English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
hit ratio نسبت اصابت
Other Matches
best gold تیری که نزدیک به نشان اصابت کرده تیری که نزدیک به مرکزهدف اصابت کرده باشد
leverage نسبت بدهی به دارائی خالص تغییر نسبت غیر معین
ohm's law جریان در یک مدار با ولتاژ نسبت مستقیم وبا مقاومت نسبت عکس دارد
lift fan توربوفنی که با نسبت کنارگذارزیاد تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکاررود
liftjet توربوفن یا توربوجتی بسیارسبک وزنی با نسبت کنارگذرکم که تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکارمیرود
prorata برحسب نسبت معین بهمان نسبت
attributable قابل نسبت دادن نسبت دادنی
nationallism مکتب ملیت اعتقاد به برتری یک ملت نسبت به ملل دیگر و لزوم وفاداری مطلق هر تابع نسبت به ملیت خود
impingement اصابت
accessed اصابت
access اصابت
hit اصابت
accesses اصابت
hits اصابت
accessing اصابت
hitting اصابت
direct hit اصابت مستقیم
impacts اصابت گلوله
impact area محل اصابت
line of impact خط اصابت گلوله
hit اصابت موفقیت
thunderstroke اصابت صاعقه
hits اصابت گلوله
direct hits اصابت مستقیم
hits اصابت موفقیت
hit اصابت گلوله
hitting اصابت موفقیت
hitting اصابت گلوله
impact اصابت گلوله
point of impact نقطه اصابت
shot اصابت کرده
surface of impact سطح اصابت
shots اصابت کرده
impact point نقطه اصابت
impact pressure فشار اصابت
onset هجوم اصابت
effective pattern منطقه اصابت موثر
point of impact محل اصابت گلوله
impacts اصابت اثر شدید
impact اصابت اثر شدید
angle of incidence زاویه اصابت گلوله
attack اصابت یا نزول ناخوشی
strikes اصابت اعتصاب کردن
strike اصابت اعتصاب کردن
impact point محل اصابت گلوله
attacked اصابت یا نزول ناخوشی
attacks اصابت یا نزول ناخوشی
biting angle کوچکترین زاویه اصابت
impact registration ثبت مرکز اصابت
beatten zone منطقه مورد اصابت
center of impact registration ثبت مرکز اصابت
impact area منطقه اصابت گلوله ها
bursts محل اصابت گلوله
burst محل اصابت گلوله
the lot fell upon me قرعه بنام من اصابت کرد
pattern نقشه طرح اصابت گلوله ها
patterns نقشه طرح اصابت گلوله ها
impact با شدت اصابت کردن ضربت
vertical probable error خطای اصابت قائم گلوله
impacts با شدت اصابت کردن ضربت
impact pressure نیروی اصابت فشار ترکش
single shot hit probability احتمال اصابت یک گلوله به هدف
hit اصابت کردن به هدف زدن
hits اصابت کردن به هدف زدن
hitting اصابت کردن به هدف زدن
direct hit گلولهای که مستقیم به هدف اصابت کند
impact registration ثبت تیر بروش مرکز اصابت
absolute deviation انحراف اصابت گلوله تا مرکز هدف
surface of impact سطح مماس بر نقطه اصابت گلوله
direct hits گلولهای که مستقیم به هدف اصابت کند
bull's eye قلب هدف تیری که بهدف اصابت کند
bomb impact plot بردن محل اصابت بمب روی نقشه
bull's-eyes قلب هدف تیری که بهدف اصابت کند
course line shot تیری که درخط حرکت هدف و به جلوی ان اصابت کرده باشد
fluke یکنوع ماهی پهن دارای دو انتهای نوک تیز اصابت اتفاق
set forward جهش یا حرکت بجلو بوسیله قطعات داخلی گلوله در هنگام اصابت
flukes یکنوع ماهی پهن دارای دو انتهای نوک تیز اصابت اتفاق
grand slam علامت اینکه کلیه هواپیماهای دیده شده مورد اصابت قرارگرفتند
grand slams علامت اینکه کلیه هواپیماهای دیده شده مورد اصابت قرارگرفتند
miss موفق نشدن عدم اصابت گلوله به هدف خطای گلوله
missed موفق نشدن عدم اصابت گلوله به هدف خطای گلوله
contact burst preclusion ضامن ضد انفجار ضربتی وسیله ممانعت از انفجار دراثر اصابت
sensing تخمین محل اصابت گلوله به زمین مشاهده ترکش گلوله
misses موفق نشدن عدم اصابت گلوله به هدف خطای گلوله
skittle که در طی که توپی بطرف میخ پرتاب میکنند ودرصورت اصابت به میخ برنده محسوب میشوند
