English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (26 milliseconds)
English Persian
punch منگنه کردن سوراخ کردن
punched منگنه کردن سوراخ کردن
punches منگنه کردن سوراخ کردن
Other Matches
punched hole سوراخ منگنه
breaches سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
breached سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
breach سوراخ رخنه کردن سوراخ کردن نفوذ در خطوط دشمن درگیری با دشمن
to pink out leather چرم را برای زیبایی سوراخ سوراخ کردن
perforation عمل سوراخ کردن ایجاد سوراخ
perforating منگنه کردن
perforates منگنه کردن
perforate منگنه کردن
hollow out منگنه کردن
blankest منگنه کردن
blank منگنه کردن
port a punch card علامتی تجاری برای نوع خاصی از کارت منگنه باقسمتهای سوراخ شده که میتواند با یک مداد یا قلم کاملا"برداشته شود
stamp منگنه کردن تمبرزدن
overpunch روی هم منگنه کردن
stamps منگنه کردن تمبرزدن
pinker سوراخ سوراخ کردن یا بریدن
pinkest سوراخ سوراخ کردن یا بریدن
pink سوراخ سوراخ کردن یا بریدن
thirl سوراخ سوراخ کردن دریدن
smashes بشدت زدن منگنه کردن
smash بشدت زدن منگنه کردن
flans تکه فلزی که با منگنه کردن تبدیل به سکه میشود
flan تکه فلزی که با منگنه کردن تبدیل به سکه میشود
cancellate سوراخ سوراخ سوراخ سوراخ کردن
peep از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
peeped از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
peeps از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
peeping از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
riddles سوراخ سوراخ کردن
riddle سوراخ سوراخ کردن
stick سوراخ کردن نصب کردن
impales سوراخ کردن احاطه کردن
penetrate رخنه کردن سوراخ کردن
penetrated رخنه کردن سوراخ کردن
gimlets سوراخ کردن مته کردن
impale سوراخ کردن احاطه کردن
penetrates رخنه کردن سوراخ کردن
gimlet سوراخ کردن مته کردن
impaling سوراخ کردن احاطه کردن
perforating سوراخ کردن نفوذ کردن
thrusting سوراخ کردن رخنه کردن در
thrusts سوراخ کردن رخنه کردن در
impaled سوراخ کردن احاطه کردن
thrust سوراخ کردن رخنه کردن در
perforates سوراخ کردن نفوذ کردن
perforate سوراخ کردن نفوذ کردن
penetract رخنه کردن سوراخ کردن
perforating سوراخ کردن
to set abroach سوراخ کردن
gores سوراخ کردن
scuttles سوراخ کردن
broaching سوراخ کردن
scuttling سوراخ کردن
perforates سوراخ کردن
perforate سوراخ کردن
delving سوراخ کردن
delves سوراخ کردن
stab سوراخ کردن
bores سوراخ کردن
scuttle سوراخ کردن
bore سوراخ کردن
to poke a hole in any thing سوراخ کردن
to pick a hole in سوراخ کردن
scuttled سوراخ کردن
delved سوراخ کردن
stabs سوراخ کردن
stabbed سوراخ کردن
delve سوراخ کردن
broaches سوراخ کردن
pools سوراخ کردن
transfix سوراخ کردن
foraminate سوراخ کردن
steek سوراخ کردن
boring سوراخ کردن
punched سوراخ کردن
pierces سوراخ کردن
gore سوراخ کردن
punches سوراخ کردن
pooled سوراخ کردن
to drill through سوراخ کردن
to punch a hole in سوراخ کردن
wear a hole in سوراخ کردن
goring سوراخ کردن
broach سوراخ کردن
pool سوراخ کردن
gored سوراخ کردن
drills سوراخ کردن
to break open سوراخ کردن
to burn a hole سوراخ کردن
punch سوراخ کردن
incising سوراخ کردن
pierce سوراخ کردن
broached سوراخ کردن
drill سوراخ کردن
drilled سوراخ کردن
broach سوراخ کردن قایق
to peck a hole in با نوک سوراخ کردن
To bark up the wrong tree. <idiom> [سوراخ دعا را گم کردن]
peck بانوک سوراخ کردن
lack vt با گلوله سوراخ کردن
precision bore سوراخ کردن دقیق
to tear a hole in سوراخ یا پاره کردن
lancinate بانیزه سوراخ کردن
punched مهر کردن سوراخ
punch مهر کردن سوراخ
