English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (29 milliseconds)
English Persian
transverse adduction نزدیک کردن افقی
Other Matches
planing افقی سطح افق افقی کردن
planed افقی سطح افق افقی کردن
levels تراز سطح افقی افقی کردن
planes افقی سطح افق افقی کردن
levelled تراز سطح افقی افقی کردن
level تراز سطح افقی افقی کردن
plane افقی سطح افق افقی کردن
leveled تراز سطح افقی افقی کردن
close نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
closes نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
closest نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
closer نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
sliding wedge گاوه افقی یاکولاس افقی
find touch بیرون فرستادن توپ نزدیک خط دروازه برای تجمع نزدیک
cross level افقی کردن
transverse abduction دور کردن افقی
horizontal loading پر کردن مهمات به طور افقی
wale تیر افقی انتخاب کردن
inside ناحیه نزدیک سبد بسکتبال نزدیک به تور والیبال قسمتی از بدن اسکیت باز که بسمت پیچ است منطقه دورخیز
insides ناحیه نزدیک سبد بسکتبال نزدیک به تور والیبال قسمتی از بدن اسکیت باز که بسمت پیچ است منطقه دورخیز
rectification تصویر کردن یک عکس مورب هوایی روی یک سطح افقی راست کردن عکس
leveling میزان کردن افقی کردن
inshore نزدیک کرانه نزدیک ساحل
point bland بسیار نزدیک در مسافت نزدیک
approximated نزدیک کردن
approximate نزدیک کردن
approximates نزدیک کردن
to trun to a بصرفه نزدیک کردن
To turn into cash. به پول نزدیک کردن
adduct بمرکز نزدیک کردن
ride herd on <idiom> از نزدیک دیدن وکنترل کردن
osculate تماس نزدیک حاصل کردن
raster graphics روش مرتب کردن و نمایش داده بصورت سطرهای افقی از یک شبکه یکنواخت یاسلولهای تصویر
near all نزدیک کردن شانههای حریف به تشک
range alongside نزدیک کردن ناو به ناوی دیگر
approached نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
approach نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
approaches نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
see for oneself از نزدیک مشاهده کردن بچشم خود دیدن
hovering پرواز کردن نزدیک زمین به طور ثابت
alliterate چند کلمهء نزدیک بهم را با یک حرف اغاز کردن
aggress نزدیک کردن حمله کردن
the sun is near setting افتاب نزدیک بغروب کردن یانزدیک است غروب کند
to catch at something برای رسیدن بچیزی وگرفتن ان کوشش کردن وبدان نزدیک شدن
mid wicket توپزن نزدیک توپ انداز توپگیر طرفین میله نزدیک توپ انداز
horned scully مانع افقی زیرابی که برای سوراخ کردن بدنه کشتیهاکار گذاشته میشود و معمولابا بتون و تیراهن ساخته میشود
clinch نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
clinched نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
clinches نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
clinching نزدیک شدن شمشیرباز به حریف بگونه ایکه رد و بدل کردن ضربه ناممکن شود
approach lane مسیر نزدیک شدن به ساحل خطوط نزدیک شدن به ساحل
best gold تیری که نزدیک به نشان اصابت کرده تیری که نزدیک به مرکزهدف اصابت کرده باشد
horizontal افقی
lateral افقی
laterad افقی
jack arch طاق افقی
landscape orientation تمایل افقی
horizontally بطور افقی
plain coordinates مختصات افقی
horizontal combination ترکیب افقی
brise-soleil کرکره افقی
horizontal integration تمرکز افقی
brise-soleil پرده افقی
horizontal candlepower شمع افقی
horizontal boring سوراخکاری افقی
straight افقی بطورسرراست
straighter افقی بطورسرراست
straightest افقی بطورسرراست
trunnion پاشنه افقی
trunnion مفصل افقی
abscissa محور افقی
tiers ردیف افقی
tier ردیف افقی
horizontal سطح افقی
yardarm بازوی افقی
ordinate حور افقی
abscissa بعد افقی
transom وادار افقی
transom الت افقی
horizontal wedge کولاس افقی
horizontal mobility تحرک افقی
horizontal wedge گاوه افقی
transverse plane صفحه افقی
horizontal polarization قطبش افقی
putlog or lock تیر افقی
horizontal pump پمپ افقی
horizontal integration انضمام افقی
rhumb دایره افقی
horizontal taping مساحی افقی
horizontal loading کولاس افقی
horizontal scrolling حرکت افقی
horizontal section برش افقی
