English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (41 milliseconds)
English Persian
march نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
marched نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
marches نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
marching نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
Other Matches
advances پیشروی پیشروی کردن
advance پیشروی پیشروی کردن
advancing پیشروی پیشروی کردن
advances پیشروی بسوی دروازه راهیابی به دور بعد پیشروی
advance پیشروی بسوی دروازه راهیابی به دور بعد پیشروی
advancing پیشروی بسوی دروازه راهیابی به دور بعد پیشروی
maneuvres تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvring تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvres تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
maneuvred تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
maneuvring تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvre تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvred تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
gain ground پیشروی کردن
get by مخفیانه پیشروی کردن
militarism روح سربازی یا نظامی گری نظامی گری توسل به قدرت نظامی
pussyfoot دزدکی راه رفتن اهسته ودزدکی کاری کردن طفره رفتن
goose step رژه رفتن بدون زانو خم کردن قدم اهسته رفتن
judge advocate دادستان دادگاه نظامی مشاور قانونی دادگاه نظامی مستشار دادگاه نظامی
facing یقه وسردست و مغزیهای لباس نظامی حرکات در جای نظامی
facings یقه وسردست و مغزیهای لباس نظامی حرکات در جای نظامی
terminal command فرماندهی بارانداز نظامی یکان عملیات سکوی نظامی
terminals سکوی نظامی بارانداز نظامی انتهایی نهایی
rank and file صفوف مختلف نظامی سلسله مراتب نظامی
terminal سکوی نظامی بارانداز نظامی انتهایی نهایی
court martial محاکمه نظامی محاکمه نظامی کردن
realistic deterrence میخکوب کردن حقیقی استراتژی سد کردن پیشروی کمونیسم در دنیا ممانعت حقیقی از پیشرفت کمونیسم
phantom order قرارداد تولید وسایل نظامی درزمان جنگ قرارداد تبدیل کارخانههای شخصی به کارخانجات نظامی
military government حکومت نظامی فرمانداری نظامی
military channel چانل نظامی مجرای نظامی
militarize جنگ طلب کردن دارای روح نظامی کردن
militarize نظامی کردن
militarization نظامی کردن
drilling تمرین نظامی کردن
demilitarization غیر نظامی کردن
militarization نظامی کردن امور
court martial در دادگاه نظامی محاکمه کردن
demilitarising از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarize از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarized از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarizes از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarizing از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarises از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarised از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
military impedimenta شماره بارنامه نظامی شماره حمل بار نظامی
army terminals باراندازهای نظامی سکوهای نظامی باراندازهای نیروی زمینی
to rally scattered troops جمع آوری کردن نیروهای نظامی پراکنده
progress پیشروی
improvement پیشروی
proceedings پیشروی ها
advances پیشروی ها
progression پیشروی
victory پیشروی
advance پیشروی
victories پیشروی
advance پیشروی
onrush پیشروی
antecedence پیشروی
progression پیشروی
progressions پیشروی
marching پیشروی
marches پیشروی
marched پیشروی
march پیشروی
head way پیشروی
precession پیشروی
advancing پیشروی
saltation پیشروی بتدریج
grind out پیشروی مختصر
advance پیشرفت پیشروی
advances : پیشروی پیشرفت
marine transgression پیشروی دریا
advances پیشرفت پیشروی
birl پیشروی باچرخیدن
progressing پیشرفت پیشروی
progresses پیشرفت پیشروی
advancing پیشرفت پیشروی
law of progression قانون پیشروی
self advancement پیشروی نفس
set forward فشار پیشروی
advance force نیروی پیشروی
axis of advance محور پیشروی
progress پیشرفت پیشروی
progressed پیشرفت پیشروی
speed of advance سرعت پیشروی
lunges پیشروی ناگهانی خیز
lunged پیشروی ناگهانی خیز
advance march پیشروی حرکت به جلو
lunge پیشروی ناگهانی خیز
marching order [travel order] دستور پیشروی [ارتش]
advancing units یکانهای پیشروی کننده
