English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 219 (14 milliseconds)
English Persian
word mark نشان کلمه
Search result with all words
hard کدی در متن کلمه پرداز که انتهای پاراگراف را نشان میدهد
harder کدی در متن کلمه پرداز که انتهای پاراگراف را نشان میدهد
hardest کدی در متن کلمه پرداز که انتهای پاراگراف را نشان میدهد
flag یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
flags یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
discretionary خط پیوندی که نشان دهنده قط ع شدن کلمه در آخر خط است ولی در حالت معمولی نشان داده نمیشود
hyphen علامت چاپ برای نشان دادن تقسیم کردن کلمه
hyphens علامت چاپ برای نشان دادن تقسیم کردن کلمه
page 2-نشانه گر در پردازش کلمه برای نشان دادن محل شروع صفحه جدید
paged 2-نشانه گر در پردازش کلمه برای نشان دادن محل شروع صفحه جدید
pages 2-نشانه گر در پردازش کلمه برای نشان دادن محل شروع صفحه جدید
end عبارت یا حرفی که آخرین کلمه فایل اصلی را نشان میدهد
ended عبارت یا حرفی که آخرین کلمه فایل اصلی را نشان میدهد
ends عبارت یا حرفی که آخرین کلمه فایل اصلی را نشان میدهد
boolean operation کلمه دودویی که در آن هر بیت نشان دهنده درست یا نادرست است با استفاده از اعداد 0 و 1
most significant bit بیتی در کلمه که نشان دهنده بزرگترین مقدار یا وزن است .
msb بیت در کلمه که بزرگترین مقدار یا وزن را نشان می ده .
Good grief! <idiom> این کلمه برای نشان دادن تعجب (چه خوب چه بد)استفاده میشود
Other Matches
hyphen فضای خالی که پس از تقسیم کردن کلمه در آخر خط درج میشود در متن کلمه پرداز. ولی هنگام نوشتن طبیعی کلمه دیده نمیشود
hyphens فضای خالی که پس از تقسیم کردن کلمه در آخر خط درج میشود در متن کلمه پرداز. ولی هنگام نوشتن طبیعی کلمه دیده نمیشود
logogriph نوعی معماکه چند کلمه داده میشود وشخص باید ازمیان این کلمات کلمه مطلوب راپیداکندویا از حروف انها کلمه مورد نیاز را بسازد
search and replace خصوصیتی در کلمه پرداز که به کاربر امکان یاتن کلمه یا عبارت خاص میدهد وآنرا با کلمه یا عبارت دیگری جایگزین میکند
word تقسیم کلمه در انتهای خط , که بخشی از کلمه در انتهای خط می ماند و بعد فضای اضافی ایجاد میشود و بقیه کلمه در خط بعد نوشته میشود
worded تقسیم کلمه در انتهای خط , که بخشی از کلمه در انتهای خط می ماند و بعد فضای اضافی ایجاد میشود و بقیه کلمه در خط بعد نوشته میشود
least significant bit رقم دودویی در سمت راست یک کلمه که کمترین توان کلمه را می گیرد.
statute at large چاپ قانون به طور کلمه به کلمه از روی متن اصلی
prefix کلمه متصل به ابتدای کلمه بعد که به آن معنای خاص می بخشد
prefixes کلمه متصل به ابتدای کلمه بعد که به آن معنای خاص می بخشد
marker نشانه شروع کلمه در ماشین با طول کلمه متغیر
augments تولید یک کلمه آدرس قابل استفاده از دو کلمه کوتاهتر
markers نشانه شروع کلمه در ماشین با طول کلمه متغیر
augmented تولید یک کلمه آدرس قابل استفاده از دو کلمه کوتاهتر
augment تولید یک کلمه آدرس قابل استفاده از دو کلمه کوتاهتر
worded نشانه شروع کلمه در ماشین با طول کلمه متغیر
augmenting تولید یک کلمه آدرس قابل استفاده از دو کلمه کوتاهتر
word نشانه شروع کلمه در ماشین با طول کلمه متغیر
Persian rug [فرش ایرانی در حالت کلی کلمه که گاه با کلمه قالی شرقی نیز مانوس می باشد.]
