English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 302 (47 milliseconds)
English Persian
mark نشان کردن نشان
marks نشان کردن نشان
Search result with all words
simulate تقلید نشان دادن وانمود کردن
simulates تقلید نشان دادن وانمود کردن
simulating تقلید نشان دادن وانمود کردن
project فاهر کردن نشان دادن
projected فاهر کردن نشان دادن
projects فاهر کردن نشان دادن
stamp نشان دار کردن کلیشه زدن
stamps نشان دار کردن کلیشه زدن
images نقش کردن تصویر کردن نشان دادن تصویر
symbolised نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
symbolises نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
symbolising نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
symbolize نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
symbolized نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
symbolizes نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
symbolizing نشان پردازی کردن نماپردازی کردن
hyphen علامت چاپ برای نشان دادن تقسیم کردن کلمه
hyphens علامت چاپ برای نشان دادن تقسیم کردن کلمه
flash روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashed روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
flashes روشن و خاموش کردن چراغ . روشن و خاموش شدن شدت روشنایی نشانه گر برای نشان دادن
punctuate نشان گذاری کردن نقطه دار
punctuated نشان گذاری کردن نقطه دار
punctuates نشان گذاری کردن نقطه دار
punctuating نشان گذاری کردن نقطه دار
conceal پنهان کردن یا نشان ندادن اطلاعات یا گرافیک به کاربر
conceals پنهان کردن یا نشان ندادن اطلاعات یا گرافیک به کاربر
refer اشاره کردن نشان کردن
referred اشاره کردن نشان کردن
refers اشاره کردن نشان کردن
auto توانایی صفحه نمایش برای نشان دادن همان تصویر پس از عوض کردن nesolution آن
autos توانایی صفحه نمایش برای نشان دادن همان تصویر پس از عوض کردن nesolution آن
gem سنگ گران بها جواهر نشان کردن
gems سنگ گران بها جواهر نشان کردن
milestone بامیل خود شمار نشان گذاری کردن
milestones بامیل خود شمار نشان گذاری کردن
feature نمایان کردن بطوربرجسته نشان دادن
featured نمایان کردن بطوربرجسته نشان دادن
features نمایان کردن بطوربرجسته نشان دادن
featuring نمایان کردن بطوربرجسته نشان دادن
quote نقل بیان کردن نشان نقل قول
quoted نقل بیان کردن نشان نقل قول
quotes نقل بیان کردن نشان نقل قول
earmark نشان کردن اختصاص دادن
earmarks نشان کردن اختصاص دادن
sight دید زدن نشان کردن
sight نشان کردن
sights دید زدن نشان کردن
sights نشان کردن
belie خیانت کردن به عوضی نشان دادن
belied خیانت کردن به عوضی نشان دادن
belies خیانت کردن به عوضی نشان دادن
belying خیانت کردن به عوضی نشان دادن
highlighting نشان کردن پررنگ کردن
dagger خنجر نشان کردن
daggers خنجر نشان کردن
brazen بی پروایی نشان دادن گستاخی کردن
brazenly بی پروایی نشان دادن گستاخی کردن
prefigure قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigured قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigures قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefiguring قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
trace رد یابی کردن نشان
traced رد یابی کردن نشان
traces رد یابی کردن نشان
point خاطر نشان کردن
introduce وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduced وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduces وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introducing وارد کردن نشان دادن داخل کردن
display نشان دادن ابراز کردن
displayed نشان دادن ابراز کردن
displaying نشان دادن ابراز کردن
displays نشان دادن ابراز کردن
demonstrate نشان دادن تظاهر به عمل کردن
demonstrated نشان دادن تظاهر به عمل کردن
demonstrates نشان دادن تظاهر به عمل کردن
demonstrating نشان دادن تظاهر به عمل کردن
represent بیان کردن نشان دادن
represented بیان کردن نشان دادن
represents بیان کردن نشان دادن
inlay گوهر نشان کردن
inlaying گوهر نشان کردن
inlays گوهر نشان کردن
asterisk با ستاره نشان کردن
asterisks با ستاره نشان کردن
cerebrate فعالیت مغزی را نشان دادن فکر کردن
damaskeen ابدارکردن زرنشان یاسیم نشان کردن
ear mark نشان کردن
religionize دینداری زیاد نشان دادن مذهبی یا مذهب دار کردن
stamp on the mind خاطر نشان کردن
to impress on the mind خاطر نشان کردن
to stamp on the mind خاطر نشان کردن
suspension ribbon لنت اویزان کردن نشان
target materials مواد و وسایل بردن هدفهاروی نقشه یا نشان دادن ومشخص کردن انها روی طرحها
to aim ones gun at باتفنگ نشان کردن
to check off رسیدگی کردن ودرصورت درستی باخط نشان گذاردن
to draw a beads on نشان کردن
