English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 227 (36 milliseconds)
English Persian
approximate نزدیک کردن
approximated نزدیک کردن
approximates نزدیک کردن
Search result with all words
hovering پرواز کردن نزدیک زمین به طور ثابت
clinch نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
clinched نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
clinches نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
clinching نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
early warning اعلام خطر اعلام خطر کردن از نزدیک شدن دشمن سیستم اعلام خطر
early-warning اعلام خطر اعلام خطر کردن از نزدیک شدن دشمن سیستم اعلام خطر
close نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
closer نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
closes نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
closest نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
adduct بمرکز نزدیک کردن
aggress نزدیک کردن حمله کردن
alliterate چند کلمهء نزدیک بهم را با یک حرف اغاز کردن
near all نزدیک کردن شانههای حریف به تشک
osculate تماس نزدیک حاصل کردن
range alongside نزدیک کردن ناو به ناوی دیگر
see for oneself از نزدیک مشاهده کردن بچشم خود دیدن
the sun is near setting افتاب نزدیک بغروب کردن یانزدیک است غروب کند
to catch at something برای رسیدن بچیزی وگرفتن ان کوشش کردن وبدان نزدیک شدن
to trun to a بصرفه نزدیک کردن
transverse adduction نزدیک کردن افقی
To turn into cash. به پول نزدیک کردن
ride herd on <idiom> از نزدیک دیدن وکنترل کردن
Other Matches
find touch بیرون فرستادن توپ نزدیک خط دروازه برای تجمع نزدیک
inside ناحیه نزدیک سبد بسکتبال نزدیک به تور والیبال قسمتی از بدن اسکیت باز که بسمت پیچ است منطقه دورخیز
insides ناحیه نزدیک سبد بسکتبال نزدیک به تور والیبال قسمتی از بدن اسکیت باز که بسمت پیچ است منطقه دورخیز
inshore نزدیک کرانه نزدیک ساحل
point bland بسیار نزدیک در مسافت نزدیک
approach نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
approaches نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
approached نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
mid wicket توپزن نزدیک توپ انداز توپگیر طرفین میله نزدیک توپ انداز
approach lane مسیر نزدیک شدن به ساحل خطوط نزدیک شدن به ساحل
best gold تیری که نزدیک به نشان اصابت کرده تیری که نزدیک به مرکزهدف اصابت کرده باشد
near نزدیک
forby نزدیک
closest نزدیک
proximate نزدیک
close-ups از نزدیک
vicinal نزدیک
closer نزدیک
at hand نزدیک
foreby نزدیک
close by نزدیک
nearby نزدیک
in sight نزدیک
forbye نزدیک
on the eve of نزدیک
near by نزدیک
closes نزدیک
forbye از نزدیک
up against <idiom> نزدیک به
neighbouring نزدیک
upcoming نزدیک
neared نزدیک
on the verge of نزدیک به
near- نزدیک
fast by نزدیک
nigh نزدیک
not ahunderd mails flom نزدیک
next door to نزدیک
beside نزدیک
towards نزدیک
near by نزدیک به
near at hand نزدیک
narrowly از نزدیک
imminent نزدیک
approaching نزدیک
forthcoming نزدیک
up to <idiom> نزدیک به
nears نزدیک
nearing نزدیک
contiguous نزدیک
nearest نزدیک
nearer نزدیک
by از نزدیک
adjacent نزدیک
accessible نزدیک
near upon نزدیک
caudal نزدیک به دم
cephalo نزدیک به سر
close نزدیک
forby از نزدیک
close aboard نزدیک
hand to hand نزدیک
hand-to-hand نزدیک
hard by نزدیک
