Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English
Persian
clutch up
نامشخص بودن نتیجه
Other Matches
to be a foregone conclusion
<idiom>
نتیجه حتمی
[نتیجه مسلم]
بودن
validity
بررسی و افقی بودن داده یا نتیجه
reductive ad absurdum
روش اثبات بطلان استدلال ازطریق محال بودن نتیجه ان
indeterminate
نامشخص
on again, off again
[off again, on again]
نامشخص
peddling
نامشخص
undifferentiated schizophrenia
اسکیزوفرنی نامشخص
undistinguished
غیرقابلتمیز نامشخص
unlimited
نامشخص نامعین
blurring
نامشخص بنظر امدن
blur
نامشخص بنظر امدن
blurred
نامشخص بنظر امدن
blurs
نامشخص بنظر امدن
to put a
[big]
question mark over something
چیزی را نامشخص
[نامعلوم ]
کردن
It wI'll eventually pay off.
با لاخره نتیجه خواهد رسید (نتیجه می دهد )
buzzing
ورور کردن نامشخص حرف زدن
buzz
ورور کردن نامشخص حرف زدن
buzzes
ورور کردن نامشخص حرف زدن
buzzed
ورور کردن نامشخص حرف زدن
blurred black ground
زمینه و متن فرشی که نامشخص و مبهم باشد
There's a question mark
[hanging]
over the day-care clinic's future.
[A big question mark hangs over the day-care clinic's future.]
آینده درمانگاه مراقبت روزانه
[کاملا]
نامشخص است.
The striker's injury puts a question mark over his being fit in time for the tournament.
آسیب مهاجم آمادگی سر موقع او
[مرد]
را برای مسابقات نامشخص می کند.
foregone conclusion
نتیجه حتمی نتیجه مسلم
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person .
مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
peregrinate
سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
contain
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contained
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contains
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to have short views
د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
outnumbered
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbers
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
to mind
مراقب بودن
[مواظب بودن]
[احتیاط کردن]
correspond
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
to be in one's right mind
دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
corresponded
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
corresponds
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumbering
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
up to it/the job
<idiom>
مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
outnumber
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
lurking
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
fittest
شایسته بودن برای مناسب بودن
fit
شایسته بودن برای مناسب بودن
to be hard put to it
درسختی وتنگی بودن درزحمت بودن
fits
شایسته بودن برای مناسب بودن
lurks
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
belongs
مال کسی بودن وابسته بودن
to be in a habit
دارای خویاعادتی بودن دچارخویاعادتی بودن
lurked
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurk
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
validity of the credit
معتبر بودن یا پادار بودن اعتبار
To be on top of ones job .
بر کار سوار بودن ( مسلط بودن )
reasonableness
موجه بودن عادلانه یا مناسب بودن
to look out
اماده بودن گوش بزنگ بودن
look out
منتظر بودن گوش به زنگ بودن
belong
مال کسی بودن وابسته بودن
belonged
مال کسی بودن وابسته بودن
monitor
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitors
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitored
رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
slouching
خمیده بودن اویخته بودن
slouches
خمیده بودن اویخته بودن
disagrees