to give publicity to بعموم نشان دادن یا معرفی کردن
to have a shy at باسنگ نشان کردن
Other Matches
puncuation نشان گذاری نقطه و نشان هایی که برای بخش ها بکار میرود
garter عالی ترین نشان انگلیس بنام نشان بندجوراب
garters عالی ترین نشان انگلیس بنام نشان بندجوراب
discretionary خط پیوندی که نشان دهنده قط ع شدن کلمه در آخر خط است ولی در حالت معمولی نشان داده نمیشود
scarry دارای نشان داغ یا نشان جراحت وزخم
silver star نشان ستاره نقره یا عالیترین نشان خدمتی
marking نشان دار سازی نشان
markings نشان دار سازی نشان
poniter نشان دهنده نشان گیرنده
flags یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
flag یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
supervisory 1-سیگنالی که نشان میدهد آیا مدار مشغول است یا خیر. 2-سیگنالی که وضعیت وسیله را نشان میدهد
to impress a mark on something نشان روی چیزی گذاردن چیزیرا نشان گذاردن
ground resolution قدرت نشان دادن قسمتهای کوچک زمین نشان دادن جزئیات زمین
to take a نشان کردن
to imprint on the mind خاطر نشان کردن
to sight gun نشان کردن اسلحه
to set out نشان دادن تعیین کردن
indicator نشان دهنده دستگاه نشان دهنده
to prove oneself نشان دادن [ثابت کردن] توانایی انجام کاری
altitude azimuth عقربه نشان دهنده ارتفاع هواپیما دستگاه نشان دهنده ارتفاع هواپیما
to inlay gems in anything چیزیرا گوهر نشان کردن گوهر در چیزی نشاندن
impressed نشان
medals نشان
scores نشان
untitled بی نشان
gong [British E] نشان
impress نشان
badge نشان
badges نشان
shows نشان
showed نشان
printless بی نشان
impresses نشان
brands نشان
tracks نشان
tracked نشان
track نشان
branding نشان
refrigeratory تب نشان
scored نشان
unmarked بی نشان
show نشان
brand نشان
score نشان
refrigerent تب نشان
hash mark خط نشان
signaled نشان
tallied نشان
targeting نشان
symptoms نشان
vexillum نشان
insigne نشان
targets نشان
shew نشان
symbol نشان
tallied خط نشان
tallying نشان
tally خط نشان
signal نشان
tally نشان
tallies خط نشان
tallying خط نشان
signalled نشان
tallies نشان
banner نشان
targeted نشان
slurs نشان
slurring نشان
slurred نشان
target نشان
slur نشان
symptom نشان
indication نشان
tract نشان
savorŠetc نشان
tracts نشان
targetted نشان
targetting نشان
indicium نشان
benchmark نشان
benchmarks نشان
banners نشان
indice نشان
grammalogue نشان
hallmark نشان
cicatricle نشان
icon نشان
cicatricial نشان
vestiges نشان
vestige نشان
vestigial نشان
attribute نشان
insignia نشان
attributes نشان
stamps نشان
caret نشان
stamp نشان
attributing نشان
traces نشان
icons نشان
ikons نشان
hallmarks نشان
bench mark نشان
trackless بی نشان
medal نشان
tokens نشان
emblems نشان
emblem نشان
token نشان
traceless بی نشان
ear mark نشان
marks نشان
presaging نشان
ensigns نشان
ensign نشان
award نشان
chalks نشان
chalking نشان
chalked نشان
awarded نشان
chalk نشان
awards نشان
awarding نشان
plaques نشان
plaque نشان
presages نشان
mark نشان
traced نشان
trace نشان
cicatrice نشان
impressing نشان
presaged نشان
presage نشان
adumbrate نشان دادن
mark sensing نشان یابی
block mark نشان کنده
asterisks نشان ستاره
mark sensing نشان دریایی
seals نشان تضمین
standards نشان پرچم
demarcate نشان گذاردن
marker نشان گذار
blazonry نشان دار
marker علامت نشان
blazon نشان خانوادگی
standard نشان پرچم
clue اثر نشان
clues اثر نشان
mark condition وضعیت نشان
actuate نشان دادن
asterisk نشان ستاره
against nature معجز نشان
mark sense نشان گذار
slashed نشان ممیز
mark sensing نشان دریابی
mark sense نشان دریاب
slash نشان ممیز
levelling monument نشان ترازیابی
slashes نشان ممیز
mark sensing نشان گذاری
mark sense reader نشان خوان
medal of honor نشان افتخار
evinced نشان دادن
evince نشان دادن
antiphlogistic اماس نشان
asterism نشان ستاره
plate mark نشان عیار
phonogram نشان صدا
antalgic درد نشان
pharmaceutical sign نشان داروسازی
pencil mark نشان مدادی
evinces نشان دادن
evincing نشان دادن
earmark نشان هویت
earmarks نشان هویت
the first or index finger انگشت نشان
forefingers انگشت نشان
run نشان دادن
runs نشان دادن
forefinger انگشت نشان
arborist درخت نشان
faceless بینام و نشان
aims نشان هدف
paludous نوبه نشان
aimed نشان هدف
introduced نشان دادن
marks نشان علامت
note of a نشان شگفت
question mark پرسش نشان
question marks پرسش نشان
mutton fist نشان دست
introduces نشان دادن
introducing نشان دادن
air medal نشان پرواز
introduce نشان دادن
characteristics نشان ویژه
aim نشان هدف
point نشان دادن
mementos نشان یاداور
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com