Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (37 milliseconds)
English
Persian
slap down
ناگهان توقیف کردن
Other Matches
habeas corpus
حکم توقیف از طرف دادگاه باذکر دلایل توقیف
snub cable
ناگهان ترمز کردن
make off
ناگهان ترک کردن
braid
ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
braids
ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
braided
ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
gibes
ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
jibing
ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
jibed
ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
jibes
ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
jibe
ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
incident
ناگهان اتفاق افتادن فهور کردن
jilt
ناگهان معشوق را رها کردن فریفتن
nose dive
ناگهان شیرجه رفتن یا تنزل کردن
jilted
ناگهان معشوق را رها کردن فریفتن
incidents
ناگهان اتفاق افتادن فهور کردن
jilting
ناگهان معشوق را رها کردن فریفتن
jilts
ناگهان معشوق را رها کردن فریفتن
under restraint
در توقیف تحت توقیف د ربند
precipitated
سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
lash vi
باریدن تکان ناگهان بخودامدن تصادم کردن
to pounce upon a bird
ناگهان برسر مرغی فرودامدن یا حمله کردن
precipitate
سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
precipitating
سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
precipitates
سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
to abscond
[from]
<idiom>
ناگهان ترک کردن
[در رفتن ]
[اصطلاح مجازی]
to pounce on somebody
به کسی ناگهان جستن
[و حمله کردن ]
[مانند جانور شکارگر]
to jink
[colloquial]
[British English]
در دویدن
[راه رفتن]
[رانندگی کردن]
ناگهان مسیر را تغییر دادن
garnish
علامت محل عبور سیم مسلح کردن توقیف کردن
garnished
علامت محل عبور سیم مسلح کردن توقیف کردن
garnishes
علامت محل عبور سیم مسلح کردن توقیف کردن
suppresses
توقیف کردن
to hold in restraint
توقیف کردن
apprehends
توقیف کردن
foreclosing
توقیف کردن
embay
توقیف کردن
forecloses
توقیف کردن
suppressing
توقیف کردن
sequester
توقیف کردن
attaching
توقیف کردن
pull in
توقیف کردن
put under the ban
توقیف کردن
sequestrate
توقیف کردن
pull-in
توقیف کردن
apprehended
توقیف کردن
to take into custody
توقیف کردن
grabs
توقیف کردن
apprehending
توقیف کردن
apprehend
توقیف کردن
pull-ins
توقیف کردن
internment
توقیف کردن
attaches
توقیف کردن
suppress
توقیف کردن
hold in restraint
توقیف کردن
keep in
توقیف کردن
grabbing
توقیف کردن
restrains
توقیف کردن
grabbed
توقیف کردن
foreclose
توقیف کردن
embargo
توقیف کردن
bans
توقیف کردن
embargoes
توقیف کردن
attach
توقیف کردن
grab
توقیف کردن
impound
توقیف کردن
detains
توقیف کردن
detain
توقیف کردن
detaining
توقیف کردن
detained
توقیف کردن
banning
توقیف کردن
restraining
توقیف کردن
foreclosed
توقیف کردن
impounded
توقیف کردن
interning
توقیف کردن
impounding
توقیف کردن
distrain
توقیف کردن
garnishment
توقیف کردن
impounds
توقیف کردن
restrain
توقیف کردن
intern
توقیف کردن
interns
توقیف کردن
ban
توقیف کردن
keeps
توقیف کردن بازداشتن
lay an embargo on
در بندر توقیف کردن
arrest
توقیف کردن بازداشتن
apprehended
بازداشت توقیف کردن
arrested
توقیف کردن بازداشتن
zeri suppression
توقیف کردن صفر
lift the ban on
رفع توقیف کردن
keep
توقیف کردن بازداشتن
apprehend
بازداشت توقیف کردن
arrests
توقیف کردن بازداشتن
attachment
توقیف کردن ضمیمه
confinement
حبس کردن توقیف
seized
قاپیدن توقیف کردن
apprehending
بازداشت توقیف کردن
