Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (41 milliseconds)
English
Persian
prepare
مهیا ساختن مجهز کردن
prepares
مهیا ساختن مجهز کردن
preparing
مهیا ساختن مجهز کردن
Other Matches
staffs
با کارمند مجهز کردن با کارمند مجهز شدن
staffed
با کارمند مجهز کردن با کارمند مجهز شدن
staff
با کارمند مجهز کردن با کارمند مجهز شدن
well founded
کاملا مجهز مجهز بوسایل کامل
well found
کاملا مجهز مجهز بوسایل کامل
soil conservation
مهیا کردن خاک برای محصول بخصوصی
readied
مهیا کردن حاضر کردن
readies
مهیا کردن حاضر کردن
readying
مهیا کردن حاضر کردن
ready
مهیا کردن حاضر کردن
equips
مجهز کردن
equipping
مجهز کردن
tool
مجهز کردن
busk
مجهز کردن
busked
مجهز کردن
imps
مجهز کردن
imp
مجهز کردن
equip
مجهز کردن
habilitate
مجهز کردن
busks
مجهز کردن
busking
مجهز کردن
reflecterize
مجهز به بازتابنده کردن
reflectorize
مجهز به بازتابنده کردن
grated
باشبکه مجهز کردن شبکه دارکردن دارای نرده وپنجره اهنی کردن
grate
باشبکه مجهز کردن شبکه دارکردن دارای نرده وپنجره اهنی کردن
grates
باشبکه مجهز کردن شبکه دارکردن دارای نرده وپنجره اهنی کردن
scareup
فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
to provide oneself
خودرا اماده یا مجهز کردن
mast
دیرک بادکل مجهز کردن
masts
دیرک بادکل مجهز کردن
grids
بارشته ها و میلههای درهم وبر هم مجهز کردن
grid
بارشته ها و میلههای درهم وبر هم مجهز کردن
furnish
دارای اثاثه کردن مجهز کردن
furnishes
دارای اثاثه کردن مجهز کردن
furnishing
دارای اثاثه کردن مجهز کردن
furnishing
تهیه دیدن مجهز کردن دادن وسایل واماد
furnishes
تهیه دیدن مجهز کردن دادن وسایل واماد
furnish
تهیه دیدن مجهز کردن دادن وسایل واماد
presents
مهیا
presenting
مهیا
present
مهیا
presented
مهیا
provider
مهیا کننده
unlimber
مهیا شدن
providers
مهیا کننده
prone
مهیا درازکش
mechanizing
با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanize
با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanising
با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanises
با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanised
با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
mechanizes
با ماشین الات ولوازم مکانیکی مجهز کردن با وسایل مکانیکی کارکردن ماشینی کردن
dight
اماده کردن مجهز کردن
bound
عازم رفتن مهیا
short order
خوراکی که زود مهیا میشود
armed
مجهز
in full fig
مجهز
barbed
مجهز
equipped
مجهز
barded
مجهز
weaponed
مجهز
accoutred
مجهز
accoutered
مجهز
acoutre
مجهز
panoplied
مجهز و اراسته
jet propelled
مجهز به موتور جت
full sail
تبار مجهز
supportive
مجهز کننده
jet-propelled
مجهز به موتور جت
turboprop jet engine
موتور جت مجهز به موتورتوربین
bugged
مجهز به میکروفن مخفی
weaponed
مجهز به جنگ افزار
on a war footing
مجهز واماده جنگ
dampest
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers
دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
under arms
مجهز باسلحه سبک و انفرادی
squad cars
اتومبیل پلیس مجهز به فرستنده
recoil operated
مجهز به دستگاه عقب نشینی
squad car
اتومبیل پلیس مجهز به فرستنده
tower wagon
اتومبیل مجهز به جرثقیل یانردبان
augmented turbofan
توربوفن مجهز به سیستم پس سوز
fuse cut out switch
کلید قطع مجهز به فیوز
dieselize
با موتور دیزل مجهز شدن یاکردن
combined circuit
مین مجهز به مدار عامل مرکب
engineers
اداره کردن طرح کردن و ساختن
makes
درست کردن ساختن اماده کردن
engineer
اداره کردن طرح کردن و ساختن
preparing
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
prepares
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
prepare
اماده کردن ساختن ترکیب کردن
make
درست کردن ساختن اماده کردن
engineered
اداره کردن طرح کردن و ساختن
To bear (put up) with somebody.
