English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (33 milliseconds)
English Persian
provide میسر ساختن تامین کردن
provides میسر ساختن تامین کردن
Other Matches
scareup فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
garnishee کسی که خواستهای نزداو تامین یا توقیف باشد تامین مدعا به کردن
to throw open the door to میسر کردن
remand اخذ تامین مجدد تشدید تامین
remanded اخذ تامین مجدد تشدید تامین
remands اخذ تامین مجدد تشدید تامین
garnishment تامین خواسته حکم تامین مدعابه
remanding اخذ تامین مجدد تشدید تامین
close in security برقراری تامین در نزدیک شدن به دشمن تامین تقرب به دشمن
to pull off something [contract, job etc.] چیزی را تهیه کردن [تامین کردن] [شغلی یا قراردادی]
give security for تامین کردن
ensure تامین کردن
ensured تامین کردن
secure تامین کردن
fulfill تامین کردن
ensures تامین کردن
secures تامین کردن
ensuring تامین کردن
insures تامین کردن
insuring تامین کردن
supplied تامین کردن
guarantee تامین کردن
cover تامین کردن
guaranteed تامین کردن
take care of تامین کردن
guarantees تامین کردن
supplying تامین کردن
covers تامین کردن
coverings تامین کردن
supply تامین کردن
makable [spv. makeable] <adj.> میسر
manageable <adj.> میسر
achievable <adj.> میسر
possible [doable, feasible] <adj.> میسر
contrivable <adj.> میسر
makeable <adj.> میسر
maser میسر
left flank میسر
doable <adj.> میسر
practicable <adj.> میسر
feasible <adj.> میسر
workable <adj.> میسر
impracticable <adj.> نا میسر
executable <adj.> میسر
inexecutable <adj.> نا میسر
makable <adj.> میسر
unfeasible <adj.> نا میسر
levy a sum on a person's property تامین خواسته کردن
secures مطمئن تامین کردن
secure مطمئن تامین کردن
secure تامین کردن هدف
to ensure something تامین کردن [چیزی]
secures تامین کردن هدف
elevation of security زیاد کردن تامین
to feather ones nest تامین اتیه کردن
safety برقرار کردن تامین
tucker تامین غذا کردن
victual خواربار تامین کردن
make up a deficit تامین کردن کسری
guarantee تامین تضمین کردن
guaranteed تامین تضمین کردن
guarantees تامین تضمین کردن
farfetched غیر میسر
safeguards تامین کردن امن نگهداشتن
safeguarding تامین کردن امن نگهداشتن
to safeguard [against] تامین کردن [علیه] [در برابر]
protect a bill وجه براتی را تامین کردن
safeguarded تامین کردن امن نگهداشتن
safeguard تامین کردن امن نگهداشتن
possible امکان پذیر میسر
feasible امکان پذیر میسر
communication security monitoring کنترل تامین مخابراتی نظارت در امر تامین مخابراتی
to secure تامین کردن [مطمئن کردن ] [حفظ کردن]
pre empt از پیش برای خود تامین کردن
poverty parts friends <idiom> بی زر میسر نشود کام دوستان
no pains no gains نابرده رنج گنج میسر نمیشود
to secure a debtby a mortagage با گرفتن گرو بستانکاری خودرا ازدیگران تامین کردن
levy a sum on a person's property به منظور تامین مدعی به دارایی کسی را توقیف کردن
no pain no gain <proverb> نابرده رنج گنج میسر نمی شود
labour is often the father of pleasure <proverb> مقام عیش میسر نمی شود بی رنج
communication security account میزان تامین مخابراتی اندازه تامین مخابراتی
particularism اعتقادباینکه نجات فقط برای برگزیدگان میسر است
PID متصل یاد شده به سیستم برای مشخص کردن یا تامین اجازه به کاربران
dampers دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
What should I do when I get the following message: The connection to the server has failed چکاری لازم هست انجام بدهم وقتی که پیغام زیر را دریافت کردم: ارتباط با سرور میسر نمیباشد؟
prepares اماده کردن ساختن ترکیب کردن
To bear (put up) with somebody. با کسی سر کردن (مدارا کردن ؟ ساختن )
prepare اماده کردن ساختن ترکیب کردن
engineer اداره کردن طرح کردن و ساختن
makes درست کردن ساختن اماده کردن
engineered اداره کردن طرح کردن و ساختن
engineers اداره کردن طرح کردن و ساختن
make درست کردن ساختن اماده کردن
