English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
I read through the letter. من این نامه را کاملا میخوانم.
Other Matches
I dont quite remembered to post (mail)your letter. کاملا" بخاطرم ماند ( یادم نرفت ) که نامه تان را پست کنم
i do not pretend to sing well من ادعا نمیکنم که خوب میخوانم
post script مطلبی که در هنگام تهیه نامه فراموش شده و بعدا درذیل نامه ذکر میگردد
letter of intent تمایل نامه نامه علاقه مندی به انجام معامله
pourparler جلسه غیررسمی برای مذاکره در اطراف عهد نامه یا موافقت نامه تبادل نظر کردن
pourparley جلسه غیررسمی برای مذاکره در اطراف عهد نامه یا موافقت نامه تبادل نظر کردن
cryptoparts بخشهای یک نامه رمز قسمتهای رمزی نامه
libelled هجو نامه یا توهین نامه افترا
libeling هجو نامه یا توهین نامه افترا
libeled هجو نامه یا توهین نامه افترا
libel هجو نامه یا توهین نامه افترا
libelling هجو نامه یا توهین نامه افترا
libels هجو نامه یا توهین نامه افترا
credential گواهی نامه اعتبار نامه
certificate رضایت نامه شهادت نامه
certificates رضایت نامه شهادت نامه
written agreement موافقت نامه پیمان نامه
affidavits شهادت نامه قسم نامه
to a. letter روی نامه عنوان نوشتن نامه نوشتن کاغذی رابعنوان
testacy دارای وصیت نامه بودن نگارش وصیت نامه
brand new کاملا نو
scot ant lot کاملا
to the quick کاملا
root and branch کاملا
to the full کاملا
to perfection کاملا
completely <adv.> کاملا
to a t کاملا
to a turn کاملا
whole hog کاملا
open-and-shut کاملا
thoroughly کاملا"
entirely کاملا
stone deaf کاملا کر
sopping کاملا
utterly کاملا
purely کاملا"
thru کاملا
open and shut کاملا
absolutely dry کاملا
smacks کاملا
de- کاملا
jam-packed کاملا پر
spanking کاملا
spankings کاملا
richly کاملا"
all around کاملا
smack کاملا
smacked کاملا
absolutely کاملا"
replete کاملا پر
sound کاملا
in its entirety کاملا
in full کاملا
intoto کاملا
totally کاملا
well <adv.> کاملا
by all means <adv.> کاملا
sounded کاملا
teetotally کاملا
perfectly کاملا"
quite کاملا
soundest کاملا
sounds کاملا
absolutely <adv.> کاملا
comprehensive <adv.> کاملا
to its full extent <adv.> کاملا
quite [completely, perfectly] <adv.> کاملا
altogether کاملا
exactly کاملا
wholly کاملا
egregiously کاملا
partitur کاملا
partitura کاملا
fully کاملا
definitely <adv.> کاملا
hand and foot کاملا
recredential نامهای است که بعضی اوقات رئیس دولتی که سفیر نزد ان ماموریت دارد در جواب احضار نامه سفیر به رئیس دولت فرستنده سفیر می نویسد و در واقع این نامه پاسخی است به استوار نامهای که سفیر در شروع ماموریتش تقدیم داشته است
come full circle <idiom> کاملا برعکس
dead even کاملا مساوی
full-suspension <adj.> کاملا معلق
dead as a doornail <idiom> کاملا مرده
close-up کاملا افراشته
due درست کاملا"
fit like a glove <idiom> کاملا مناسب
outrightly کاملا بیدرنگ
wide awake کاملا بیدار
outright کاملا بیدرنگ
close-ups کاملا افراشته
wide-awake کاملا بیدار
head over heels <idiom> کاملا ،عمیقا
put across <idiom> کاملا فهمیدن
close up کاملا افراشته
in all seriousness <adv.> کاملا جدی
quite seriously <adv.> کاملا جدی
dead center <idiom> کاملا وسط
kaput کاملا شک ست خورده
to a T <idiom> کاملا،دقیقا
perfectly elastic کاملا با کشش
inextenso کاملا بلند
fully automatic کاملا" خودکار
full duplex کاملا" دو رشتهای
chock-a-block کاملا افراشته
full duplex کاملا دو رشتهای
stone broke کاملا ورشکست
stone blind کاملا کور
span new کاملا تازه
for all the world like کاملا` شبیه
fitting allowance کاملا" اندازه
evolute کاملا روییده
down to the ground ازهرحیث کاملا
point device کاملا راست
identical کاملا" برابر
broad a wake کاملا بیدار
four-square کاملا مربع
bang on کاملا درستوصحیح
armed to the teeth کاملا` مسلح
zonked کاملا خسته
air dry کاملا خشک
absolute dry کاملا" خشک
chock-a-block کاملا کشیده
heavily armed کاملا مسلح
full blown کاملا افراشته
utters باعلی درجه کاملا
uttered باعلی درجه کاملا
a whole new ball game <idiom> یک ماجرای کاملا متفاوت
utter باعلی درجه کاملا
full-suspension bike دوچرخه کاملا معلق
to wreck کاملا خراب کردن
That's quite enough. اون کاملا کافیه.
