Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (21 milliseconds)
English
Persian
flourish
نشو ونما کردن پیشرفت کردن
flourished
نشو ونما کردن پیشرفت کردن
flourishes
نشو ونما کردن پیشرفت کردن
Other Matches
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
progressing
پیشرفت کردن
come along
پیشرفت کردن
thrives
پیشرفت کردن
thrived
پیشرفت کردن
progresses
پیشرفت کردن
progress
پیشرفت کردن
thrive
پیشرفت کردن
to make way
پیشرفت کردن
furthers
پیشرفت کردن
furthering
پیشرفت کردن
furthered
پیشرفت کردن
further
پیشرفت کردن
to make progress
پیشرفت کردن
progressed
پیشرفت کردن
get ahead
<idiom>
پیشرفت کردن
here goes
<idiom>
پیشرفت کردن
make a dent in
<idiom>
پیشرفت کردن
to gain ground
پیشرفت کردن
thriving
پیشرفت کردن
to unfold
پیشرفت کردن
to make headway
پیشرفت کردن
to look back
از پیشرفت خودداری کردن
upgrade
پیشرفت دادن تقویت کردن
to make p in one's studies
در تحصیلات خود پیشرفت کردن
upgraded
پیشرفت دادن تقویت کردن
improve
بهبودی یافتن پیشرفت کردن
improves
بهبودی یافتن پیشرفت کردن
upgrades
پیشرفت دادن تقویت کردن
improving
بهبودی یافتن پیشرفت کردن
prospers
کامیاب شدن پیشرفت کردن
improved
بهبودی یافتن پیشرفت کردن
prospering
کامیاب شدن پیشرفت کردن
prospered
کامیاب شدن پیشرفت کردن
prosper
کامیاب شدن پیشرفت کردن
upgrading
پیشرفت دادن تقویت کردن
realistic deterrence
میخکوب کردن حقیقی استراتژی سد کردن پیشروی کمونیسم در دنیا ممانعت حقیقی از پیشرفت کمونیسم
editors
نرم افزاری که برای وارد کردن و تصحیح متن یا برنامههای اضافه شده تحت پیشرفت به کار می رود
editor
نرم افزاری که برای وارد کردن و تصحیح متن یا برنامههای اضافه شده تحت پیشرفت به کار می رود
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal
[to]
درخواستن
[رجوع کردن به]
[التماس کردن]
[استیناف کردن در دادگاه]
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk
بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
progress
پیشرفت
advances
پیشرفت ها
promotion
پیشرفت
progressed
پیشرفت
going
پیشرفت
advances
پیشرفت
proceedings
پیشرفت ها
progresses
پیشرفت
undeveloed
بی پیشرفت
advance
پیشرفت
advancing
پیشرفت
achievement age
سن پیشرفت
advance
پیشرفت
achievements
پیشرفت
progress
پیشرفت
improvement
پیشرفت
achievement
پیشرفت
advance
پیشرفت
progression
پیشرفت
head way
پیشرفت
underdeveloped
کم پیشرفت
progression
پیشرفت
development
پیشرفت
furtherance
پیشرفت
lifts
پیشرفت
developments
پیشرفت
accomplishment
پیشرفت
advancement
پیشرفت
attainments
پیشرفت
attainment
پیشرفت
progressions
پیشرفت
advancing
<adj.>
پیشرفت
headway
پیشرفت
lifting
پیشرفت
lifted
پیشرفت
growths
پیشرفت
progressing
پیشرفت
improvements
پیشرفت
growth
پیشرفت
improvement
پیشرفت
lift
پیشرفت
promotions
پیشرفت
exploits
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
point
اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
check
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
exploit
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
checked
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checks
بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
exploiting
استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
withstand
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
married under a contract unlimited perio
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
wooed
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
withstood
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
correcting
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
woos
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
corrects
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correct
تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
withstanding
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
woo
افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
withstands
مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
preach
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
crosses
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crossest
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
sterilize
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizing
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilised
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilized
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizes
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
infringing
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
preaches
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
infringes
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringed
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringe
تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
preached
وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
crosser
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
to use effort
کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
to wipe out
پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
times
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
timed
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
time
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
support
حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
sterilising
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilises
گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
cross
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
becalm
از پیشرفت بازداشتن
becalmed
از پیشرفت بازداشتن
progressing
پیشرفت پیشروی
progressing
پیشرفت کار
economic progress
پیشرفت اقتصادی
developmental stage
مرحله پیشرفت
becalms
از پیشرفت بازداشتن
obstructionist
از پیشرفت کارمجلس را از
proceeding
پیشرفت طرز
progress chaser
نافر پیشرفت
progressivist
پیشرفت گرای
rises
پیشرفت ترقی
developments
رشد پیشرفت
reaction progress
پیشرفت واکنش
progress of negotiations
پیشرفت مذاکرات
accession
دخول پیشرفت
development
رشد پیشرفت
rise
پیشرفت ترقی
ongoing
درحال پیشرفت
becalming
از پیشرفت بازداشتن
Luddites
پیشرفت گریز
Luddite
پیشرفت گریز
degree of advancement
درجه پیشرفت
progresses
پیشرفت کار
advancing
پیشرفت پیشروی
accomplishment quotient
بهر پیشرفت
achievement quotient
بهر پیشرفت
aq
بهر پیشرفت
beats
پیشرفت زنش
beat
پیشرفت زنش
achievement curve
منحنی پیشرفت
achievement need
نیاز پیشرفت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com