Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (20 milliseconds)
English
Persian
cere
موم مالی کردن یا روغن مالی کردن
Search result with all words
anoint
روغن مالی کردن
anointing
روغن مالی کردن
anoints
روغن مالی کردن
anele
تدهین یا روغن مالی کردن
embrocate
روغن مالی کردن
inuct
روغن مالی کردن
Other Matches
embrocations
روغن مالی
inunction
روغن مالی
illinition
روغن مالی
embrocation
روغن مالی
unction
روغن مالی
anointment
روغن مالی تدهین
fiscal drag
اثر کند کنندگی مالی هنگامیکه سیاست مالی نتواندرشد اقتصادی را حفظ نماید .
financial statement
صورت مالی گزارش مالی
sparge
گل مالی کردن
whitewash
سفید کاری کردن ماست مالی کردن
tar down
بتونه مالی کردن مسدود کردن سوراخها
roughest
دست مالی کردن
scrabbling
دست مالی کردن
felt
نمد مالی کردن
scrabbles
دست مالی کردن
scrabbled
دست مالی کردن
spiel
شیره مالی کردن
scrabble
دست مالی کردن
tallow
پیه مالی کردن
To whitewash . To do a perfunctory job. To do a patch - up of work.
ماست مالی کردن
rough
دست مالی کردن
To deliberately fudge the issue . To gloss it over .
موضوعی را ماست مالی کردن
groped
دست مالی کورمالی کردن
gropes
دست مالی کورمالی کردن
grope
دست مالی کورمالی کردن
groping
دست مالی کورمالی کردن
financing
درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
financed
درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
finance
درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
finances
درکارهای مالی داخل شدن سرمایه تهیه کردن
quando acciderint
وقتی مدیرترکه در مقابل غرماء متوفی به دفاع در دست نبودن مالی از متوفی متوسل میشودمحکمه با صدور حکمی باعنوان بالا مقرر می دارد که هر گاه مالی از متوفی بدست اید باید به غرماء داده شود
usufruct
از عین ونمائات مالی استفاده کردن حق عمری و رقبی داشتن
accounting classification
کد مالی
finances
مالی
fiscal
مالی
financing
مالی
financial
مالی
pecuniary
مالی
monetary
مالی
financed
مالی
finance
مالی
financial management
مدیریت مالی
sustentation
استعانت مالی
slobbery
لجن مالی
financial inventory
ذخایر مالی
non pecuniary
غیر مالی
financial intermediary
واسطه مالی
sustention
استعانت مالی
financially
از نظر مالی
fiscal control
نظارت مالی
fiscal policy
سیاست مالی
fiscally
ازلحاظ مالی
pecuniary penalty
مجازات مالی
financial status
وضع مالی
financial secretary
مشاور مالی
financial relations
روابط مالی
financial position
وضعیت مالی
financial policy
سیاست مالی
financial plan
برنامه مالی
financial period
دوره مالی
fiscal control
کنترل مالی
taction
دست مالی
fiscal years
سال مالی
fiscal year
دوره مالی
spiel
شیره مالی
rough usage
دست مالی
fiscal years
دوره مالی
subsidy
کمک مالی
Mali
کشور مالی
financial market
بازار مالی
financiers
متخصص مالی
in low water
در تنگی مالی
subsidization
کمک مالی
subvention
کمک مالی
financier
متخصص مالی
snow job
ماست مالی
judgment debt
محکوم به مالی
padding
لگد مالی
fiscal year
سال مالی
financial years
سال مالی
financial year
سال مالی
self support
استقلال مالی
fiscal
سال مالی
subsidies
کمکهای مالی
mart
بازار مالی
waxing
موم مالی
financial e.
