Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (20 milliseconds)
English
Persian
prescribe
نسخه نوشتن تعیین کردن
prescribed
نسخه نوشتن تعیین کردن
prescribes
نسخه نوشتن تعیین کردن
prescribing
نسخه نوشتن تعیین کردن
Other Matches
to make out
نوشتن
[چک یا نسخه و غیره]
to draw up
نوشتن
[چک یا نسخه و غیره]
toolbox
مجموعه توابع از پیش تعیین شده که در حین نوشتن برنامه استفاده می شوند
copied
پست به گوش نگهبان به گوش نسخه برداری کردن نسخه دوم
copy
پست به گوش نگهبان به گوش نسخه برداری کردن نسخه دوم
copying
پست به گوش نگهبان به گوش نسخه برداری کردن نسخه دوم
copies
پست به گوش نگهبان به گوش نسخه برداری کردن نسخه دوم
scrawl
با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
scrawling
با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
scrawls
با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
scrawled
با شتاب نوشتن خرچنگ قورباغهای نوشتن نامرتب وغیر استادانه نقاشی کردن
write protect
غیر ممکن کردن نوشتن روی فلاپی دیسک یا با حرکت دادن قسمت حفافت در مقابل نوشتن
authentication
تعیین نشانی تعیین معرف کردن
locates
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
located
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locate
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locating
جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
DVD
درایو دیسک DVD که به کاربر امکان نوشتن , پاک کردن و نوشتن مجدد داده روی دیسک DVD میدهد
photodigital memory
سیستم حافظه کامپیوتری که از لیزر برای نوشتن داده روی فیلم ای که بعدا چندین بار قابل خواندن است ولی نه نوشتن استفاده میکند. WORM نیز گفته میشود. حافظه نوشتن یک بار
duplicating
دو نسخه کردن
duplicate
دو نسخه کردن
duplicates
دو نسخه کردن
duplicated
دو نسخه کردن
to pirate something
چیزی را غیر قانونی چاپ کردن
[دو نسخه ای کردن]
duplicated
تکثیر کردن نسخه ها
duplicate
تکثیر کردن نسخه ها
triplicate
در سه نسخه تهیه کردن
duplicating
تکثیر کردن نسخه ها
duplicates
تکثیر کردن نسخه ها
handwrite
نسخه خطی تهیه کردن
times
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
timed
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
time
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
to prescribe something
[legal provision]
چیزی را تعیین کردن
[تجویز کردن]
[ماده قانونی]
[حقوق]
encipher
برمز نوشتن رمز نوشتن
refer
توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
refers
توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
referred
توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
defaulting
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaults
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
default
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaulted
مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
set out
شرح دادن تنظیم کردن تعیین کردن
designate
انتخاب کردن تعیین کردن تخصیص دادن
designates
انتخاب کردن تعیین کردن تخصیص دادن
designating
انتخاب کردن تعیین کردن تخصیص دادن
slates
تعیین کردن
slated
تعیین کردن
appointe
تعیین کردن
slate
تعیین کردن
specifying
تعیین کردن
identified
تعیین کردن
specify
تعیین کردن
identifies
تعیین کردن
blood group
تعیین کردن
fix on
تعیین کردن
tell off
تعیین کردن
ascertian
تعیین کردن
identifying
تعیین کردن
blood groups
تعیین کردن
blood type
تعیین کردن
formulation
تعیین کردن
blood types
تعیین کردن
appoint
تعیین کردن
determines
تعیین کردن
determine
تعیین کردن
determining
تعیین کردن
bound
تعیین کردن
specifies
تعیین کردن
fix
تعیین کردن
fixes
تعیین کردن
appoints
تعیین کردن
identify
تعیین کردن
to fill in
نوشتن خاکریزی کردن
to commit to paper
نوشتن ثبت کردن
quantifies
کمیت را تعیین کردن
clearance
تعیین صلاحیت کردن
locates
تعیین محل کردن
located
تعیین محل کردن
quantifying
کمیت را تعیین کردن
to fix quota
تعیین سهمیه کردن
fixes
تعیین کردن قراردادن
quantify
کمیت را تعیین کردن
appraisal
تعیین قیمت کردن
appraisals
تعیین قیمت کردن
quantified
کمیت را تعیین کردن
locating
تعیین محل کردن
admeasure
تعیین حصه کردن
identified
تعیین هویت کردن
assess
تعیین کردن بستن
identifies
تعیین هویت کردن
assessed
تعیین کردن بستن
assesses
تعیین کردن بستن
assessing
تعیین کردن بستن
identify
تعیین هویت کردن
identifying
تعیین هویت کردن
fix
تعیین کردن قراردادن
state-
تعیین کردن حال
delimits
تعیین کردن حدود
abound
تعیین حدود کردن
locate
تعیین محل کردن
delimiting
تعیین کردن حدود
delimited
تعیین کردن حدود
delimit
تعیین کردن حدود
demarcate
تعیین حدود کردن
demarcating
تعیین حدود کردن
demarcated
تعیین حدود کردن
demarcates
تعیین حدود کردن
genealogize
تعیین نسب کردن
state
تعیین کردن حال
