English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (33 milliseconds)
English Persian
repeat مکرر کردن تکرار شدن
repeats مکرر کردن تکرار شدن
Search result with all words
frequent مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequented مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequenting مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
frequents مکرر رفت وامد زیاد کردن در تکرار کردن
Other Matches
pattern مجموعهای از خط وط با قاعده و اشکال که مکرر تکرار می شوند
patterns مجموعهای از خط وط با قاعده و اشکال که مکرر تکرار می شوند
repeats تکرار کردن تکرار شدن
repeat تکرار کردن تکرار شدن
quotes تکرار کلمات توسط مشخص دیگری , تکرار عدد مرجع
quote تکرار کلمات توسط مشخص دیگری , تکرار عدد مرجع
quoted تکرار کلمات توسط مشخص دیگری , تکرار عدد مرجع
repeater coil سیم پیچ تکرار کننده صدا کوبیل تکرار
recidivism تکرار جرم یا تکرار عمل ضداجتماعی
to frequent a place بجایی بطور مکرر رفت و آمد کردن
avianize ضعیف کردن ویروس بعلت کشت مکرر در جنین جوجه
resorted رفت و امد مکرر دوباره دسته بندی کردن متشبث شدن به
resort رفت و امد مکرر دوباره دسته بندی کردن متشبث شدن به
resorts رفت و امد مکرر دوباره دسته بندی کردن متشبث شدن به
renew تکرار کردن
renewing تکرار کردن
reiterated تکرار کردن
reiterating تکرار کردن
renews تکرار کردن
reiterates تکرار کردن
ingeminate تکرار کردن
reiterate تکرار کردن
repeats تکرار کردن
repeat تکرار کردن
replicated تکرار کردن
replicates تکرار کردن
replicate تکرار کردن
iterate تکرار کردن
replicating تکرار کردن
to make repeat وادار به تکرار کردن
ingeminate تکرار و تاکید کردن
over and over <idiom> مکرا تکرار کردن
reduplicate تکرار کردن دوچندان
recapitulate رئوس مطالب را تکرار کردن
recapitulated رئوس مطالب را تکرار کردن
recapitulates رئوس مطالب را تکرار کردن
recapitulating رئوس مطالب را تکرار کردن
to repeat oneself کاریا گفته خودرا تکرار کردن
backtell رله کردن دستورات تکرار فرامین
repetitious مکرر
bis مکرر
continual مکرر
eternal مکرر
repeated مکرر
eternity مکرر
manyfold مکرر
repetitive مکرر
eternities مکرر
crepitation انفجار مکرر
repeating decimal اعشاری مکرر
unfrequented غیر مکرر
resorts ملاقات مکرر
multiple ionization یونش مکرر
resorted ملاقات مکرر
times without number بطور مکرر
all the time <idiom> به طور مکرر
repeating field فیلد مکرر
repeating fraction کسر مکرر
catalexia مکرر خوانی
old hat آشنا و مکرر
tautologize مکرر گویی
resort ملاقات مکرر
frequent visiting دیدنی مکرر
rebroadcast برنامه مکرر
rebuy خرید مکرر
recurrenge وقوع مکرر
compulsiveness مکرر کاری
repeating label برچسب یا مطلب مکرر
recurring decimal اعشاری مکرر [ریاضی]
haunt خطور مراجعه مکرر
theatergoer شخصی که مکرر به تئاترمیرود
haunts خطور مراجعه مکرر
gyro repeater تکرار کننده سمت ژیروسکوپی ناو تکرار کننده سمت هدایت نجومی ناو
age شکستن جسم با فشارهای مکرر
ages شکستن جسم با فشارهای مکرر
commuter رفت و آمد کنندهی مکرر
commuters رفت و آمد کنندهی مکرر
That's old hat! <idiom> این که آشنا و مکرر [پیش پا افتاده ] است!
wear down <idiom> زوارچیزی دررفتن ،بااستفاده مکرر خراب شدن
keep after <idiom> یادآوری مکرر به کسی برای انجام کاری.
