Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
discount rate
نرخ ثابت نزول بانکی
Other Matches
clearing bank
بانکی که چکها را نقد میکند بانکی که چکها را می پردازد
clearing banks
بانکی که چکها را نقد میکند بانکی که چکها را می پردازد
static employment
کاربرد توپخانه پدافند هوایی در سکوی ثابت یا در پدافندهوایی ثابت
static test
ازمایش در وضعیت ثابت یا به حالت ثابت
fixed capital
سپرده ثابت اموال ثابت یکان
discounted
نزول
katabasis
نزول
apyrexy
نزول تب
downturns
نزول
discount
نزول
discounting
نزول
discounts
نزول
descent
نزول
descents
نزول
downturn
نزول
onfall
نزول
falloff
نزول
devolution
نزول
degression
نزول
descension
نزول
decrease
نزول کردن
decreased
نزول کردن
descend
نزول کردن
decreases
نزول کردن
comedown
نزول کردن
cause of revelation
شان نزول
causes of revelation
اسباب نزول
money lender
نزول خوار
discount rate
نرخ نزول
descends
نزول کردن
fall
هبوط نزول
descendible
قابل نزول
desceht
نزول سرازیری
nosediving
نزول شدید کردن
nosediving
نزول شدید یا ناگهانی
nosedives
نزول شدید کردن
nosedives
نزول شدید یا ناگهانی
attacks
اصابت یا نزول ناخوشی
gut serena
نزول اب سیاه تام
discounts
برات را نزول کردن
discounting
برات را نزول کردن
attacked
اصابت یا نزول ناخوشی
attack
اصابت یا نزول ناخوشی
discounted
برات را نزول کردن
freezing point depression
نزول نقطه انجماد
discount
برات را نزول کردن
nosedived
نزول شدید کردن
nosedived
نزول شدید یا ناگهانی
nosedive
نزول شدید کردن
nosedive
نزول شدید یا ناگهانی
standing order
دستورالعملهای ثابت دستورات ثابت
standing orders
دستورالعملهای ثابت دستورات ثابت
sink
نزول کردن غرق شدن
undulation
صعودو نزول ترقی و تنزل
avalanches
نزول ناگهانی و عظیم هر چیزی
sinks
نزول کردن غرق شدن
avalanche
نزول ناگهانی و عظیم هر چیزی
bank check
چک بانکی
sampled
مداری که سیگنال ورودی آنالوگ را برای مدت طولانی برای مبدل آنالوگ به دیجیتال ثابت نگه می دارد تا خروجی ثابت تولید شود
sample
مداری که سیگنال ورودی آنالوگ را برای مدت طولانی برای مبدل آنالوگ به دیجیتال ثابت نگه می دارد تا خروجی ثابت تولید شود
autumns
برگ ریزان زمان رسیدن و نزول چیزی دوران کمال
autumn
برگ ریزان زمان رسیدن و نزول چیزی دوران کمال
whitmonday
روز بعد از عید نزول روح القدس بر رسولان عیسی
bank acceptance
قبولی بانکی
banking
کار بانکی
bank transfers
انتقالات بانکی
bank advance
وام بانکی
bank statement
صورتحساب بانکی
bank holidays
تعطیلات بانکی
bank rate
نرخ بانکی
bank accounts
حساب بانکی
bank interest
بهره بانکی
bank account
حساب بانکی
bank statements
صورتحساب بانکی
bank loan
وام بانکی
bank bill
حواله بانکی
clearings
تهاتر بانکی
clearing
تهاتر بانکی
account with
[at]
a bank
حساب بانکی
bank expansion
گسترش بانکی
bank draft
حواله بانکی
bank reserves
ذخایر بانکی
bank discount
سپردههای بانکی
bank failure
ورشکستگی بانکی
bank reserves
اندوختههای بانکی
bank giro
جیروی بانکی
bank liabilities
تعهدات بانکی
bank liabilities
بدهیهای بانکی
bank guarantee
ضمانت بانکی
bank pass book
دفترچه بانکی
bank discount
تخفیف بانکی
bank discount
تنزیل بانکی
bank charges
هزینههای بانکی
change over
انتقال بانکی
bank charge
هزینههای بانکی
bank commission
کارمزد بانکی
