English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (28 milliseconds)
English Persian
flourish نشو ونما کردن پیشرفت کردن
flourished نشو ونما کردن پیشرفت کردن
flourishes نشو ونما کردن پیشرفت کردن
Other Matches
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
progressing پیشرفت کردن
come along پیشرفت کردن
thrives پیشرفت کردن
thrived پیشرفت کردن
progresses پیشرفت کردن
progress پیشرفت کردن
thrive پیشرفت کردن
to make way پیشرفت کردن
furthers پیشرفت کردن
furthering پیشرفت کردن
furthered پیشرفت کردن
further پیشرفت کردن
to make progress پیشرفت کردن
progressed پیشرفت کردن
get ahead <idiom> پیشرفت کردن
here goes <idiom> پیشرفت کردن
make a dent in <idiom> پیشرفت کردن
to gain ground پیشرفت کردن
thriving پیشرفت کردن
to unfold پیشرفت کردن
to make headway پیشرفت کردن
to look back از پیشرفت خودداری کردن
upgrade پیشرفت دادن تقویت کردن
to make p in one's studies در تحصیلات خود پیشرفت کردن
upgraded پیشرفت دادن تقویت کردن
improve بهبودی یافتن پیشرفت کردن
improves بهبودی یافتن پیشرفت کردن
upgrades پیشرفت دادن تقویت کردن
improving بهبودی یافتن پیشرفت کردن
prospers کامیاب شدن پیشرفت کردن
improved بهبودی یافتن پیشرفت کردن
prospering کامیاب شدن پیشرفت کردن
prospered کامیاب شدن پیشرفت کردن
prosper کامیاب شدن پیشرفت کردن
upgrading پیشرفت دادن تقویت کردن
realistic deterrence میخکوب کردن حقیقی استراتژی سد کردن پیشروی کمونیسم در دنیا ممانعت حقیقی از پیشرفت کمونیسم
editors نرم افزاری که برای وارد کردن و تصحیح متن یا برنامههای اضافه شده تحت پیشرفت به کار می رود
editor نرم افزاری که برای وارد کردن و تصحیح متن یا برنامههای اضافه شده تحت پیشرفت به کار می رود
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
progress پیشرفت
advances پیشرفت ها
promotion پیشرفت
progressed پیشرفت
going پیشرفت
advances پیشرفت
proceedings پیشرفت ها
progresses پیشرفت
undeveloed بی پیشرفت
advance پیشرفت
advancing پیشرفت
achievement age سن پیشرفت
advance پیشرفت
achievements پیشرفت
progress پیشرفت
improvement پیشرفت
achievement پیشرفت
advance پیشرفت
progression پیشرفت
head way پیشرفت
underdeveloped کم پیشرفت
progression پیشرفت
development پیشرفت
furtherance پیشرفت
lifts پیشرفت
developments پیشرفت
accomplishment پیشرفت
advancement پیشرفت
attainments پیشرفت
attainment پیشرفت
progressions پیشرفت
advancing <adj.> پیشرفت
headway پیشرفت
lifting پیشرفت
lifted پیشرفت
growths پیشرفت
progressing پیشرفت
improvements پیشرفت
growth پیشرفت
improvement پیشرفت
lift پیشرفت
promotions پیشرفت
exploits استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
point اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
check بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
exploit استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
checked بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
checks بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
exploiting استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
withstand مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
married under a contract unlimited perio زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
wooed افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
withstood مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
correcting تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
woos افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
corrects تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correct تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
withstanding مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
woo افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
withstands مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
preach وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
crosses تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crossest تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
sterilize گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizing گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilised گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilized گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizes گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
infringing تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
preaches وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
infringes تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringed تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
infringe تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
preached وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
crosser تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
to use effort کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
to wipe out پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
timed تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
support حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
sterilising گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilises گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
cross تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
becalm از پیشرفت بازداشتن
becalmed از پیشرفت بازداشتن
progressing پیشرفت پیشروی
progressing پیشرفت کار
economic progress پیشرفت اقتصادی
developmental stage مرحله پیشرفت
becalms از پیشرفت بازداشتن
obstructionist از پیشرفت کارمجلس را از
proceeding پیشرفت طرز
progress chaser نافر پیشرفت
progressivist پیشرفت گرای
rises پیشرفت ترقی
developments رشد پیشرفت
reaction progress پیشرفت واکنش
progress of negotiations پیشرفت مذاکرات
accession دخول پیشرفت
development رشد پیشرفت
rise پیشرفت ترقی
ongoing درحال پیشرفت
becalming از پیشرفت بازداشتن
Luddites پیشرفت گریز
Luddite پیشرفت گریز
degree of advancement درجه پیشرفت
progresses پیشرفت کار
advancing پیشرفت پیشروی
accomplishment quotient بهر پیشرفت
achievement quotient بهر پیشرفت
aq بهر پیشرفت
beats پیشرفت زنش
beat پیشرفت زنش
achievement curve منحنی پیشرفت
achievement need نیاز پیشرفت
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com