through از اغاز تا انتها کاملا
ignoramuses شخص کاملا بی سواد
ignoramus شخص کاملا بی سواد
It's all over. همه اش [کاملا] تمام شد.
another kettle of fish <idiom> کاملا متفاوت از دیگری
routs کاملا شکست دادن
routed کاملا شکست دادن
rout کاملا شکست دادن
absorb کاملا فرو بردن
in perfect trim کاملا اراسته یا اماده
computer integrated manufactureing کارخانه کاملا" اتوماتیک
wear out کاملا خسته کردن
In perfect condition (shape). کاملا" صحیح وسالم
It was a complete surprise to me . کاملا" غافلگیر شدم
well-done steak استیک کاملا پخته
birthday suit <idiom> کاملا لخت وبرهنه
brand new <idiom> کاملا تازه وجدید
he is the very moral کاملا مانند است به
smashup کاملا خرد شده
perfectly inelastic supply عرضه کاملا بی کشش
perfectly inelastic demand تقاضای کاملا بی کشش
engrossed کاملا اشغال شده
to read through something چیزی را کاملا خواندن
to read over something چیزی را کاملا خواندن
full duplex channel مجرای کاملا دو رشتهای
perfectly elastic demand تقاضای کاملا با کشش
perfectly elastic supply عرضه کاملا با کشش
far cry <idiom> چیزی کاملا متفاوت
widest پرت کاملا باز
wider پرت کاملا باز
wide پرت کاملا باز
to be absolutely determined کاملا مصمم بودن
dead set against something <idiom> کاملا مصمم در انجام کاری
fit as a fiddle <idiom> روپا ،کاملا تندرست وسلامت
unfledged پر در نیاورده کاملا رشد نکرده
bright luster صیقل کاری کاملا" براق
rub out <idiom> کاملا ویرا کردن ،کشتن
fall over oneself <idiom> کاملا مشتاق انجام کاری
perfects کاملا درست و بدون غلط
to compare apples and oranges <idiom> چیزهای کاملا گوناگون را با هم برابرکردن
swear by <idiom> کاملا از چیزی اطمینان داشتن
We know it for a fact that… برایمان کاملا" معلوم است که ...
all round کاملا شامل هر چیز یا هرکس
appressed کاملا نزدیک و مجاور چیزی
blasius flow جریان کاملا لایهای تئوریکی
That's sheer madness. کاری کاملا ابلهانه ای است.
perfected کاملا درست و بدون غلط
perfected کاملا رسیده تکمیل کردن
to bowl somebody over <idiom> <verb> کسی را کاملا غافلگیر کردن
perfects کاملا رسیده تکمیل کردن
perfecting کاملا درست و بدون غلط
to knock somebody's socks off <idiom> <verb> کسی را کاملا غافلگیر کردن
to eat somebody alive کسی را کاملا شکست دادن
perfecting کاملا رسیده تکمیل کردن
to blow somebody's mind <idiom> <verb> کسی را کاملا غافلگیر کردن
perfect کاملا درست و بدون غلط
perfect کاملا رسیده تکمیل کردن
It's Lombard Street to a China orange. <idiom> کاملا مسلم وقطعی است.
to eat somebody alive بر کسی کاملا غلبه شدن
perfected ساختن چیزی که کاملا درست است
That's quite another matter. این که کاملا موضوع دیگری است.
I agree with you completely. من کاملا با نظر شما موافق هستم.
perfect ساختن چیزی که کاملا درست است
You can say that again. من کاملا با چیزی که گفتی موافقم. [اصطلاح]
Well, duh! [American English] نه ! جدی می گی؟ [این که کاملا مشخص است]
much خیلی بزرگ کاملا رشد کرده
perfects ساختن چیزی که کاملا درست است
to stop cold something چیزی را فوری کاملا متوقف کردن
perfecting ساختن چیزی که کاملا درست است
He is well versed in business . درامور با زرگانی کاملا" وارد است
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com