Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (17 milliseconds)
English
Persian
shielding region
ناحیه حفافت کننده
Other Matches
preventive
حفافت کننده جلوگیری کننده
protective fire
اتشهای حفافت کننده
protecting ring
حلقه حفافت کننده
hot zone
ناحیه تعریف شده توسط استفاده کننده
splash proof enclosure
حفافت در برابر قطرات اب حفافت در برابر باران حفافت در مقابل ریزش قطرات اب
blitter
عنصر الکترونیکی که برای حرکت دادن یک تصویر از یک ناحیه حافظه به ناحیه دیگر طراحی شده است
botany
گیاهان یک ناحیه زندگی گیاهی یک ناحیه
conservation
حفافت
safe guard
حفافت
custody
حفافت
egis
حفافت
security
حفافت
cell protection
حفافت سل
preservation
حفافت
safekeeping
حفافت
protection
حفافت
safety gap
دهانه حفافت
maintenance
حفافت کردن
safeguarding
حفافت کردن
safeguards
حفافت کردن
safeguarded
حفافت کردن
system security
حفافت سیستم
degree of protection
میزان حفافت
soil conservation
حفافت خاک
guards
حفافت کردن
guarding
حفافت کردن
line differential protection
حفافت دیفرانسیلی خط
guard
حفافت کردن
data encryption
حفافت داده
data protection
حفافت داده ها
physical security
حفافت تاسیسات
overcurrent device
دستگاه حفافت
armor protection
حفافت زرهی
safeguard
حفافت کردن
file protection
حفافت پرونده
memory protection
حفافت حافظه
shield
حفافت کردن
shields
حفافت کردن
shielded
حفافت شده
storage protection
حفافت حافظه
storage protection
حفافت انباره
anodic protection
حفافت اندی
protection
عمل حفافت
anti skid protection
حفافت از لغزش
safe keeping
حفافت توجه
self protection
حفافت از خود
impedance protection
حفافت امپدانس
file protection
حفافت فایل
protection key
کلید حفافت
protect
حفافت کردن
protecting
حفافت کردن
protect by fuse
حفافت با فیوز
collective protection
حفافت جمعی
protection level
سطح حفافت
x ray protection
حفافت رونتگن
protection ring
حلقه حفافت
format
حفافت حافظه و..
formats
حفافت حافظه و..
collective protection
حفافت گروهی
protects
حفافت کردن
cathode protection
حفافت کاتدی
block protection
حفافت بلوک
conservable
قابل حفافت
corrector
جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
keep
حفافت امانت داری
conservation programs
برنامههای حفافت منابع
distance protection
وسیله حفافت فاصله
anticorrosive protection
حفافت در برابر خوردگی
unprotected field
میدان حفافت نشده
environmental conservation
حفافت محیط زیست
keeps
حفافت امانت داری
shields
حفافت کردن درمقابل
write protect ring
حلقه حفافت از نوشتن
high tension protection
حفافت فشار قوی
flood protection
حفافت در مقابل طغیان
file protect ring
حلقه حفافت فایل
file protect ring
حلقه حفافت پرونده
insulation against vibration
حفافت در برابر ارتعاش
protected field
میدان حفافت شده
insulation protection
حفافت عایق بندی
wards
محجور حفافت بخش
shield
حفافت کردن درمقابل
ward
محجور حفافت بخش
drip proof enclosure
حفافت در مقابل ریزش اب
overvoltage protection
حفافت فشار زیاد
to keep watch and ward
حفافت یادفاع کردن
data encyption standard
استاندارد حفافت داده
software protection
حفافت نرم افزاری
overload protection
حفافت بار زیاد
cryptoguard
مسئول حفافت رمز
custody of goods
حفافت یا نگهداری کالا
positional protection device
دستگاه حفافت درگاه
copy protection
حفافت دربرابر کپی
cryptosecurity
حفافت مکاتبات رمزی
protected location
مکان حفافت شده
power system protection
حفافت سیستم قدرت
signal security
حفافت امور مخابراتی یا ارتباطات
self protection
صیانت نفس حفافت از خود
safeguards