bank contraction
انقباض بانکی
bank credit
اعتبار بانکی
bank draft
برات بانکی
bank bond
ضمانت بانکی
consortium of bankers
کنسرسیوم بانکی
banker's bill
صورتحساب بانکی
bank deposit
سپرده بانکی
letter of credit
اعتبار نامه بانکی
liability
تعهد موجودی بانکی
bank statements
صورت حساب بانکی
liabilities
تعهد موجودی بانکی
bank statement
صورت حساب بانکی
bank guarantee
ضمانت نامه بانکی
bank development
گسترش شبکه بانکی
clearing
نقل وانتقال بانکی
clearings
نقل وانتقال بانکی
banking deposit account
حساب سپرده بانکی
checking account
حساب جاری بانکی
joint account
حساب بانکی مشترک
volume of bank credit
حجم اعتبارات بانکی
bank rate
نرخ بهره بانکی
checking accounts
حساب جاری بانکی
bankbook
دفترحساب بانک دفترچه بانکی
bankable
قابل نقل وانتقال بانکی
negotiating bank
بانکی که اسناد را معامله میکند
time deposit
سپردهء بانکی مدت دار
penny bank
بانکی که تا یک پنی هم میتوان در ان گذاشت
bank paper
چک تضمین شده سفته بانکی
giro
خدمات بانکی اداره پست
giros
خدمات بانکی اداره پست
I deposited the money in my bank account .
پول را به حساب بانکی ام ریختم
cashing
حواله پستی تلگرافی یا بانکی
cashes
حواله پستی تلگرافی یا بانکی
cashed
حواله پستی تلگرافی یا بانکی
cash
حواله پستی تلگرافی یا بانکی
standing
ثابت دستورالعمل ثابت
advising bank
بانکی که گشایش اعتبار اسنادی رابه ذینفع
demand deposit
سپرده بانکی که بدون چک میتوان برداشت کرد
30% down payment against bank guaranty
۳۰ درصد پیش پرداخت در برابر ضمانت بانکی
over-the-counter interbank transactions
داد و ستد بین بانکی در خارج از بورس
land bank
بانکی که زمین را در برابر پول گرو بر میدارد
steadied
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadying
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steady
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadies
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadiest
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
excess preserves
اندوخته بانکی بیش از حدی که قانونا" لازم است
trust company
شرکت امین یا امانت دار بانکی که امانات وسپرده هارا نیز نگهمیدارد
holographic image
[ذخیره داده به صورت تصویری که بعدا توسط بانکی از خانه های نوری و لیزر خوانده میشود.]
fixes
ثابت کردن تصحیح کردن تثبیت کردن ثابت
fix
ثابت کردن تصحیح کردن تثبیت کردن ثابت
sustains
ثابت
disputeless
ثابت
leger or ledger
ثابت
fixes
ثابت
changeless
ثابت
fixed bridge
پل ثابت
fiducial
ثابت
constants
ثابت
fix
ثابت
constant
ثابت
settled
ثابت
inalterable
ثابت
incommutable
ثابت
fixing
ثابت
sustained
ثابت
patted
ثابت
hard and fast
ثابت
indelible
ثابت
unshaken
ثابت
equable
ثابت
stationary
ثابت
undeviating
<adj.>
ثابت
unswerving
<adj.>
ثابت
truest
ثابت
truer
ثابت
patting
ثابت
stable
ثابت
thetical
ثابت
stables
ثابت
steadying
ثابت
pegged
ثابت
true
ثابت
firmer
ثابت
firmest
ثابت
firms
ثابت
established
ثابت
permanent
ثابت
rugged
ثابت
steadier
ثابت تر
steadied
ثابت
standstill
ثابت
solids
ثابت
invariable
ثابت
specific
ثابت
immovable
ثابت
static
ثابت
loyal
ثابت
fixed
ثابت
specifics
ثابت
solid
ثابت
pats
ثابت
pat
ثابت
steadiest
ثابت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com