make a beeline for something
<idiom>
با عجله به جایی رفتن
I have no place (nowhere) to go.
جایی ندارم بروم
drive displacement
جابه جایی سائق
displacement of affect
جابه جایی عاطفه
to hunker down in a place
در جایی پناه بردن
transposition of affect
جابه جایی عاطفه
attender
شخص حاضر در جایی
Somewhere in the darkness
جایی در میانی تاریکی
locomotor behavior
رفتار جابه جایی
rotation about ...
دوران دور ...
[محوری یا جایی]
strict enclosure
انزوای سخت
[در آن حالت یا جایی]
parting of the ways
جایی که باید یکی از چندچیزرابرگزید
lomomote
از جایی بجایی حرکت کردن
to the best of ones ability
تا جایی که کسی توان آن را دارد
on good turn deserves another
کاسه جایی رودکه بازاردقدح
tourist trap
<idiom>
جایی که جذب توریست میکند
berthing
جایی که قایق به لنگربسته میشود
berthed
جایی که قایق به لنگربسته میشود
berth
جایی که قایق به لنگربسته میشود
out of one's element
<idiom>
جایی که به شخص تعلق ندارد
berths
جایی که قایق به لنگربسته میشود
to tow a vehicle
[to a place]
یدکی کشیدن خودرویی
[به جایی]
get out from under
<idiom>
از جایی که شخص دوست نداردفرارکند
break fresh ground
<idiom>
از راهی تازه به جایی رسیدن
boarding house
جایی که در آن اطاق و غذا میدهند
to admit sombody
[into a place]
راه دادن کسی
[به جایی]
i took up where he left
از جایی که او ول کرد من ادامه دادم
boarding houses
جایی که در آن اطاق و غذا میدهند
to stay away from something
اجتناب کردن از چیزی یا جایی
to stay away from something
دور ماندن از چیزی یا جایی
i am at my wit's end
دیگر عقلم به جایی نمیرسد
exchanged
جابه جایی داده بین دو محل
exchanges
جابه جایی داده بین دو محل
plate rack
جایی که بشقاب هامی گذارندخشک شود
exchanging
جابه جایی داده بین دو محل
to head back
برگشتن
[از جایی که دراصل آمده اند]
to turn back
برگشتن
[به جایی که از آنجا آمده اند]
to keep the ball moving
توپ را به جایی غلت دادن
[فوتبال]
to send home
به خانه
[از جایی که آمده اند]
برگرداندن
to turn around
برگشتن
[به جایی که از آنجا آمده اند]
exchange
جابه جایی داده بین دو محل
to skive off early
[British English]
با عجله و پنهانی
[جایی را]
ترک کردن
Mind your head!
مواظب سرت باش!
[که به جایی نخورد]
where no human foot can tread
جایی که پای ادمیزاد بدان نمیرسد.
to decamp
با عجله و پنهانی
[جایی را]
ترک کردن
there is time and place for everything
<proverb>
هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد
to let the ball do the work
توپ را به جایی غلت دادن
[فوتبال]
to languish
پژولیدن
[به خاطر جایی یا وضعیتی ناخوشایند]
bone-house
[جایی برای نگهداری استخوان مردگان]
to bar somebody from entering the place
مانع کسی وارد جایی شدن
stamping grounds
<idiom>
پاتق ،جایی که شخص بیشتراوقاتش را آنجاست
One good turn deserves another .
کاسه جایی رود که باز آید قدح
to ride on the bus
سوار اتوبوس شدن
[برای رفتن به جایی]
souvenir
یادگاری
[وقتی که کسی از جایی با خود می آورد]
to a in
باجرات وبابیم مخاطره به جایی داخل شدن
carries
حرکت دادن چیزی از جایی به جای دیگر
carry
حرکت دادن چیزی از جایی به جای دیگر
carrying
حرکت دادن چیزی از جایی به جای دیگر
to languish
ضایع شدن
[به خاطر جایی یا وضعیتی ناخوشایند]
to languish
هرز رفتن
[به خاطر جایی یا وضعیتی ناخوشایند]
varicosity
جایی که چند سیاهرگ گشاد شده باشند
to languish
فاسد شدن
[به خاطر جایی یا وضعیتی ناخوشایند]
pentarch
یکی از پنج تن مردمی که در جایی حکومت کنند
an accessible place
جایی که راه یافتن بدان ممکن است
carried
حرکت دادن چیزی از جایی به جای دیگر
to retire from
[to]
a place
از
[به]
جایی کناره گیری کردن
[یا منزوی شدن]
breeding ground
جایی که در آن حیوان ویژهای تولید مثل میکند
bone dry
جایی که نوشیدن مواد الکلی در آن قدغن است
breeding grounds
جایی که در آن حیوان ویژهای تولید مثل میکند
rug delivery
[جابه جایی و حمل فرش به محل خرید یا فروش]
to take the a
بلندی چیزیرا اندازه گرفتن ارتفاع جایی راپیمودن
The library is the obvious place for the after-dinner hours.