pecks بانوک سوراخ کردن
punctures سوراخ کردن شکست
broached سوراخ کردن قایق
back drill از پشت سوراخ کردن
pecking بانوک سوراخ کردن
punch سوراخ ایجاد کردن
transfixion عمل سوراخ کردن
pertusion عمل سوراخ کردن
pecked بانوک سوراخ کردن
burr بامته سوراخ کردن
punches سوراخ ایجاد کردن
punctured سوراخ کردن شکست
broaches سوراخ کردن قایق
gride سوراخ کردن فرورفتن
tusk سوراخ کردن یا کندن
tusks سوراخ کردن یا کندن
puncture سوراخ کردن شکست
prong باچنگ ک سوراخ کردن
prongs باچنگ ک سوراخ کردن
puncturing سوراخ کردن شکست
burred بامته سوراخ کردن
broaching سوراخ کردن قایق
burrs بامته سوراخ کردن
burring بامته سوراخ کردن
hollow forge سوراخ کردن گرم
punches مهر کردن سوراخ
punched سوراخ ایجاد کردن
spits سوراخ کردن تف انداختن
spit سوراخ کردن تف انداختن
punctures سوراخ کردن پنچر شدن
puncturing سوراخ کردن پنچر شدن
slotting سوراخ کردن شکاف کوچک
notches شکاف چوبخط سوراخ کردن
jabbed خنجر زدن سوراخ کردن
unkennel از سوراخ یا لانه بیرون کردن
jabbing خنجر زدن سوراخ کردن
back drilling attachment تجهیزات سوراخ کردن از پشت
puncture سوراخ کردن پنچر شدن
drill سوراخ کردن چاه کندن
notch شکاف چوبخط سوراخ کردن
jab خنجر زدن سوراخ کردن
slot سوراخ کردن شکاف کوچک
drills سوراخ کردن چاه کندن
slots سوراخ کردن شکاف کوچک
jabs خنجر زدن سوراخ کردن
drilled سوراخ کردن چاه کندن
punctured سوراخ کردن پنچر شدن
karatonyxis عمبل اب مرواریدبوسیله سوراخ کردن قرنیه
stave شبیه لوله ایجاد سوراخ کردن
loopholes سوراخ دیده بانی ایجاد کردن
bore وسیله سوراخ کردن کالیبر تفنگ
loophole سوراخ دیده بانی ایجاد کردن
bores وسیله سوراخ کردن کالیبر تفنگ
borer هرچیزیکه وسیله سوراخ کردن باشد
fraise گشادتر کردن سوراخ اره مدور
pinhole سوراخ کردن برای گوشی یاز
ruptures شکافتن و سوراخ کردن به طور دایرهای
rupture شکافتن و سوراخ کردن به طور دایرهای
rupturing شکافتن و سوراخ کردن به طور دایرهای
lanciation سوراخ کردن یا تیر کشیدن دردتیر کشنده
concrete coring drill مته برای سوراخ کردن هسته بتن
jackhammer مته دستی مخصوص سوراخ کردن سنگ
trepanation مته حفاری معدن وجراحی بامته سوراخ کردن
to prick at something بچیزی سوزن یا تیغ زدن چیزیرا کمی سوراخ کردن
bottoming reamer وسیلهای برای میزان و بزرگ ردن سوراخ به اندازه دلخواه بدون کج کردن لبه ها
angle drill ابزاری برای سوراخ کردن ورقههای فلزی که در ان مته با بدنه دریل زاویهای میسازد
choke bore روکشی برای سوراخ کردن یاتراش دادن داخل سیلندر که قسمت بالای ان دارای قطری کمتر از قطر اصلی سیلندرمیباشد
centers سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
center سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
centred سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
centered سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
centre سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
clair-voie [پرچین با دیواره های مشبک که سوراخ سوراخ است.]
dilly bag کیف دستی یا کیسه سوراخ سوراخ زنانه
horned scully مانع افقی زیرابی که برای سوراخ کردن بدنه کشتیهاکار گذاشته میشود و معمولابا بتون و تیراهن ساخته میشود
acupunctuate با سوزن سوراخ کردن سوزن فروکردن
fenestration چیزی که سوراخ سوراخ یاروزنه داراست
sights سوراخ روشنی رسان سوراخ دید
float stone سنگ اجرسای یکجورسنگ سوراخ سوراخ
sight سوراخ روشنی رسان سوراخ دید
gruyere cheese پنیر سوراخ سوراخ سوئیسی
foraminate ثقبه دار سوراخ سوراخ
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
nippers منگنه
punchist منگنه زن
punch منگنه
punched منگنه
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com