pegs
تعیین حدود کردن
peg
تعیین حدود کردن
prifix
قبلا تعیین کردن
predetermine
قبلا تعیین کردن
stating
تعیین کردن حال
predestine
قبلا تعیین کردن
states
تعیین کردن حال
stated
تعیین کردن حال
pin point
تعیین محل کردن
prifixal
قبلا تعیین کردن
rezone
از نومحدوده تعیین کردن
qualify
تعیین کردن قدرت راتوصیف کردن
qualifies
تعیین کردن قدرت راتوصیف کردن
to a. letter
روی نامه عنوان نوشتن نامه نوشتن کاغذی رابعنوان
annotations
نوشتن تذکرات تقریظ کردن
commentating
حاشیه نوشتن یادداشت کردن
spells
املاء کردن درست نوشتن
spelled
املاء کردن درست نوشتن
spell
املاء کردن درست نوشتن
commentate
حاشیه نوشتن یادداشت کردن
overwrite
جانویسی کردن جای نوشتن
commentated
حاشیه نوشتن یادداشت کردن
annotation
نوشتن تذکرات تقریظ کردن
commentates
حاشیه نوشتن یادداشت کردن
to draw up a contract
قراردادی نوشتن یا تنظیم کردن
routes
مسیر چیزیرا تعیین کردن
to set out
نشان دادن تعیین کردن
states
تعیین کردن وقرار دادن
stated
تعیین کردن وقرار دادن
route
مسیر چیزیرا تعیین کردن
state
تعیین کردن وقرار دادن
state-
تعیین کردن وقرار دادن
quantitate
چندی چیزی را تعیین کردن
subrogate
قائم مقام تعیین کردن
stating
تعیین کردن وقرار دادن
rubricate
بخط قرمز نوشتن یا چاپ کردن
rubricize
بخط قرمز نوشتن یا چاپ کردن
sexualize
جنس برای چیزی تعیین کردن
exact location
تعیین کردن محل دقیق نقاط
grant a period of grace
ضرب الاجل تعیین کردن تمهیل
interpage
در روی صفحههای میانی چاپ کردن یا نوشتن
appraising
تقویم کردن تعیین قیمت از طرق علمی
to orient compound
نسبت اجزای ترکیبی را بایکدیگر تعیین کردن
appraise
تقویم کردن تعیین قیمت از طرق علمی
appraises
تقویم کردن تعیین قیمت از طرق علمی
appraised
تقویم کردن تعیین قیمت از طرق علمی
writes
بعنوان یادداشت و برای ثبت نوشتن درج کردن
write
بعنوان یادداشت و برای ثبت نوشتن درج کردن
write
سوخت شده محسوب کردن شرح چیزی را نوشتن
writes
سوخت شده محسوب کردن شرح چیزی را نوشتن
quantize
با تئوری و فرمول صفات وکیفیت چیزی را تعیین کردن نیرو را با فرمول اندازه گیری کردن
redundancies
نسخه برداری از یک ویژگی به منظور جلوگیری از خرابی سیستم که نتیجه بد عمل کردن ان ویژگی است
redundancy
نسخه برداری از یک ویژگی به منظور جلوگیری از خرابی سیستم که نتیجه بد عمل کردن ان ویژگی است
authentication
تعیین اعتبار و صحت اسناد اعلام نشانی کردن
dosimetry
تعیین مقدار جذب شده دارو یاتشعشع اتمی ازمایش تعیین دوز جذب شده
assign
ارجاع کردن تعیین کردن
assigned
ارجاع کردن تعیین کردن
assigning
ارجاع کردن تعیین کردن
defines
تعیین کردن تعریف کردن
locating
تعیین کردن معلوم کردن
define
تعیین کردن تعریف کردن
defining
تعیین کردن تعریف کردن
located
تعیین کردن معلوم کردن
defined
تعیین کردن تعریف کردن
locate
تعیین کردن معلوم کردن
locates
تعیین کردن معلوم کردن
limit
محدود کردن تعیین کردن حد
assigns
ارجاع کردن تعیین کردن
opened
آماده کردن فایل پیش از رویدادن عملیات خواندن یا نوشتن
phoneticism
عقیده به نوشتن و املا کردن کلمه مطابق صدایا تلفظان
open
آماده کردن فایل پیش از رویدادن عملیات خواندن یا نوشتن
opens
آماده کردن فایل پیش از رویدادن عملیات خواندن یا نوشتن
write permit ring
چرخ نوار مغناطیسی که امکان نوشتن مجدد یا پاک کردن به نوارمیدهد
doctrines
اصولی که نحوه اجرا و پیاده کردن یک ایده ئولوژی را تعیین میکند
doctrine
اصولی که نحوه اجرا و پیاده کردن یک ایده ئولوژی را تعیین میکند
crash
خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
crashed
خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
crashes
خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
crashing
خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
crashingly
خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
erasable
قطعه حافظه فقط خواندنی که توسط ولتاژ اعمال شده به سوزن نوشتن آن برنامه ریزی است و داده بهاین سوزن نوشتن اعمال میشود وتوسعه اشعه مافوق بنفش پاک میشود
air priorities committee
کمیته تعیین ارجحیت حمل ونقل هوایی یا تعیین ارجحیت حمل بار
applied
هزینه مربوط به هر خدمت یاکالا را به طور ویژه تعیین کردن و به ان اختصاص دادن
he dose not know how to write
نوشتن نمیداند نوشتن بلدنیست بلدنیست بنویسد
declarative statement
نوشتن و مشخص کردن نوع متغیر و در صورت وجود نام توابع و محل آنها
declarations
نوشتن و مشخص کردن نوع متغیر و در صورت وجود نام توابع و محل آنها
declaration
نوشتن و مشخص کردن نوع متغیر و در صورت وجود نام توابع و محل آنها
macro
کلمهای که برای بیان تعدادی دستور یا ساده کردن نوشتن برنامه به کار می رود
program
نوشتن یا آماده کردن تعدادی دستورالعمل که کامپیوتر برای انجام عمل خاصی هدایت میکند
programs
نوشتن یا آماده کردن تعدادی دستورالعمل که کامپیوتر برای انجام عمل خاصی هدایت میکند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com