English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 116 (2 milliseconds)
English Persian
She wrecked the party for us. مهمانی رابه مازهر کرد
Other Matches
to sniff up water اب رابه بینی کشیدن
To take a chance . To risk it. دل رابه دریا زدن
establishing کسی رابه مقامی گماردن
They bombarded the building. ساختمان رابه توپ بستند
establish کسی رابه مقامی گماردن
own up <idiom> گناه رابه گردن گرفتن
establishes کسی رابه مقامی گماردن
To mail a letter. نامه ای رابه پست انداختن
Not to let someone have a say. کسی رابه بازی نگرفتن
regaling مهمانی
regales مهمانی
foy مهمانی
feasting مهمانی
guest night شب مهمانی
soirTes مهمانی شب
soirees مهمانی شب
soiree مهمانی شب
junketing مهمانی
dinners مهمانی
dinner مهمانی
cocktails مهمانی
cocktail مهمانی
entertainments مهمانی
entertainment مهمانی
regaled مهمانی
regale مهمانی
feasts مهمانی
banquet مهمانی
party مهمانی
reception مهمانی
receptions مهمانی
feasted مهمانی
feast مهمانی
banquets مهمانی
lay off (someone) <idiom> کاری رابه علت درآمد کم کنارگذاشتن
to do a thing with f. کاری رابه اسانی انجام دادن
to i. person with an opinion عقیدهای رابه کسی تلقین کردن
submission موضوعی رابه داوری ارجاع کردن
He turned his back on us. پشتش رابه ماکرد ( به ما پشت کرد )
You have been recommended to us. توصیه شما رابه ما کرده اند
He made over the house to his son . خانه رابه اسم پسرش کرد
to throw a party مهمانی دادن
kettle of fish مهمانی دانگی
entertained مهمانی کردن از
rave-ups مهمانی پر سروصدا
rave-up مهمانی پر سروصدا
barn dances مهمانی رقص
barn dance مهمانی رقص
wingding مهمانی پر سر و صدا
racquet مهمانی پرهیاهو
dutch treat مهمانی دانگی
tea parties مهمانی چای
entertains مهمانی کردن از
racquets مهمانی پرهیاهو
entertain مهمانی کردن از
hen party مهمانی زنانه
hen parties مهمانی زنانه
tea party مهمانی چای
racket مهمانی پرهیاهو
To give someone full powerw. ریش وقیچه رابه دست کسی دادن
to key up any to do s.th. <idiom> کسی رابه انجام دادن کاری برانگیختن
pitch توپ رابه طرف چوگان زن پرتاب کردن
pitches توپ رابه طرف چوگان زن پرتاب کردن
advising bank بانکی که گشایش اعتبار اسنادی رابه ذینفع
feel awkward خجالت کشیدن [در مهمانی]
stags جلسه یا مهمانی مردانه
to give an enter tainment مهمانی دادن یا کردن
feel embarrassed خجالت کشیدن [در مهمانی]
party مهمانی دادن یارفتن
infare مهمانی بمناسبت ورود
tea dance مهمانی چای ورقص
stag جلسه یا مهمانی مردانه
baited خوراک دادن طعمه رابه قلاب ماهیگیری بستن
baits خوراک دادن طعمه رابه قلاب ماهیگیری بستن
bait خوراک دادن طعمه رابه قلاب ماهیگیری بستن
dinner jacket لباس مخصوص مهمانی رسمی
We are invited out tonight . امشب بیرون مهمانی هستیم
potlatch مهمانی دادن مجلس انس
sticker [guest] مهمانی که نمی خواهد برود
dinner jackets لباس مخصوص مهمانی رسمی
to stand treat هزینه مهمانی یا سواری رادادن
track bolt پیچی که قطعات راه اهن رابه یکدیگر متصل میکند
check string ریسمان درشکه که مسافربوسیله ان راننده رابه ایست کردن اگاهی
nemo tenetur se impum accusare هیچ کس مجبور نیست خود رابه گناهی متهم کند
omnim gatherum مهمانی که همه کس بدان خوانده شود