کتابخانه جایی بدیهی برای ساعت پس از شام است.
hang up
<idiom>
جایی دردریافتی تلفن که باعث قطع تماس میشود
burglar
دزدی که با زور و غیر قانونی وارد جایی میشود
intruder
دزدی که با زور و غیر قانونی وارد جایی میشود
housebreaker
دزدی که با زور و غیر قانونی وارد جایی میشود
picklock
دزدی که با زور و غیر قانونی وارد جایی میشود
cat burglar
دزدی که با زور و غیر قانونی وارد جایی میشود
drilling pattern
نمونه مته کاری الگوی مته کاری
dump
جابه جایی داده از یک وسیله یافضای ذخیره سازی به چاپگر
no-show
<idiom>
شخصی که جایی را رزرو میکندولی نه آن را کنسل ونه آن را استفاده میکند
funny bone
<idiom>
جایی پشت آرنج که موقع ضربه سوزش وخارش میکند
altar-stair
[بالاترین محل جایی که میز عشای ربانی در آن قرار دارد.]
altar-steps
[بالاترین محل جایی که میز عشای ربانی در آن قرار دارد.]
flag station
جایی که قطاربادیدن پرچم ویژه نگاه میدارندوایستگاه دائمی نیست
overlapped
جایی که چیزی بخشی از دیگری را بپوشاند یا در بخش داده روی هم قرا رگیرند
scarf weld
جایی که دو میل اهن را نیم ونیم کرده باهم جوش داده باشند
overlap
جایی که چیزی بخشی از دیگری را بپوشاند یا در بخش داده روی هم قرا رگیرند
overlaps
جایی که چیزی بخشی از دیگری را بپوشاند یا در بخش داده روی هم قرا رگیرند
regional breakpoint
نقط ه توقف که در هر جایی از برنامه میتواند قرار بگیرد تا رفع اشکال شود
Creches
[جایی که از بچه ها مراقبت میشود هنگامی که پدر و مادر بیرون یا سر کار رفته اند]
plumbery
سرب کاری کارخانه سرب کاری
mosaics
موزاییک کاری معرق معرق کاری
inserts
مجموعه دستوراتی که مستقیما در برنامه اصلی کپی می شوند که دستور فراخوانی نیز فاهر میشود یا جایی که کاربر نیاز دارد
insert
مجموعه دستوراتی که مستقیما در برنامه اصلی کپی می شوند که دستور فراخوانی نیز فاهر میشود یا جایی که کاربر نیاز دارد
inserting
مجموعه دستوراتی که مستقیما در برنامه اصلی کپی می شوند که دستور فراخوانی نیز فاهر میشود یا جایی که کاربر نیاز دارد
We are firm believers that party politics has no place in foreign policy.
ما کاملا متقاعد هستیم که سیاست حزب جایی در سیاست خارجی ندارد .
scarf joint
جایی که دو سر تیر رانیم ونیم کرده با هم جفت کرده باشند
gas fittings
اسبابی که برای گرم کردن یاروشن کردن جایی باگازبکا
to vote plump
رای خود را بیک تن دادن جایی که بتوان برای بیش ازیک تن رای داد
to buzz off
گم شدن
[به چاک زدن]
[دور شدن]
[از جایی یا کسی]
colony
گروهی ا ز مردم یک کشور که جایی دور از کشورشان مستقر شده باشند ولی تابع قوانین و حکومت کشورشان در آنجا باشند
to prospect for gold
جستجوی زردر محلی کردن برای جستجوی زر در جایی پی کردن
universal
آنچه از همه جا اعمال میشود یا در هر جایی استفاده میشود یا برای چندین کار استفاده میشود
curry powder
کاری
plasterwork
گچ کاری
curry powders
کاری
impotence
کاری
effective
کاری
parget
گچ کاری
flower piece
گل کاری
under employment
کم کاری
feckful
کاری
slobbery
تف کاری
malfunction
کژ کاری
malfunctions
کژ کاری
impotency
کاری
currie
کاری
electroplating
اب کاری
plastering
گچ کاری
inaction
بی کاری
active
کاری
hypofunction
کم کاری
curries
کاری
intent on doing anything
کاری
malfunctioned
کژ کاری
curry
کاری
working set
مجموعه کاری
workspace
فضای کاری
conservativeness
محافظه کاری
calk
بتونه کاری
working storage
انباره کاری
business hours
ساعت کاری
work year
سال کاری
workgroup
گروه کاری
working storage
حافظه کاری
finishing
تمام کاری
bumping tool
ابزار خم کاری
canniness
ملاحظه کاری
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com