Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 208 (10 milliseconds)
English
Persian
I need my e
من دوست دارم
Search result with all words
i life that better
انرا بیشتر از همه دوست دارم
I like to be friends with you.
من دوست دارم با تو دوست باشم.
I like it.
دوست دارم
[ آن چیز را یا کار را]
.
It pleases me.
دوست دارم
[ آن چیز را یا کار را]
.
much as I'd like to
<idiom>
با اینکه اینقدر دوست دارم
I would like to know the truth.
من دوست دارم که واقعیت رو بدونم.
I would like to learn the truth.
من دوست دارم از واقعیت مطلع بشوم.
Other Matches
A friend in need is a friend indeed..
<proverb>
دوست آن باشد که گیرد دست دوست,در پریشان یالى و درماندگى.
iam p to of knowing him
از اشنایی او افتخار دارم افتخار دارم که او را می شناسم
iam proud to know him
از شناسایی او افتخار دارم افتخار دارم که او رامیشناسم
I am
[have]
finished with you.
رابطه بین من و تو تمام شد!
[رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
I am done with you.
رابطه بین من و تو تمام شد!
[رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
I have a carton of cigarettes
من یک ... دارم.
own a house
خانهای دارم
I'm in a hurry.
من عجله دارم
I'm in a hurry.
من عجله دارم.
I am standing by you . I am right behind you .
هوایت را دارم
I want to have a word with you . I want you .
کارت دارم
I have tobacco.
من یک توتون دارم.
close the door please
خواهش دارم
my a is 0 years
من 04سال دارم
it is in my recollection
یاد دارم
I agree.
قبول دارم.
I have a question.
من یک سئوال دارم.
I'm in doubt about it.
من بهش شک دارم.
i intend to stay here
خیال دارم که ...
I have a headache.
من سر درد دارم.
i maintain
عقیده دارم که ...
i wish to stay here
میل دارم ...
i am on the wrong side of 0
من بیش از 05 سال دارم
I am in a great hurry . I am pressed for time .
خیلی عجله دارم
I am deae beat . I am tired out .
از خستگی دارم غش می کنم
i am busy at the moment
اکنون کار دارم
i am purposed to go
در نظر دارم بروم
I am beginning to realize ( understand ) .
کم کم دارم متوجه می شوم
i am famishing
از گرسنگی دارم می میرم
i am purposed to go
قصد دارم بروم
i am reluctant to go
اکراه دارم از رفتن
I have a pain in my chest.
سینه درد دارم
iam ill bested
موقعیت بدی دارم
i yearn for
ارزوی استراحت دارم
i stand to it that
جدا عقیده دارم که
i have a suit to the shah
به شاه عرض دارم
i have a silk rug Štoo
یک قالیچه ابریشمی هم دارم
i have a hunch that
بیم یافن ان دارم که ...
i have a hunch that
سخت گمان دارم که
i humbly request that
خواهش عاجزانه دارم که ...
i am rials in pocket
سه ریال در جیب دارم
I have an appointment with the dentist.
با دندانساز قرار دارم
I owe her a grudge
حق دارم که با اولج باشم
I'm on a diet.
من رژیم غذایی دارم.
I feel like throwing up.
<idiom>
دارم بالا میارم.
I am staying at the hotel.
در هتل منزل دارم.
I am over 50 years old.
من ۵۰ سال بیشتر دارم.
I feel nauseated.
حالت تهوع دارم.
I believe in God.
من به خدا ایمان دارم.
I have cigar
من یک سیگار برگ دارم.
I am positive that ...
من اطمینان کامل دارم که ...
I have a credit card.
من کارت اعتباری دارم.
i heed your help
به مساعدت شما احتیاج دارم
thank tou for that book
خواهش دارم ان کتاب را به من بدهید
i have worse to tell you
بدتر از این دارم که بشمابگویم
i have come on business
کاری دارم اینجا امدم
i am in a hurry for it
عجله دارم یا در شتاب هستم
i have a suit to the shah
عریضه برای شاه دارم
i intend to stay here
قصد دارم اینجا بمانم
I live a very regular life .
زندگی خیلی منظمی دارم
I am very busy today .
امروز خیلی کار دارم
I'll need a plot of land .
یک قطعه زمین لازم دارم
I am going on twenty.
دارم می روم توی 20سالگی ؟
I am thinding of going to Europe.
خیال دارم به اروپ؟ بروم
He owes me some money.
از او پول می خواهم (طلب دارم )
I have all kinds of problems.
هزار جور گرفتار ؟ دارم
I have a steady monthly income.
درآمد ماهیانه ثابتی دارم
please dont forget it
خواهش دارم فراموش نکنید
I have to study
من درس دارم به همین خاطر کم میمونم
I have a date with my fiandee.
با نامزدم قرار ملاقات دارم
i own to having done it
اقرار دارم که ان کار را کرده ام
I love her with my whole being .
با تمام وجود دوستش دارم
do tell me
خواهش دارم بمن بگویید
I'm working on it.
دارم روش کار میکنم.
I'm starving
[to death]
.
از گرسنگی دارم میمیرم.
[اصطلاح مجازی]
i insist that he is innocent
جدا` عقیده دارم که او بی گناه است
pray consider my case
خواهش دارم بکار من رسیدگی کنید
I have a son your age.