متخصص مالی
chamberlains
نافر مالی
financial data
اطلاعات مالی
felting
نمد مالی
financial assets
موجودی مالی
committee of ways and means
کمیسیون مالی
financial bill
لایحه مالی
financial affairs
امور مالی
financial budget
بودجه مالی
financial capital
سرمایه مالی
financial centers
مراکز مالی
credit
اعتبار مالی
financial crisis
بحران مالی
funded
اعتبار مالی
roughcast
گل مالی شده
credited
اعتبار مالی
fund
اعتبار مالی
chamberlain
نافر مالی
finance markets
بازارهای مالی
finance officer
افسر مالی
finance house
موسسه مالی
capital commitment
تعهدات مالی
financial ability
تمکن مالی
anointment
پماد مالی
financial circles
محافل مالی
financial adviser
مشاور مالی
credits
اعتبار مالی
financial expenses
هزینههای مالی
financial assets
دارائیهای مالی
crediting
اعتبار مالی
financial feasibility
امکان مالی
finances
قسمت مالی یا دارایی
salvaged
مالی را از خطرنجات دادن
annual financial statement
گزارش مالی سالانه
finance company
شرکت تامین مالی
accountable disbursing officer
افسر ذیحساب مالی
financing
قسمت مالی یا دارایی
active fiscal policy
سیاست مالی فعال
restrictive fiscal policy
سیاست مالی انقباضی
pure fiscal policy
سیاست مالی خالص
austere fiscal policy
سیاست مالی مضیق
current income
درامد یک سال مالی
tools of fiscal policy
ابزار سیاست مالی
fiscal
مربوط به مالی یامالیه
chief financial officer
[CFO]
مدیر امور مالی
means tests
سنجش استطاعت مالی
means test
سنجش استطاعت مالی
expansionary fiscal policy
سیاست مالی انبساطی
discretionary fiscal policy
سیاست مالی اختیاری
disbursing officer
افسر ذیحساب مالی
compensatory fiscal policy
سیاستهای مالی ترمیمی
contractionary fiscal policy
سیاست مالی انقباضی
aid package
بسته کمک مالی
corporate treasurer
مدیر امور مالی
mud bath
گل مالی تن برای درمان
financial statement
صورت وضعیت مالی
finance
قسمت مالی یا دارایی
salvaging
مالی را از خطرنجات دادن
to come into a property
مالی را صاحب شدن
financial planning
برنامه ریزی مالی
salvages
مالی را از خطرنجات دادن
salvage
مالی را از خطرنجات دادن
financial investment
سرمایه گذاری مالی
functional finance
سیاست مالی اصولی
financial intermediary
موسسه مالی واسطه
financed
قسمت مالی یا دارایی
financial accounts
حساب های مالی
financial mission
هئیت مامورین مالی
deficit financing
اداره امور مالی با کسرموازنه
financial data
اطلاعات مربوط به امور مالی
company secretary
مسئول مالی و حقوقی شرکت
subsidies
مکهای مالی دولت , سوبسید
Monetary systems.
سیستم های پولی ( مالی )
administrative(financial,legal)process.
جریان اداری (مالی .حقوقی )
waxer
کسیکه موم مالی میکند
passive fiscal policy
سیاست مالی غیر فعال
feel the pinch
<idiom>
در تنگنای مالی قرار گرفتن
financial planning system
سیستم برنامه ریزی مالی
jigger
ماشین نم مالی جرثقیل ابی
financiers
کارشناس علم مالیه متخصص مالی
deforciant
کسی که مالی را از دیگری بزور می گیرد
deficit financing
تامین مالی از راه کسر بودجه
scrabble
سرسری چیز نوشتن دست مالی
in the hole
<idiom>
قرض داشتن ،عقب ماندگی مالی
bills
سند مالی لایحه یا طرح قانونی
bill
سند مالی لایحه یا طرح قانونی
scrabbling
سرسری چیز نوشتن دست مالی
financier
کارشناس علم مالیه متخصص مالی
scrabbled
سرسری چیز نوشتن دست مالی
scrabbles
سرسری چیز نوشتن دست مالی
larceny petty
بیشتر دزدی مالی که کمتر از 11شیلینگ بهاداشت
current budget
بودجهای که برای یک سال مالی تدوین شود
capital expenditure
هزینهای که فایده اش محدود به یک دوره مالی نباشد
homes
امور مالی شخصی و پردازش کلمه است
home
امور مالی شخصی و پردازش کلمه است
current expenditure
هزینهای که فایده ان منحصر به یک دوره مالی باشد
industrial wealth
مالی که از راه پیشه و هنربدست امده باشد
accountability
ذیحسابی مسئولیت نگهداری سوابق پولی و مالی
procurator
معاون رئیس کلانتری یا دادستان مامور مالی
consignee
کسی که جنس یا مالی بعنوانش ارسال شده
merger
حالتی که مالی درمال دیگر مستغرق شود
treasurers
مسئول امور مالی شرکت خزانه دار
mergers
حالتی که مالی درمال دیگر مستغرق شود
procurators
معاون رئیس کلانتری یا دادستان مامور مالی
She is comfortably off.
ازنظرمالی راحت است ( تأمین مالی دارد )
bailout
کمک مالی
[برای جلوگیری از ورشکستگی]
[اقتصاد]
treasurer
مسئول امور مالی شرکت خزانه دار
To drive someone up the wall.
کسی رابتنگ آوردن (تحت فشار مالی )
Our company has some pecuniary difficulties .
شرکت ما گرفتاریهای مالی پیدا کرده است
I am pinched for money.
دست وبالم تنگ است (تحت فشار مالی )
functional finance
سیاست مالی دولت برای تثبیت وضع اقتصادی
e. of pleas
دادگاهی که اصولا برای رسیدگی به کارهای مالی بود
We've never had it so good.
<idiom>
وضع
[مالی]
ما تا حالا اینقدر خوب نبوده است.
provident fund
وجوه متراکم شده برای تامین مالی دوره بازنشستگی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com