to rime one word with another یک کلمه رابا کلمه دیگر قافیه اوردن
ring shift جابجایی داده به چپ و راست در یک کلمه بیتی که از موز کلمه بیفتد نادیده گرفته میشود و محلهای خالی با صفر پر می شوند
hypertext روش اتصال کلمه یا تصویر به صفحه بعد پس از انتخاب کلمه یا تصویر توسط کاربر
processor ساخت CPU با اندازه کلمه بزرگ با وصل کردن پلاکهای با اندازه کلمه کوچکتر به هم
synonym کلمه مترادف کلمه هم معنی
syllable جزء کلمه مقطع کلمه
syllables جزء کلمه مقطع کلمه
synonyms کلمه مترادف کلمه هم معنی
lsb رقم دودویی که محل سمت راست کلمه را اشغال میکند و کمترین توان دو را در کلمه دارد که معمولا معادل رو به توان صفر است
enclitic متکی به کلمه قبلی کلمهای که تکیه ندارد و یااگر دارد تکیه اش رابکلمه پیش از خود میدهد ودر تلفظ بدان کلمه می چسبد
softest محل متن در راست یا چپ حاشیه متن کلمه پرداز به طوری که اگر کلمه جا نشد حروف خالی اضافه به طور خودکار درج خواهند شد
keyword 1-کلمه دستور در زبان برنامه نویسی برای انجام عملی . 2-کلمه مهم در عنوان یا متنی که محتوای آن را می نویسد. 3-کلمهای که در رابط ه با متنی باشد
softer محل متن در راست یا چپ حاشیه متن کلمه پرداز به طوری که اگر کلمه جا نشد حروف خالی اضافه به طور خودکار درج خواهند شد
soft محل متن در راست یا چپ حاشیه متن کلمه پرداز به طوری که اگر کلمه جا نشد حروف خالی اضافه به طور خودکار درج خواهند شد
shifted جابجایی داده به چپ یا راست در یک کلمه , بیتهایی که از مرز کلمه خارج می شوند نادیده گرفته می شوند محلهای خالی با صفر پر می شوند
shifts جابجایی داده به چپ یا راست در یک کلمه , بیتهایی که از مرز کلمه خارج می شوند نادیده گرفته می شوند محلهای خالی با صفر پر می شوند
shift جابجایی داده به چپ یا راست در یک کلمه , بیتهایی که از مرز کلمه خارج می شوند نادیده گرفته می شوند محلهای خالی با صفر پر می شوند
softer حرف خالی که در صورتی درج میشود که کلمه در انتهای خط دو بخش شود ولی وقتی کلمه طبیعی نوشته میشود درج نمیشود
softest حرف خالی که در صورتی درج میشود که کلمه در انتهای خط دو بخش شود ولی وقتی کلمه طبیعی نوشته میشود درج نمیشود
soft حرف خالی که در صورتی درج میشود که کلمه در انتهای خط دو بخش شود ولی وقتی کلمه طبیعی نوشته میشود درج نمیشود
puncuation نشان گذاری نقطه و نشان هایی که برای بخش ها بکار میرود
cycles تغییر مکان یک الگویی از بیتها در کلمه و بیتهایی که در آخر تغییر مکان می یابند به اول کلمه می آیند
cycled تغییر مکان یک الگویی از بیتها در کلمه و بیتهایی که در آخر تغییر مکان می یابند به اول کلمه می آیند
cycle تغییر مکان یک الگویی از بیتها در کلمه و بیتهایی که در آخر تغییر مکان می یابند به اول کلمه می آیند
garter عالی ترین نشان انگلیس بنام نشان بندجوراب
garters عالی ترین نشان انگلیس بنام نشان بندجوراب
silver star نشان ستاره نقره یا عالیترین نشان خدمتی
scarry دارای نشان داغ یا نشان جراحت وزخم
poniter نشان دهنده نشان گیرنده
marking نشان دار سازی نشان
markings نشان دار سازی نشان
supervisory 1-سیگنالی که نشان میدهد آیا مدار مشغول است یا خیر. 2-سیگنالی که وضعیت وسیله را نشان میدهد
to impress a mark on something نشان روی چیزی گذاردن چیزیرا نشان گذاردن
marks نشان کردن نشان
mark نشان کردن نشان
ground resolution قدرت نشان دادن قسمتهای کوچک زمین نشان دادن جزئیات زمین
indicator نشان دهنده دستگاه نشان دهنده
to the letter <adv.> کلمه به کلمه
MOT کلمه
worded کلمه
MOTs کلمه
road sense کلمه
letter for letter <adv.> کلمه به کلمه
verbatim <adv.> کلمه به کلمه
exactly <adv.> کلمه به کلمه
word for word کلمه به کلمه
word for word <adv.> کلمه به کلمه
word کلمه
faithfully <adv.> کلمه به کلمه
verbs کلمه
verb کلمه
parol کلمه
the root of a word اصل کلمه