مخالف بودن ناسازگار بودن
disagreed
مخالف بودن ناسازگار بودن
owed
مدیون بودن مرهون بودن
owes
مدیون بودن مرهون بودن
slouched
خمیده بودن اویخته بودن
disagreeing
مخالف بودن ناسازگار بودن
slouch
خمیده بودن اویخته بودن
urgency
فوتی بودن اضطراری بودن
appertains
مربوط بودن متعلق بودن
appertained
مربوط بودن متعلق بودن
agreeing
متفق بودن همرای بودن
depend
مربوط بودن منوط بودن
appertaining
مربوط بودن متعلق بودن
to stand for
نامزد بودن هواخواه بودن
inhere
جبلی بودن ماندگار بودن
depends
مربوط بودن منوط بودن
depended
مربوط بودن منوط بودن
agree
متفق بودن همرای بودن
ablest
لایق بودن مناسب بودن
wanted
فاقد بودن محتاج بودن
want
فاقد بودن محتاج بودن
abler
لایق بودن مناسب بودن
look for
منتظر بودن درجستجو بودن
disagree
مخالف بودن ناسازگار بودن
agrees
متفق بودن همرای بودن
abut
مماس بودن مجاور بودن
abuts
مماس بودن مجاور بودن
abutted
مماس بودن مجاور بودن
appertain
مربوط بودن متعلق بودن
pend
معوق بودن بی تکلیف بودن
pertained
مربوط بودن متعلق بودن
include
شامل بودن متضمن بودن
includes
شامل بودن متضمن بودن
governs
نافذ بودن نافر بودن بر
stravaig
سرگردان بودن بی هدف بودن
moon
سرگردان بودن اواره بودن
on guard
مراقب بودن نگهبان بودن
stravage
سرگردان بودن بی هدف بودن
governed
نافذ بودن نافر بودن بر
reside
ساکن بودن مقیم بودن
resided
ساکن بودن مقیم بودن
having
مالک بودن ناگزیر بودن
govern
نافذ بودن نافر بودن بر
pertains
مربوط بودن متعلق بودن
precedes
جلوتر بودن از اسبق بودن بر
resides
ساکن بودن مقیم بودن
conditionality
شرطی بودن مشروط بودن
consisting
شامل بودن عبارت بودن از
have
مالک بودن ناگزیر بودن
consisted
شامل بودن عبارت بودن از
consists
شامل بودن عبارت بودن از
to be due
مقرر بودن
[موعد بودن]
moons
سرگردان بودن اواره بودن
haze
گرفته بودن مغموم بودن
precede
جلوتر بودن از اسبق بودن بر
discord
ناجور بودن ناسازگار بودن
owe
مدیون بودن مرهون بودن
pertain
مربوط بودن متعلق بودن
consist
شامل بودن عبارت بودن از
thanks
در نتیجه
inferences
نتیجه
consequences
نتیجه
consequence
نتیجه
resulting
نتیجه
abortive
بی نتیجه
issueless
بی نتیجه
growths
نتیجه
indeterminate
بی نتیجه
outcome
نتیجه
inference
نتیجه
outcomes
نتیجه
resulted
نتیجه
conclusions
نتیجه
conclusion
نتیجه
in the sequel
در نتیجه
afterclap
نتیجه
educt
نتیجه
inconsecutive
بی نتیجه
harvests
نتیجه
run into
<idiom>
نتیجه
decisions
نتیجه
decision
نتیجه
inconclusive
بی نتیجه
upshot
نتیجه
payoff
نتیجه
harvest
نتیجه
harvested
نتیجه
eduction
نتیجه
effectless
بی نتیجه
product
نتیجه
effected
نتیجه
to no purpose
بی نتیجه
effecting
نتیجه
products
نتیجه
payoffs
نتیجه
inconseqential
بی نتیجه
ineffectual
بی نتیجه
inconsequent
بی نتیجه
frustrated
بی نتیجه
ineffetual
بی نتیجه
ineffective
بی نتیجه
effect
نتیجه
growth
نتیجه
rest
نتیجه
outgrowth
نتیجه
sequela
نتیجه
whereupon
که در نتیجه ان
consequent
نتیجه
sequitur
نتیجه
sequent
نتیجه
rests
نتیجه
resultful
پر نتیجه
outgrwth
نتیجه
result
نتیجه
affect
نتیجه
thanks to.....
در نتیجه
affects
نتیجه
of no issue
بی نتیجه
periods
نتیجه غایی
conclusion
نتیجه گیری
without result
بی نتیجه بیهوده
conclusions
انجام نتیجه
It is absolutely useless . It is a waste of time .
بی نتیجه است
net result
نتیجه نهایی
fine drawn
نتیجه ورزش
conclusions
نتیجه گیری
fetch up
به نتیجه رسیدن
void result
نتیجه باطل
void result
نتیجه بی اعتبار
final result
نتیجه نهایی
subsumption
نتیجه گیری
denouement
نتیجه نمایش
period
نتیجه غایی
conclusion
انجام نتیجه
denouements
نتیجه نمایش
wrap up
به نتیجه رسیدن
to come to grief
به نتیجه نرسیدن
consecution
نتیجه منطقی
the long and the short of it
<idiom>
نتیجه کلی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com