preparing اماده کردن ساختن ترکیب کردن
personal متصل یا وصل در سیستم برای مشخص کردن یا تامین اجازه برای کاربر
get مجاب کردن ساختن
to lay it on thick نصب کردن ساختن
gets مجاب کردن ساختن
to manufacture [into] ساختن [درست کردن] [به]
getting مجاب کردن ساختن
work up ترکیب کردن ساختن
assimilating تلفیق کردن همانند ساختن
entombing دفن کردن مقبره ساختن
improvising انا ساختن تعبیه کردن
fraternizing برادری کردن متفق ساختن
entombed دفن کردن مقبره ساختن
serialised نوبتی کردن پیاپی ساختن
assimilates تلفیق کردن همانند ساختن
entomb دفن کردن مقبره ساختن
fraternised برادری کردن متفق ساختن
fraternizes برادری کردن متفق ساختن
fraternized برادری کردن متفق ساختن
fraternising برادری کردن متفق ساختن
fraternises برادری کردن متفق ساختن
assimilating هم جنس کردن شبیه ساختن
fraternize برادری کردن متفق ساختن
assimilates هم جنس کردن شبیه ساختن
assimilated هم جنس کردن شبیه ساختن
indicate نمایان ساختن اشاره کردن بر
subdue مقهور ساختن رام کردن
subdues مقهور ساختن رام کردن
subduing مقهور ساختن رام کردن
localize محلی کردن موضعی ساختن
reproduce چاپ کردن دوباره ساختن
reproduced چاپ کردن دوباره ساختن
reproduces چاپ کردن دوباره ساختن
tumify اماس کردن متورم ساختن
indicated نمایان ساختن اشاره کردن بر
indicates نمایان ساختن اشاره کردن بر
reproducing چاپ کردن دوباره ساختن
assimilated تلفیق کردن همانند ساختن
assimilate تلفیق کردن همانند ساختن
serialises نوبتی کردن پیاپی ساختن
localizes محلی کردن موضعی ساختن
improvise انا ساختن تعبیه کردن
internalizing باطنی ساختن داخلی کردن
localizing محلی کردن موضعی ساختن
inculcate جایگیر ساختن تلقین کردن
serializing نوبتی کردن پیاپی ساختن
internalizes باطنی ساختن داخلی کردن
internalized باطنی ساختن داخلی کردن
internalize باطنی ساختن داخلی کردن
perpetuate دائمی کردن جاودانی ساختن
perpetuating دائمی کردن جاودانی ساختن
internalising باطنی ساختن داخلی کردن
perpetuated دائمی کردن جاودانی ساختن
internalises باطنی ساختن داخلی کردن
internalised باطنی ساختن داخلی کردن
prepare مهیا ساختن مجهز کردن
to bear with a person باکسی ساختن یاسازش کردن
proscribed ممنوع ساختن تحریم کردن
entombs دفن کردن مقبره ساختن
avouch تضمین کردن مستقر ساختن
fructify برومند کردن بارور ساختن
preparing مهیا ساختن مجهز کردن
improvises انا ساختن تعبیه کردن
prepares مهیا ساختن مجهز کردن
serialising نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialize نوبتی کردن پیاپی ساختن
serialized نوبتی کردن پیاپی ساختن
serializes نوبتی کردن پیاپی ساختن
localises محلی کردن موضعی ساختن
localising محلی کردن موضعی ساختن
perpetuates دائمی کردن جاودانی ساختن
assimilate هم جنس کردن شبیه ساختن
inculcated جایگیر ساختن تلقین کردن
attracted جذب کردن مجذوب ساختن
attracting جذب کردن مجذوب ساختن
attracts جذب کردن مجذوب ساختن
discompose مضطرب ساختن پریشان کردن
pt down هرز اب ساختن منکوب کردن
pleases خشنود ساختن کیف کردن
please خشنود ساختن کیف کردن
incapacitated ناتوان ساختن محجور کردن
prey دستخوش ساختن طعمه کردن
emboss مزین کردن پرجلوه ساختن
spellbind مجذوب کردن مفتون ساختن
redargue متهم ساختن تکذیب کردن
tepefy ولرم کردن ملول ساختن
agonise معذب ساختن متاثر کردن
retards کند ساختن معوق کردن
proscribe ممنوع ساختن تحریم کردن
attract جذب کردن مجذوب ساختن
violate بی حرمت ساختن مختل کردن
inculcates جایگیر ساختن تلقین کردن
inculcating جایگیر ساختن تلقین کردن
surprise متعجب ساختن غافلگیر کردن
to hammer out ساختن بکوشش درست کردن
surprises متعجب ساختن غافلگیر کردن
lane کوچه ساختن منشعب کردن
lanes کوچه ساختن منشعب کردن
incapacitate ناتوان ساختن محجور کردن
incapacitates ناتوان ساختن محجور کردن
incapacitating ناتوان ساختن محجور کردن
surprize متعجب ساختن غافلگیر کردن
obliges وادار کردن مرهون ساختن
obliged وادار کردن مرهون ساختن
oblige وادار کردن مرهون ساختن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com