constrain
حبس کردن توقیف
apprehends
بازداشت توقیف کردن
confining
توقیف کردن در جمع
confine
توقیف کردن در جمع
seize
قاپیدن توقیف کردن
seizes
قاپیدن توقیف کردن
constraining
حبس کردن توقیف
constrains
حبس کردن توقیف
to cop somebody
کسی را توقیف کردن
attaches
ضبط کردن توقیف شدن
suppressing
توقیف کردن فرو نشاندن
to seize something
[from somebody]
چیزی را توقیف کردن
[از کسی]
arrests
حکم ضبط توقیف کردن
seizes
ضبط یا توقیف یاتصرف کردن
seized
ضبط یا توقیف یاتصرف کردن
to lay one on a ship
کشتی را در بندر توقیف کردن
confiscating
مصادره یا ضبط یا توقیف کردن
attaching
ضبط کردن توقیف شدن
retention
حفافت توقیف بازداشت کردن
confiscate
مصادره یا ضبط یا توقیف کردن
suppress
توقیف کردن فرو نشاندن
arrest
حکم ضبط توقیف کردن
confiscates
مصادره یا ضبط یا توقیف کردن
attach
ضبط کردن توقیف شدن
seize
ضبط یا توقیف یاتصرف کردن
suppresses
توقیف کردن فرو نشاندن
arrested
حکم ضبط توقیف کردن
lock up
توقیف بازداشت کردن حبس کردن
to take off one
رفع توقیف از ورود و خروج کشتی کردن
levy a sum on a person's property
به منظور تامین مدعی به دارایی کسی را توقیف کردن
books
رزرو کردن توقیف کردن
to keep in
توقیف کردن جلوگیری کردن
booked
رزرو کردن توقیف کردن
book
رزرو کردن توقیف کردن
confiscate
توقیف کردن مصادره کردن
confiscating
توقیف کردن مصادره کردن
confiscates
توقیف کردن مصادره کردن
sequester
توقیف کردن جدا کردن
arrests
جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrest
جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrested
جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
garnishee
کسی که خواستهای نزداو تامین یا توقیف باشد تامین مدعا به کردن
(on the) spur of the moment
<idiom>
ناگهان
sudden
ناگهان
abruptly
ناگهان
before you know it
ناگهان
unexpectedly
ناگهان
accidentally
ناگهان
suddenness
ناگهان
unaware
ناگهان
unawares
ناگهان
all at once
ناگهان
all of a sudden
ناگهان
caption
توقیف کردن به حکم دادگاه حکم دستگیری
captions
توقیف کردن به حکم دادگاه حکم دستگیری
aback
غافلگیر ناگهان
pop off
ناگهان ناپدیدشدن
before you can say knife
برقی ناگهان
bolting
مستقیما ناگهان
suddenly
ناگهان ناگاه
to keel over
ناگهان افتادن
turn on one's heel
<idiom>
ناگهان پیچیدن
sudden-death
ناگهان باخت
supervene
ناگهان رخ دادن
bolts
مستقیما ناگهان
scooting
ناگهان سرخوردن
sudden death
ناگهان باخت
scoots
ناگهان سرخوردن
scoot
ناگهان سرخوردن
scooted
ناگهان سرخوردن
bolted
مستقیما ناگهان
to walk off
ناگهان رفتن
to make a pounce
ناگهان جستن
abrupt
سراشیبی ناگهان
slapdash
بی پروا ناگهان
bolt
مستقیما ناگهان
plucks
ناگهان کشیدن
Suddenly , I felt hot.
ناگهان گرمم شد
pluck
ناگهان کشیدن
plucking
ناگهان کشیدن
plucked
ناگهان کشیدن
to die in ones shoes
ناگهان مردن
light out
ناگهان رفتن
to chop back
ناگهان تغییرجهت دادن
crash dive
ناگهان بزیر اب رفتن
light up
<idiom>
ناگهان شادوخوشحال شدن
to crop up
ناگهان رخ دادن- اب خوردن
cant
ناگهان چرخانیدن یاچرخیدن
irrupt
ناگهان ایجاد شدن
plunger
موجی که ناگهان می شکند
plunge
ناگهان داخل شدن
plunged
ناگهان داخل شدن
tumbles
لغزیدن ناگهان افتادن
fly open
ناگهان باز شدن
tumbled
لغزیدن ناگهان افتادن
Suddenly he showed up (emerged).
ناگهان سروکله اش پیداشد
tumble
لغزیدن ناگهان افتادن
plunges
ناگهان داخل شدن
plungers
موجی که ناگهان می شکند
pass out
ناگهان بیهوش شدن
strike it rich
<idiom>
ناگهان پول و پله ای به هم زدن
twitching
ناگهان کشیدن جمع شدن
twitches
ناگهان کشیدن جمع شدن
twitched
ناگهان کشیدن جمع شدن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com