globetrotter کسی که مکرر به جاهای مختلف جهان سفر میکند
shadow page محلهای حافظه مکرر که با کد مخصوص قابل دستیابی است
globetrotters کسی که مکرر به جاهای مختلف جهان سفر میکند
shadow memory محلهای حافظه مکرر که با کد مخصوص قابل دستیابی است
scarpbook عملکردی که متن و تصاویر رابرای استفاده مکرر درمستندات ذخیره میکندمجموعه مرقع
formats قالب فرم خالی یا صفحه مکرر ذخیره شده در یک ترمینال تا مکررا ارسال شود
format قالب فرم خالی یا صفحه مکرر ذخیره شده در یک ترمینال تا مکررا ارسال شود
overstriking توانایی یک چاپگر نسخه چاپی برای ضربه مکرر زدن به کاراکتربه منظور تولید حالت نمایانتری از ان
cycles 1-مدت زمانی که چیزی موقعیت اصلی خود را ترک میکند تا وقتی به آن برگردد 2-عمل کامل شده در یک فرآیند مکرر
cycled 1-مدت زمانی که چیزی موقعیت اصلی خود را ترک میکند تا وقتی به آن برگردد 2-عمل کامل شده در یک فرآیند مکرر
cycle 1-مدت زمانی که چیزی موقعیت اصلی خود را ترک میکند تا وقتی به آن برگردد 2-عمل کامل شده در یک فرآیند مکرر
recapitulations تکرار
iteration تکرار
practicing تکرار
repetition تکرار
recapitulation تکرار
renewals تکرار
renewal تکرار
practise تکرار
practises تکرار
practising تکرار
on any number of occasions <adv.> به تکرار
regularly [often] <adv.> به تکرار
frequency تکرار
ingemination تکرار
repeat تکرار
frequencies تکرار
repeats تکرار
epanalepsis تکرار
frequence تکرار
frequentness تکرار
oft [archaic, literary] <adv.> به تکرار
often <adv.> به تکرار
reiteration تکرار
duplication تکرار
iterance تکرار
a lot of times <adv.> به تکرار
frequently <adv.> به تکرار
frequentation تکرار
replication تکرار
many times <adv.> به تکرار
tautologies تکرار
rehearsals تکرار
tautology تکرار
rehearsal تکرار
practice تکرار
reduplication تکرار
recidivism تکرار
repetitions تکرار
gall حملات مکرر توام با تیراندازی به دشمن بستوه اوردن دشمن
galls حملات مکرر توام با تیراندازی به دشمن بستوه اوردن دشمن
repetition instruction دستورالعمل تکرار
repetition of an act تکرار کاری
repetition instruction دستوالعمل تکرار
frequent تکرار شونده
repetition of position تکرار وضعیت
repetitous تکرار کننده
recurred تکرار شدن
recurs تکرار شدن
iterable تکرار کردنی
frequency of vibration تکرار ارتعاش
circular frequency تکرار دورانی
iterative تکرار شده
iterative تکرار کننده
repeatable قابل تکرار
iterant تکرار کننده
replication پاسخگویی تکرار
Come again <idiom> دوباره تکرار کن.
repeater تکرار کننده
repeat تکرار کنید
pulse repetition تکرار تپش
typematic key کلید تکرار
repeat key کلید تکرار
to repeat oneself تکرار شدن
repeats تکرار تجدید
repeats تکرار کنید
repeat counter شمارنده تکرار
recidivism تکرار جرم
auto repeat خود تکرار
repeat تکرار تجدید
pulse repetition تکرار ضربان
use تکرار ممارست
frequented تکرار شونده
uses تکرار ممارست
frequenting تکرار شونده
frequents تکرار شونده
repeatability قابلیت تکرار
ibidem تکرار میشود
recur تکرار شدن
tautologic بیهوده تکرار کن
palilogy تکرار تاکیدی
merism تکرار متشابهات
rehearsals تکرار مجدد
rehearsals تکرار عملیات
repetition باز گو تکرار
rehearsal تکرار عملیات
repetitions باز گو تکرار
rehearsal تکرار مجدد
reptition compulstion وسواس تکرار
pleonasm تکرار بیمورد
polysyndeton تکرار حرف ربط
autorepeat key کلید تکرار خودکار
recidivist تکرار کننده جرم
duplication check مقابله از راه تکرار
recidivists عامل تکرار جرم
recapitulations تکرار رشدو نمو
regenerative repeater تکرار کننده باززا
recapitulation تکرار رئوس مطالب
recidivation بازگشت به تکرار جنایات
overeun error خطای تکرار شده
repeat action key کلید تکرار عمل
spaced repetition تکرار فاصله دار
frequency function تابع تکرار [ریاضی]
recapitulation تکرار رشدو نمو
recapitulations تکرار رئوس مطالب
recidivism بازگشت به تکرار جنایات
recurring costs هزینههای تکرار شونده
recidivist عامل تکرار جرم
recidivists تکرار کننده جرم
procedure بخش کوچک کد دستورات کامپیوتری که حاوی تابع مکرر است و از برنامه اصلی قابل فراخوانی است
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com