crosscut saw اره افقی بر
horizontal plane صفحه افقی
horizontal cornice رخ بام افقی
cross beam تیر افقی
horizontal hook قلاب افقی
cross head تیر افقی
cross-beam تیر افقی
horizontal growth رشد افقی
cross hatch هاشور افقی
horizontal disparity ناهمخوانی افقی
horizontal integration ادغام افقی
horizontal crossbar میله افقی
surged حرکات افقی اب دریا
horizon system of coordinates دستگاه مختصات افقی
horizontal arch element حلقه افقی قوس
surge حرکات افقی اب دریا
horizontal loom دار افقی [قالی]
crossbar تیرک افقی دروازه
horizontal loading بارگیری افقی کشتیها
crossbars تیرک افقی دروازه
horizontal phase control تنظیم فاز افقی
horizontal social mobility تحرک افقی اجتماعی
lateralrelationship نسبت در خط افقی از پهلو
cross grinder شاه تیر افقی
boom ستون افقی [کشتی]
spar ستون افقی [کشتی]
cross level حباب تراز افقی
x plates صفحات انحراف افقی
X coordinate مختصات بردار افقی
horizontal shearing stress تنش برش افقی
grand piano پیانوی بزرگ و افقی
mean horizontal candlepower شمع افقی متوسط
x axis بردار افقی گراف
horizontal labor mobility تحرک افقی کارگر
horizontal synchronizing همزمان ساز افقی
horizontal stabilizer مکان افقی ثابت
advection جابجایی افقی هوا
laterad واقع درخط افقی
grand pianos پیانوی بزرگ و افقی
common roof تیرچه افقی خرپا
vertical loom دار افقی [قالی]
dragon-tie تیر افقی گوشه ها
ridge pole کش دیرک افقی چادر
roof tree کش دیرک افقی چادر
bar میله افقی در پرش
breastsummer تیر افقی سردر
elevator مکان افقی متحرک
elevators مکان افقی متحرک
lateral واقع درخط افقی
transom الت افقی کمرکش
bars میله افقی در پرش
surges حرکات افقی اب دریا
chitary jireugi ضربه مشت موازی یا افقی
transit compass الت سنجش گوشههای افقی
adjustment for horizontal-circle image تنظیم افقی مرکز تصویر
foward speed همنه سرعت در صفحه افقی
bars چوب افقی بالای مانع
booms تیر افقی وصل به بادبان
horizontal event numbering شماره گذاری افقی وقایع
booming تیر افقی وصل به بادبان
racing dive شیرجه افقی دراغاز مسابقه
boomed تیر افقی وصل به بادبان
bar چوب افقی بالای مانع
western roll غلطیدن افقی از روی میله
windowsill قسمت افقی لبه پنجره
boom تیر افقی وصل به بادبان
scan یکی ازخط وط افقی فسفری
yard بازوی افقی دکل ناو
crosspiece قسمت افقی وعرضی هر چیزی
scanned یکی ازخط وط افقی فسفری
scans یکی ازخط وط افقی فسفری
ledgers تیر افقی جلو چوبست
yards بازوی افقی دکل ناو
ledger تیر افقی جلو چوبست
crossbar چوب افقی بالای مانع
crossbars چوب افقی بالای مانع
axis برای مختصات افقی در گراف
x axis محور افقی مختصات یا محورطولها
mid span مرکزفاصله افقی بین دو پایه متوالی پل
x axis محور افقی روی یک صفحه مختصاتی
twists دوران حول محور افقی پیچش
twisting دوران حول محور افقی پیچش
x amplifier تقویت کننده با سیستم انحراف افقی
trabeation ساخته شده بوسیله تیرهای افقی
sliding wedge تیغه متحرک کولاس گاوهای افقی
trabeated ساخته شده بوسیله تیرهای افقی
horizontal tab حرکت مکان نما به صورت افقی
breast چوب افقی پایین دار [قالی]
bail چوب کوتاه افقی روی پایه
chimney-mantle [قسمت افقی پیش بخاری تزئینی]
twist دوران حول محور افقی پیچش
rows مجموعه دادههای افقی در آرایه یا ماتریس
validity بررسی و افقی بودن داده یا نتیجه
horizontal drilling and milling machine دستگاه مته کاری و فرزکاری افقی
rowed مجموعه دادههای افقی در آرایه یا ماتریس
lateral افقی راهرو زیرزمینی موازی جبهه
warp beam چوب افقی بالای دار [قالی]
row مجموعه دادههای افقی در آرایه یا ماتریس
side cast پرتاب نخ ماهیگیری بحالت قوس تقریبا" افقی
purlin قسمت افقی روی شاه تیر یاستونها
purline قسمت افقی روی شاه تیر یا ستونها
high tailed aircraft هواپیمایی که دم افقی ان بالای سکان عمودی قرارگرفته
advection حرکت افقی تودهای ازهوا دراثرتغییردرجهء حرارت
raster scan graphics نمایش بصری صفحه تصویربا خطوط افقی
orientation جهت صفحه یا به صورت لبه افقی یا عمودی
planche وضع افقی بدن ژیمناست روی دستها
outhaul طناب وصل کننده بادبان به تیر افقی
bowled باختن توپزن در نتیجه انداختن میله افقی
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com