close up از نزدیک
to gain ground upon نزدیک
close-up از نزدیک
converged به هم نزدیک شدن
close coordination هماهنگی نزدیک
short-range نزدیک برد
neared نزدیک به ضربه
upcoming دراتیه نزدیک
close in نزدیک شدن
by نزدیک کنار
to come by نزدیک شدن
approachable نزدیک شدنی
accede نزدیک شدن
acceded نزدیک شدن
converges به هم نزدیک شدن
converging به هم نزدیک شدن
in نزدیک دم دست
parotic نزدیک به گوش
paulo postfuture اینده نزدیک
besides بعلاوه نزدیک
near-sighted نزدیک بین
acceding نزدیک شدن
accedes نزدیک شدن
to be on the way نزدیک شدن
draw near نزدیک شدن
accost نزدیک کشیدن
near sighted نزدیک بین
in the near future در آینده نزدیک
in نزدیک ساحل
draw on نزدیک شدن
inside نزدیک بمرکز
in- نزدیک دم دست
graze نزدیک به زمین
grazed نزدیک به زمین
accost نزدیک شدن
short sighted نزدیک بین
to draw near or nigh نزدیک شدن
hand in glove خیلی نزدیک
shorter نزدیک تور
in- نزدیک ساحل
deep نزدیک به هدف
grazes نزدیک به زمین
deeper نزدیک به هدف
approaches نزدیک شدن
paranephric نزدیک گرده
going on نزدیک شدن
short range نزدیک برد
close supervision نظارت نزدیک
upstream نزدیک به سرچشمه
close range فاصله نزدیک
hail fellow صمیمی نزدیک
near sightedness نزدیک بینی
near sight نزدیک بینی
myopy نزدیک بینی
toward(s) evening نزدیک به عصر
near by دم دست نزدیک
come by نزدیک شدن
Near East خاور نزدیک
nearer the end نزدیک تر بیابان
near shore نزدیک به ساحل
near point نقطه نزدیک
nearsightedness نزدیک بینی
almost بطور نزدیک
neighbor همسایه نزدیک
whitish نزدیک به سفید
close support پشتیبانی نزدیک
cypres تقریبی نزدیک
odd comeshortly روز نزدیک
odd comeshortly اینده نزدیک
on the simmer نزدیک بجوش
subsaturated نزدیک به اشباع
near- نزدیک به ضربه
hand and glove خیلی نزدیک
myopia نزدیک بینی
nearsighted نزدیک بین
shortest نزدیک تور
erelong در اینده نزدیک
subcentral نزدیک مرکز
subapical نزدیک راس
of kin نزدیک همانند
adjoining نزدیک مجاور
near نزدیک به ضربه
close range مسافت نزدیک
short-sighted نزدیک بین
converge به هم نزدیک شدن
close price قیمت نزدیک
immediate flanks جناحین نزدیک
far and near دور و نزدیک
subadult نزدیک سن تکلیف
parahepatic نزدیک جگر
at پهلوی نزدیک
infighting نبرد نزدیک
deepest نزدیک به هدف
offing در اینده نزدیک
neighbour نزدیک مجاور
neighbours نزدیک مجاور
abut نزدیک بودن
paranasal نزدیک بینی
insides نزدیک بمرکز
toward نزدیک به مقارن
abuts نزدیک بودن
accosting نزدیک کشیدن
keep back نزدیک نشوید
stand by <idiom> نزدیک بودن
approach نزدیک شدن
closest نزدیک به ناو
to be quite close نزدیک به هم بودن
closes نزدیک بهم
foreground نزدیک نما
in the near f. دراینده نزدیک
closer نزدیک بهم
about در اطراف نزدیک
in shore در اب نزدیک کرانه
beetle eyed نزدیک بین
Near our office . نزدیک اداره ما
accosts نزدیک شدن
accosts نزدیک کشیدن
one of these days دراینده نزدیک
closer نزدیک به ناو
inapproachable نزدیک نشدنی
caudal نزدیک به انتها
closes نزدیک به ناو
hare sighted نزدیک بین
gain on نزدیک شدن به
inextremis نزدیک بمرگ
close نزدیک به ناو
accosting نزدیک شدن
nearer نزدیک به ضربه
close combat رزم نزدیک
aggress نزدیک شدن
aftermost نزدیک پاشنه
closest نزدیک بهم
recent memory حافظه نزدیک
admaxillary نزدیک ارواره
neighbors نزدیک مجاور
adductor نزدیک کننده
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com