پسری دارم بسن ( وسال) شما
i p to arrange an intrriew
قصد دارم که مصاحبهای ترتیب دهم
i please to do it
خوش دارم که این کار را بکنم
i rely solely on god...
تنها به خدا تکیه ... دارم وبس
I'm sure we can come to some arrangement.
من اطمینان دارم که ما می توانیم به توافقی برسیم .
I am working here non-stop.
یک بند دارم اینجا کار می کنم
i insist on his innocence
جدا` عقیده دارم که او بی گناه است
i have as many books as you
کتاب شما دارید منهم دارم
I have a position ( post ) of great responsibility in this company .
دراین شرکت شغل پرمسئولیتی دارم
I intend to buy a car .
خیال دارم یک ماشین ( اتوموبیل ) بخرم
I am looking for work ( ajob).
دارم دنبال کار( شغل ) می گردم
I have a free hand in this matter.
دراینکار دستم باز است ( اختیارات دارم )
i intend my son for the bar
خیال دارم پسرم را بگذارم وکالت کند
Can I go earlier today, just as a special exception?
اجازه دارم امروز استثنأ زودتر بروم؟
Could I have a word with you ?
عرضی داشتم (چند کلمه صحبت دارم )
My clothes are a witness to my poverty.
لباسی که بتن دارم شاهد فقر است
i insist on your being present
جدا` عقیده دارم که شما بایدحضور داشته باشید
Is there enough time to change trains?
آیا برای تعویض قطار وقت کافی دارم؟
iam impatient to go
دلم شور میزند که بروم شتاب دارم برفتن
From your lips to God's ears!
<idiom>
امیدوارم که حق با شما باشد، اما من کمی شک و تردید دارم.
I have got into a jam . Iam in a tight corner . I am in a bad fix.
بد طوری گیر کرده ام ( دروضع سختی قرار دارم )
I am in the habit of sleeping late on Friday mornings.
عادت دارم جمعه ها صبح دیر از خواب بیدار می شوم
AFAIK
خلاصه عبارت انگلیسی: تا آنجایی که خبر دارم که در ایمیل یا چت استفاده می شود
philoginous
زن دوست
hydrophilic compound
اب دوست
ally
دوست
philogynist
زن دوست
unfriended
بی دوست
allying
دوست
friends
دوست
friend
دوست
amicable
دوست
bozo
دوست
heart to heart
دوست
heart-to-heart
دوست
schoolmates
دوست
schoolmate
دوست
formalist
دوست
chums
دوست
friendless
بی دوست
buddy
دوست
hydrophilic
اب دوست
chum
دوست
dienophile
دی ان دوست
leal
دوست
buddies
دوست
heart-to-hearts
دوست
disliked
دوست نداشتن
dislikes
دوست نداشتن
disliking
دوست نداشتن
fraternizes
دوست بودن
dislike
دوست نداشتن
fraternizing
دوست بودن
likable
دوست داشتنی
social
جمعیت دوست
social
گروه دوست
likeable
دوست داشتنی
take kindly to
<idiom>
دوست داشتن
liked
دوست داشتن
sporting
بازی دوست
affects
دوست داشتن
gregarious
گروده دوست
crony
دوست صمیمی
cronies
دوست صمیمی
like
دوست داشتن
likes
دوست داشتن
affect
دوست داشتن
lovable
دوست داشتنی
philanthropists
بشر دوست
expressionism
حالت دوست
hydrophile
اب دوست علاقمند به اب
expressionist
حالت دوست
his friend's murder
قتل دوست او
patriot
وطن دوست
patriots
وطن دوست
patriotic
میهن دوست
philanthropist
بشر دوست
loveable
دوست داشتنی
rats
دوست بی وفا
lovelier
دوست داشتنی
loveliest
دوست داشتنی
lovely
دوست داشتنی
cobber
دوست صمیمی
friends
دوست کردن
fraternised
دوست بودن
fraternises
دوست بودن
fraternising
دوست بودن
fraternize
دوست بودن
loyalist
دولت دوست
loyalists
دولت دوست
humanitarian
بشر دوست
warlike
جنگ دوست
peaceable
صلح دوست
friend
دوست کردن
fraternized
دوست بودن
girlfriends
دوست دختر
xenophile
بیگانه دوست
intimado
دوست صمیمی
isophilic
همجنس دوست
kissing kind
باهم دوست
lithophilous
سنگ دوست
chessist
شطرنج دوست
sweet tooth
شیرینی دوست
solomon
صلح دوست
dislikable
دوست نداشتنی
zoophilic
حیوان دوست
zoophilous
حیوان دوست
electrophile
الکترون دوست
girlfriend
دوست دختر
family men
زن و بچه دوست
family man
زن و بچه دوست
lipophilic
چربی دوست
careerists
حرفه دوست
careerist
حرفه دوست
dislikeable
دوست نداشتنی
dendrophilous
درخت دوست
myrmecophilous
مورجه دوست
necrophilous
لاشه دوست
phiadelphian
نوع دوست
psychrophilic
سرما دوست
pornerastic
جنده دوست
phihellenic
یونانی دوست
philotechnic
صناعت دوست
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com