falderol کلمه بی معنی
computer word کلمه کامپیوتری
toneme کلمه متشابه
fallal کلمه بی معنی
chains از کلمه قبلی
control word کلمه کنترل
tessera کلمه عبور
etymon ریشه کلمه
double word کلمه مضاعف
cliche کلمه مبتذل
doubleword کلمه مضاعف
data word کلمه داده
code words کلمه رمز
code word کلمه رمز
full word تمام کلمه
full word کلمه کامل
letter perfect کلمه بکلمه
literatim کلمه بکلمه
numeric word کلمه عددی
machine word کلمه ماشین
memory word کلمه حافظه
keyword کلمه کلیدی
prickleback کلمه ماهی
fullword تمام کلمه
reserved word کلمه محفوظ
function word کلمه دستوری
ghost word کلمه غیرمصطلح
half word نیم کلمه
hyphenation تقسیم کلمه
oaths کلمه قسم
oath کلمه قسم
instruction word کلمه دستورالعمل
mosul نکته کلمه
synonym کلمه مترادف
word time زمان کلمه
adverbum کلمه بکلمه
chain از کلمه قبلی
password کلمه رمز
synonyms کلمه مترادف
passwords کلمه رمز
alphabetic word کلمه الفبایی
verbiage [American English] کلمه بندی
ablaut تصریف کلمه
word processor کلمه پرداز
word processors کلمه پرداز
fix که اندازه کلمه
fixes که اندازه کلمه
formative کلمه مشتق
graphs هجای کلمه
graph هجای کلمه
diction کلمه بندی
word mark علامت کلمه
qualifiers کلمه توصیفی
pass کلمه عبور
word choice کلمه بندی
wording کلمه بندی
watchwords کلمه رمزی
wordmonger کلمه پرداز
trisyllable کلمه سه هجائی
passed کلمه عبور
passes کلمه عبور
triliteral کلمه سه حرفی
catchword کلمه راهنما
choice of words کلمه بندی
verbatim کلمه بکلمه
word processing پردازش کلمه
watchword کلمه رمزی
parts of speech اقسام کلمه
qualifier کلمه توصیفی
vocable کلمه صوتی
word length طول کلمه
word length درازای کلمه
commie مخفف کلمه communist
chute مخفف کلمه پاراشوت
polysyllables کلمه چند هجایی
chutes مخفف کلمه پاراشوت
kwic کلمه کلیدی در متن
word addressable نشانی پذیری کلمه
commies مخفف کلمه communist
word of mouth صدای کلمه شفاهی
initialling حرف اول کلمه
polysyllable کلمه چند هجایی
expression ابراز کلمه بندی
expressions ابراز کلمه بندی
connective کلمه ربط یا عطف
data word size اندازه کلمه داده
dedicated word processor کلمه پرداز اختصاصی
disyllable کلمه یاقافیه دوهجایی
catachresis استعمال غلط کلمه
end spell خاتمه هر کلمه رمز
fixed word length کلمه با طول ثابت
folk etymology کلمه سازی توده
initialled حرف اول کلمه
passwords اسم شب کلمه عبور
password اسم شب کلمه عبور
appositive وصف کلمه وصفی
channel command word کلمه فرمان محرا
in the p sense of the word بمعنی واقعی کلمه
initials حرف اول کلمه
keyword in context کلمه کلیدی در متن
channel status word کلمه وضعیت مجرا
reiterative کلمه دال برتکرار
word processing system سیستم پردازش کلمه
variable word length طول کلمه متغیر
phraseology کلمه بندی انشاء
wps انجمن پردازش کلمه
phrases کلمه بندی کردن
phrasal مربوط به کلمه بندی
initialed حرف اول کلمه
stand alone word processor کلمه پرداز خودکفا
word processing society انجمن پردازش کلمه
initial حرف اول کلمه
psw کلمه وضعیت پردازنده
phrase کلمه بندی کردن
quadrisyllable کلمه چهار هجائی
program status word کلمه وضعیت برنامه
word processing center مرکز پردازش کلمه
word processing operator متصدی پردازش کلمه
word processing program برنامه پردازش کلمه
program status word کلمه وضیت برنامه
phrased کلمه بندی کردن
septet کلمه هفت بیتی
triphthong کلمه یا حرف سه صوتی
pease جمع کلمه pea
qualificative کلمه یا عبارت توصیفی
word oriented computer کامپیوتر کلمه گرا
octet کلمه هشت بیتی
word processing supervisor نافر پردازش کلمه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com