با کسی سر کردن (مدارا کردن ؟ ساختن )
work up
ترکیب کردن ساختن
to manufacture
[into]
ساختن
[درست کردن]
[به]
gets
مجاب کردن ساختن
getting
مجاب کردن ساختن
to lay it on thick
نصب کردن ساختن
get
مجاب کردن ساختن
improvising
انا ساختن تعبیه کردن
inculcating
جایگیر ساختن تلقین کردن
assimilate
تلفیق کردن همانند ساختن
destroying
ویران کردن نابود ساختن
improvises
انا ساختن تعبیه کردن
improvise
انا ساختن تعبیه کردن
oblige
وادار کردن مرهون ساختن
destroy
ویران کردن نابود ساختن
prey
دستخوش ساختن طعمه کردن
assimilate
هم جنس کردن شبیه ساختن
detect
کشف کردن نمایان ساختن
franks
باطل کردن مصون ساختن
detected
کشف کردن نمایان ساختن
attracts
جذب کردن مجذوب ساختن
franking
باطل کردن مصون ساختن
detecting
کشف کردن نمایان ساختن
detects
کشف کردن نمایان ساختن
franked
باطل کردن مصون ساختن
frank
باطل کردن مصون ساختن
incapacitated
ناتوان ساختن محجور کردن
attracting
جذب کردن مجذوب ساختن
attracted
جذب کردن مجذوب ساختن
frankest
باطل کردن مصون ساختن
tumify
اماس کردن متورم ساختن
discompose
مضطرب ساختن پریشان کردن
franker
باطل کردن مصون ساختن
incapacitate
ناتوان ساختن محجور کردن
highlighting
روشن ساختن مشخص کردن
perpetuating
دائمی کردن جاودانی ساختن
attract
جذب کردن مجذوب ساختن
redargue
متهم ساختن تکذیب کردن
assimilated
هم جنس کردن شبیه ساختن
surprise
متعجب ساختن غافلگیر کردن
proscribe
ممنوع ساختن تحریم کردن
pleases
خشنود ساختن کیف کردن
please
خشنود ساختن کیف کردن
localising
محلی کردن موضعی ساختن
proscribed
ممنوع ساختن تحریم کردن
proscribes
ممنوع ساختن تحریم کردن
proscribing
ممنوع ساختن تحریم کردن
localises
محلی کردن موضعی ساختن
subduing
مقهور ساختن رام کردن
localizes
محلی کردن موضعی ساختن
trump up
<idiom>
ساختن ،درمغز اختراع کردن
perpetuates
دائمی کردن جاودانی ساختن
subdue
مقهور ساختن رام کردن
subdues
مقهور ساختن رام کردن
perpetuated
دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuate
دائمی کردن جاودانی ساختن
surprises
متعجب ساختن غافلگیر کردن
localizing
محلی کردن موضعی ساختن
inculcate
جایگیر ساختن تلقین کردن
serializing
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serializes
نوبتی کردن پیاپی ساختن
assimilating
هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilates
تلفیق کردن همانند ساختن
assimilates
هم جنس کردن شبیه ساختن
localize
محلی کردن موضعی ساختن
obliges
وادار کردن مرهون ساختن
assimilated
تلفیق کردن همانند ساختن
inculcates
جایگیر ساختن تلقین کردن
destroys
ویران کردن نابود ساختن
assimilating
تلفیق کردن همانند ساختن
pt down
هرز اب ساختن منکوب کردن
provides
میسر ساختن تامین کردن
provide
میسر ساختن تامین کردن
serialized
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialize
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialising
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialises
نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialised
نوبتی کردن پیاپی ساختن
inculcated
جایگیر ساختن تلقین کردن
obliged
وادار کردن مرهون ساختن
retards
کند ساختن معوق کردن
to cotton with each other
باهم ساختن یارفاقت کردن
to cotton together
باهم ساختن یارفاقت کردن
to hammer out
ساختن بکوشش درست کردن
lane
کوچه ساختن منشعب کردن
illuminating
درخشان ساختن زرنما کردن
agonise
معذب ساختن متاثر کردن
reproduced
چاپ کردن دوباره ساختن
lanes
کوچه ساختن منشعب کردن
reproduces
چاپ کردن دوباره ساختن
avouch
تضمین کردن مستقر ساختن
surprize
متعجب ساختن غافلگیر کردن
fraternised
برادری کردن متفق ساختن
admires
متحیر کردن متعجب ساختن
admired
متحیر کردن متعجب ساختن
entombs
دفن کردن مقبره ساختن
fructify
برومند کردن بارور ساختن
internalised
باطنی ساختن داخلی کردن
internalises
باطنی ساختن داخلی کردن
violates
بی حرمت ساختن مختل کردن
retard
کند ساختن معوق کردن
internalizing
باطنی ساختن داخلی کردن
illuminate
درخشان ساختن زرنما کردن
spellbind
مجذوب کردن مفتون ساختن
indicate
نمایان ساختن اشاره کردن بر
indicated
نمایان ساختن اشاره کردن بر
indicates
نمایان ساختن اشاره کردن بر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com