bilateral spotting دیدبانی مضاعف محل اصابت گلوله دیدبانی دو جانبه
pings صدای تیزی شبیه صدای اصابت گلوله به دیوار
pinging صدای تیزی شبیه صدای اصابت گلوله به دیوار
pinged صدای تیزی شبیه صدای اصابت گلوله به دیوار
ping صدای تیزی شبیه صدای اصابت گلوله به دیوار
dud probability درصد احتمال عمل نکردن گلوله یا اصابت نکردن ان
hits اصابت تیر تصادف ضربه زدن به دشمن خوردن گلوله به هدف برخورد کردن با دشمن اثرتیر
hit اصابت تیر تصادف ضربه زدن به دشمن خوردن گلوله به هدف برخورد کردن با دشمن اثرتیر
hitting اصابت تیر تصادف ضربه زدن به دشمن خوردن گلوله به هدف برخورد کردن با دشمن اثرتیر
electroluminescent صفحه نمایش مسط ح و سبک که از دو قطعه شیشه پوشیده شده از هادی تشکیل شده است و توسط لایه نازک گاز که در صورت سیگنال الکتریکی به آن اصابت کند روشن میشود
rapport نسبت
as compared to نسبت به
proportion نسبت
towards نسبت به
t ratio نسبت تی
ratio نسبت
format نسبت
apropos of نسبت به
formats نسبت
the rat of to نسبت دو به سه
respects نسبت
proportions نسبت
respect نسبت
In what proportion ? به چه نسبت ؟
In the ration lf one to ten . به نسبت یک به ده
in relation to نسبت به
in respect of به نسبت
uncross نسبت
in regard of نسبت به
in regard to نسبت به
in proprotion to نسبت به
to تا نسبت به
relational نسبت
rate نسبت
relation نسبت
rates نسبت
in connexion with نسبت به
proportional به نسبت
with respect to نسبت به
in respect of نسبت به
than نسبت به
quotient نسبت
quotients نسبت
bearing نسبت
ratios نسبت
cognation نسبت
kinship نسبت
in the ratio of به نسبت
saving ratio نسبت پس انداز
roundness نسبت گردی
absorption ratio نسبت جذب
toward بطرف نسبت به
us نسبت بما
reduction ratio نسبت کاهش
relativization نسبت دادن
recycling ratio نسبت بازگردانی
impedance ratio نسبت امپدانس
transformer ratio نسبت مبدل
ratio detector اشکارساز نسبت
abundance نسبت فراوانی
visibility نسبت دید
recycle ratio نسبت بازگردانی
proximity of blood قرابت نسبت
ratio of transformer نسبت مبدل
inverse ratio or proportion نسبت معکوس
inverse ratio نسبت معکوس
ionic ratio نسبت یونی
current ratio نسبت جاری
lay to نسبت دادن به
cost benefit ratio نسبت فایده
correlation ratio نسبت همبستگی
control ratio نسبت فرمان
contact ratio نسبت تماس
distribution ratio نسبت توزیع
concentration ratio نسبت تمرکز
deposit ratio نسبت سپرده
error ratio نسبت خطا
he is faithful to me نسبت به من باوفاست
gyromagnetic ratio نسبت ژیرومغناطیسی
glide ratio نسبت سریدن
imputable نسبت دادنی
imputation نسبت دادن
impluse ratio نسبت ضربه
impluse ratio نسبت ایمپولز
fineness ratio نسبت فرافت
feedback ratio نسبت پس خوراند
feedback ratio نسبت فیدبک
factor proportion نسبت عوامل
in d. of با بی اعتنایی نسبت به
compression ratio نسبت تراکم
liquidity ratio نسبت نقدینگی
magnetogyric ratio نسبت ژیرومغناطیس
porosity نسبت روزنه ها
price ratio نسبت قیمت
progenitorship نسبت جدی
progressive ratio نسبت تصاعدی
affine نسبت ازدواجی
affine نسبت سلبی
advalorem به نسبت قیمت
activity ratio نسبت فعالیت
oxygen ration نسبت اکسیژن
acidity coefficient نسبت اکسیژن
abundance ratio نسبت فراوانی
ascribable نسبت دادنی
aspect ratio نسبت صفحه
aspect ratio نسبت تصویر
mobility ratio نسبت تحرک
cash ratio نسبت نقدینگی
mole ratio نسبت مولی
bypass ratio نسبت کنارگذاری
nines complement متمم نسبت به 9
image ratio نسبت تصویر
one's complement متمم نسبت به یک
bear on نسبت داشتن
baud rate نسبت باود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com