مامور حفافت پرسنل و یا اموال
acid vapor canister
ماسک حفافت در برابر بخاراسید
password protection
حفافت به کمک کلمه رمز
chemical security
حفافت برعلیه مواد شیمیایی
degree of protection
میزان تامین درجه حفافت
write protect disable
بی اثر کردن حفافت در برابرنوشتن
retention
حفافت توقیف بازداشت کردن
beaching
سنگ چینی جهت حفافت
safeguarding
مامور حفافت پرسنل و یا اموال
rust protection
حفافت در برابر زنگ زدگی
electronic security
رعایت حفافت ارتباط الکترونیکی
safeguard
مامور حفافت پرسنل و یا اموال
subsidiaries
باقیمانده در محل برای حفافت
safeguarded
مامور حفافت پرسنل و یا اموال
subsidiary
باقیمانده در محل برای حفافت
sacristan
متصدی حفافت فروف مقدسه کلیسا
poach
شکار در مناطق ممنوعه و حفافت شده
poached
شکار در مناطق ممنوعه و حفافت شده
poaches
شکار در مناطق ممنوعه و حفافت شده
bed pitching
سنگ چینی کف کانال جهت حفافت
write protect notch
شکاف حفافت از نوشتن بریدگی محافظ
troop safety
حفافت عده ها در مقابل اثرات ترکش اتمی
ppd
Device Protection Port دستگاه حفافت گذرگاه
bank protection
حفافت ساحل رودخانه درمقابل تخریبهای ناشی ازجریان
warned protected
قابلیت حفافت نیروهای خودی در مقابل انفجار اتمی
blanketed
لایهای از عایق حرارتی برای حفافت یک جزء یا قطعه معین
shares
روش ایجاد امنیت شبکه برای حفافت منابع محلی
shared
روش ایجاد امنیت شبکه برای حفافت منابع محلی
shield
حفافت سیگنال یا وسیله از واسط خارجی و ولتاژ آسیب رساننده
blanket
لایهای از عایق حرارتی برای حفافت یک جزء یا قطعه معین
shields
حفافت سیگنال یا وسیله از واسط خارجی و ولتاژ آسیب رساننده
blankets
لایهای از عایق حرارتی برای حفافت یک جزء یا قطعه معین
protecting
که از نوک حفافت یا سیستم امنیت محاسبات داده استفاده میکند
protects
که از نوک حفافت یا سیستم امنیت محاسبات داده استفاده میکند
scribing
روش روکش کشیدن حروف یانوشتههای نقشه برای حفافت
noises
توانایی یک مدار برای نادیده گرفتن یا حفافت در مقابل اختلال
protect
که از نوک حفافت یا سیستم امنیت محاسبات داده استفاده میکند
barff's precess
حفافت اهن در مقابل زنگ زدن بوسیله اکسیده کردن
noise
توانایی یک مدار برای نادیده گرفتن یا حفافت در مقابل اختلال
scalper
پوشش روی پا و سم عقبی برای حفافت از ضربه پای جلو
share
روش ایجاد امنیت شبکه برای حفافت منابع محلی
subregion
ناحیه
ranges
ناحیه
local
<adj.>
ناحیه ای
ranged
ناحیه
reached
ناحیه
output area
ناحیه
regional
<adj.>
ناحیه ای
zone
ناحیه
district
ناحیه
districts
ناحیه
situs
ناحیه
regions
ناحیه
demesne
ناحیه
shires
ناحیه
realm
ناحیه
wards
ناحیه
proclimax
ناحیه
region
ناحیه
realms
ناحیه
areas
ناحیه
shire
ناحیه
area
ناحیه
partitions
ناحیه
sympatric
هم ناحیه
ward
ناحیه
zones
ناحیه
reaching
ناحیه
reaches
ناحیه
sectors
ناحیه
reach
ناحیه
sector
ناحیه
range
ناحیه
partition
ناحیه
indifference zone
ناحیه خنثی
region
ناحیه نظامی
naval district
ناحیه دریایی
zones
منطقه ناحیه
frequency region
ناحیه فرکانس
edge zone
ناحیه لبه
zone
منطقه ناحیه
broca's area
ناحیه بروکا
region
ناحیه عملیات
sector commander
فرمانده ناحیه
touch spot
ناحیه بساوشی
fixed area
ناحیه ثابت
work area
ناحیه کاری
zone of contact
ناحیه تماس
measuring range
ناحیه ی سنجش
regions
ناحیه عملیات
part
سهم ناحیه
active area
ناحیه فعال
wernicke's area
ناحیه ورنیکه
input area
ناحیه ورودی
critical region
ناحیه شاخص
sector
خط کش ریاضی ناحیه
sectors
خط کش ریاضی ناحیه
lumbar
ناحیه کمر
intermediate zone
ناحیه ی میانی
scan area
ناحیه پیمایش
regions
ناحیه فضا
storage area
ناحیه انبارش
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com