English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
enamel مینا ساختن
Other Matches
aster گل مینا
cementum مینا
enamel work مینا
marguerite گل مینا
frost flower گل مینا
zafre مینا
enamel مینا
zaffer مینا
zaffer رنگ مینا
myna مرغ مینا
enamel لعاب مینا
aster گل ستارهای مینا
base register ثبات مینا
mynah مرغ مینا
niellist مینا کار
zafre رنگ مینا
cloisonne مینا کاری
enamelled مینا کاریشده
mina مرغ مینا
feverfew نوعی گاوچشم یا گل مینا
bluebice مینا یا لاجوردی فرنگی
enamel لعاب دادن مینا
enamel مینا کاری کردن
inlaid مینا کاری شده
ox eye گل داودی و مینا ومانندانها گاو چشم
scareup فاهر ساختن برای مصرف تامین کردن بسرعت ساختن
sheds خون جاری ساختن جاری ساختن
shedding خون جاری ساختن جاری ساختن
shed خون جاری ساختن جاری ساختن
create ساختن
creates ساختن
miscreate بد ساختن
creating ساختن
constructed ساختن
construct ساختن
fabricating ساختن
fabricates ساختن
fabricated ساختن
fabricate ساختن
constructs ساختن
constructing ساختن
set up ساختن
compose ساختن
fashioning مد ساختن
fashions مد ساختن
make ساختن
composes ساختن
makes ساختن
bulid ساختن
fashioned مد ساختن
fashion مد ساختن
put-up ساختن
put up ساختن
invents ساختن
build ساختن
buildings ساختن
builds ساختن
inventing ساختن
invented ساختن
carbonize کک ساختن
pellet حب ساختن
confect ساختن
manufactured ساختن
manufacture ساختن
upgrading ساختن
pill حب ساختن
pills حب ساختن
invent ساختن
manufactures ساختن
upgrade ساختن
upgraded ساختن
dree ساختن با
upgrades ساختن
fabrication ساختن
indite ساختن
bridges پل ساختن
remakes از نو ساختن
minted ساختن
remake از نو ساختن
minting ساختن
mints ساختن
upbuild ساختن
to t. up ساختن
bridged پل ساختن
mint ساختن
produce ساختن
forborne ساختن با
produced ساختن
bridge پل ساختن
to go in with ساختن با
generate ساختن
generated ساختن
idolised بت ساختن
idolises بت ساختن
generating ساختن
to get along ساختن
idolizes بت ساختن
idolized بت ساختن
idolize بت ساختن
unifies تک ساختن
unify تک ساختن
unifying تک ساختن
generates ساختن
to make away ساختن
idolising بت ساختن
to make a shift ساختن
produces ساختن
idolizing بت ساختن
disable ناتوان ساختن
produce ساختن محصول
discovering مکشوف ساختن
discovered مکشوف ساختن
disables ناتوان ساختن
discovers مکشوف ساختن
produced ساختن محصول
diversify گوناگون ساختن
diversified گوناگون ساختن
enthrall مفتون ساختن
produces ساختن محصول
maximizing بیشینه ساختن
maximizes بیشینه ساختن
maximized بیشینه ساختن
diversifies گوناگون ساختن
diversifying گوناگون ساختن
discover مکشوف ساختن
reconcile راضی ساختن
reconciles راضی ساختن
reconciling راضی ساختن
outrage بی حرمت ساختن
outraged بی حرمت ساختن
outrages بی حرمت ساختن
outraging بی حرمت ساختن
familiarised اشنا ساختن
familiarises اشنا ساختن
familiarising اشنا ساختن
familiarize اشنا ساختن
familiarized اشنا ساختن
familiarizes اشنا ساختن
familiarizing اشنا ساختن
nauseate متنفر ساختن
nauseated متنفر ساختن
internalization درونی ساختن
denigration سیاه ساختن
subverting واژگون ساختن
notified اگاه ساختن
notifies اگاه ساختن
notify اگاه ساختن
notifying اگاه ساختن
gaunt زننده ساختن
sepulchers قبر ساختن
sepulchre قبر ساختن
sepulchres قبر ساختن
subvert واژگون ساختن
subverted واژگون ساختن
ensconce استحکامات ساختن
subverts واژگون ساختن
improvise بالبداهه ساختن
improvises بالبداهه ساختن
improvising بالبداهه ساختن
nauseates متنفر ساختن
snarls خشمگین ساختن
relieve بر جسته ساختن
necessitating ناگزیر ساختن
necessitates ناگزیر ساختن
necessitated ناگزیر ساختن
relieves بر جسته ساختن
necessitate ناگزیر ساختن
relieving بر جسته ساختن
disturbs مضطرب ساختن
disturb مضطرب ساختن
minimizing کمینه ساختن
minimizes کمینه ساختن
humidified مرطوب ساختن
humidifies مرطوب ساختن
snarl خشمگین ساختن
snarled خشمگین ساختن
rescinds باطل ساختن
denude عاری ساختن
denuded عاری ساختن
denudes عاری ساختن
denuding عاری ساختن
substantiate مستند ساختن
substantiated مستند ساختن
substantiates مستند ساختن
snarling خشمگین ساختن
substantiating مستند ساختن
discourage بی جرات ساختن
discourages بی جرات ساختن
rescind باطل ساختن
rescinding باطل ساختن
humidify مرطوب ساختن
humidifying مرطوب ساختن
minimized کمینه ساختن
vitiates معیوب ساختن
vitiates ناپاک ساختن
vitiating معیوب ساختن
vitiating ناپاک ساختن
wet مرطوب ساختن
wets مرطوب ساختن
wetted مرطوب ساختن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com