loving cup پیاله بزرگی که در مهمانی ها بدست میدهند
compact ماشینی که داده دیجیتال را از CDمی خواند و آن رابه حالت اصلی بر میگرداند
compacts ماشینی که داده دیجیتال را از CDمی خواند و آن رابه حالت اصلی بر میگرداند
compacted ماشینی که داده دیجیتال را از CDمی خواند و آن رابه حالت اصلی بر میگرداند
compacting ماشینی که داده دیجیتال را از CDمی خواند و آن رابه حالت اصلی بر میگرداند
capitalization عمل یک کلمه پردازکه یک خط یا بلاک متن رابه حروف بزرگ تبدیل میکند
bytes پتروکل ارتباطات که داده رابه صورت حروف و نه رشتههای بیتی ارسال میکند
enjambment دنبالهء سخنی رادرشعریابیت بعدی ادامه دادن دنباله سطری رابه سطردیگرکشیدن
drawbar میلهای که واگونهای قطار رابه لکوموتیو متصل میکند میله اتصال واگون
byte پتروکل ارتباطات که داده رابه صورت حروف و نه رشتههای بیتی ارسال میکند
acid house party نوعی مهمانی که به صورت مخفی برگزار میشود و در آن موسیقی
tabulator بخشی از ماشین تایپ یا کلمه پرداز که کلمات و اعداد رابه صورت خودکار در ستون هایی قرار میدهد
resets سیگنال الکتریکی که سیستم رابه وضعیت اولیه برمی گرداندوقتی که روشن شده بودونیازبه راه اندازی مجدد دارد
reset سیگنال الکتریکی که سیستم رابه وضعیت اولیه برمی گرداندوقتی که روشن شده بودونیازبه راه اندازی مجدد دارد
expansion interface حافظه جانبی وسایر دستگاههای جانبی رابه یک کامپیوتر اصلی اضافه کند
optimum schedule مطلوبترین برنامه اجرائی برنامه ایکه مخارج پروژه رابه حداقل می رساند
extradited مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extradite مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
incidence of taxation تحمل کننده نهایی مالیات کسی که بار اصلی مالیات رابه دوش می کشد
extradites مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
extraditing مقصرین را پس دادن مجرمین مقیم کشور بیگانه رابه کشور اصلیشان تسلیم کردن
gigo اصطلاحی است به این معنی که اگر به برنامه اطلاعات ورودی بیهوده داده شودبرنامه نتایج بیهودهای رابه عنوان خروجی تولیدخواهد کرد
garbage in garbage out اصطلاحی است به این معنی که اگر به برنامه اطلاعات ورودی بیهوده داده شودبرنامه نتایج بیهودهای رابه عنوان خروجی تولیدخواهد کرد
documented وسیلهای که اطلاع نوشته شده یا چاپ شده رابه حالتی که قابل فهم برای کامپیوتر باشد تبدیل میکند
documenting وسیلهای که اطلاع نوشته شده یا چاپ شده رابه حالتی که قابل فهم برای کامپیوتر باشد تبدیل میکند
document وسیلهای که اطلاع نوشته شده یا چاپ شده رابه حالتی که قابل فهم برای کامپیوتر باشد تبدیل میکند
liquidity trap سرمایه گذاری بسیار کم بوده و سرمایه گذاران ترجیح میدهند که دارائیهای خود رابه شکل پول نقد نگاه دارند
declaration of trust افهارنامه تکلیف به قبض افهارنامهای که ناقل به منتقل الیه یا مصالح به متصالح میدهد و در ان به او تکلیف میکند که اداره مورد انتقال یا مال الصلح رابه عهده بگیرد و ان را قبض کند
circulating چرخش ذخیره سازی که دادههای ذخیره شده رابه صورت مجموعهای از باس ها که در طول رسانه حرکت می کنند نگهداری میکند و وقتی به انتها می رسند دوباره تولید میکند
to dress [put on your clothes or particular clothes] لباس پوشیدن [لباس مهمانی یا لباس ویژه] [اصطلاح رسمی]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com