ground grainer مهاجمی که پیشروی میکند
sitzkrieg جنگ بدون پیشروی
heads up سمت مسیر پیشروی
heads up وضعیت مسیر پیشروی
lunging پیشروی ناگهانی خیز
lockstep پیشروی افراد پشت سریکدیگر
sternway پیشروی ناواز سمت پاشنه
advance to contact پیشروی برای اخذ تماس
covered approach پیشروی پوشیده معابر مخفی
steerage way پیشروی در سمت حرکت یکان
to issue marching order دستور پیشروی دادن [ارتش]
To quibble and equivocate. پشت هم اندازی کردن ( طفره رفتن ،دوپهلو صحبت کردن )
boot out <idiom> اخراج کردن ،کسی را مجبوربه ترک یا رفتن کردن
advance variation واریاسیون پیشروی پیاده دردفاع فرانسوی
blocked پخش پارازیت سدکردن مسیر پیشروی
lap course جهت پیشروی نوار مین روبی
block پخش پارازیت سدکردن مسیر پیشروی
progressive attack پیشروی شمشیرباز با حرکات تهاجمی گوناگون
blocks پخش پارازیت سدکردن مسیر پیشروی
you have no option but to go چارهای جز رفتن ندارید کاری جز رفتن نمیتوانیدبکنید
march راهپیمایی کردن قدم رو کردن موزیک نظامی راهپیمایی
marching راهپیمایی کردن قدم رو کردن موزیک نظامی راهپیمایی
marched راهپیمایی کردن قدم رو کردن موزیک نظامی راهپیمایی
marches راهپیمایی کردن قدم رو کردن موزیک نظامی راهپیمایی
chain زنجیر 09 متری برای اندازه گیری خط پیشروی
first down اولین تماس با زمین پیشروی 09 متری با 4تماس
chains زنجیر 09 متری برای اندازه گیری خط پیشروی
accompanying fire اتشی که پیاده نظام در زیران پیشروی میکند
heads up display وسیله نشان دهنده وضعیت مسیر پیشروی
slant کج رفتن کج کردن
slanted کج رفتن کج کردن
slants کج رفتن کج کردن
mopping up پاک کردن رفتن
to start [for] شروع کردن رفتن [به]
to take a walk گردش کردن یا رفتن
set on پیش رفتن حمله کردن
pierce رخنه کردن فرو رفتن
duck زیر اب رفتن غوض کردن
to go on جلوتر رفتن سلوک کردن
duckings زیر اب رفتن غوض کردن
ducks زیر اب رفتن غوض کردن
ducked زیر اب رفتن غوض کردن
walk گردش کردن پیاده رفتن
cabbages کش رفتن رشد پیدا کردن
walks گردش کردن پیاده رفتن
cabbage کش رفتن رشد پیدا کردن
to push off شروع کردن بیرون رفتن
walked گردش کردن پیاده رفتن
put off تاخیر کردن طفره رفتن
get a wiggle on <idiom> عجله کردن با شتاب رفتن
get on پیش رفتن کار کردن
get off روانه کردن عقب رفتن از
pierces رخنه کردن فرو رفتن
to go along همراه رفتن همراهی کردن
martial law مقررات حکومت نظامی حکومت نظامی
hand salute سلام نظامی دادن سلام نظامی
mouch راه رفتن دولادولاراه رفتن
drift بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
nose dive ناگهان شیرجه رفتن یا تنزل کردن
fluctuate نوسان کردن بالا وپایین رفتن
fluctuates نوسان کردن بالا وپایین رفتن
fluctuated نوسان کردن بالا وپایین رفتن
drifted بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
drifting بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
waste بی نیرو و قوت کردن ازبین رفتن
drifts بی اراده کار کردن بی مقصد رفتن
wastes بی نیرو و قوت کردن ازبین رفتن
to go places گردش کردن [رفتن به جاهای دیدنی]
bypassing از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
bypasses از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
bypassed از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
bypass از راه فرعی رفتن تقاطع کردن
to abscond [from] <idiom> ناگهان ترک کردن [در رفتن ] [اصطلاح مجازی]
tramps باصدا راه رفتن پیاده روی کردن
tramped باصدا راه رفتن پیاده روی کردن
canvass مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
tramp باصدا راه رفتن پیاده روی کردن
canvassed مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvassing مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
seesaw بالا وپایین رفتن الله کلنگ کردن
to go to ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
sinuating حرکت کردن به طور قیقاجی قیقاج رفتن
to go away ترک کردن برای رفتن و آوردن چیزی
canvasses مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
to go on a picnic بگردش دسته جمعی رفتن درسوردانگی شرکت کردن
To quicken ones pace . قدمهای خود را سریع تر کردن ( تندتر راه رفتن )
to go catting [to look for sexual partners] <idiom> رفتن برای دختر بلند کردن [اصطلاح روزمره]
turn out <idiom> بیرون کردنکسی ،کسی را مجبور به ترک یا رفتن کردن
lead the way <idiom> جلو رفتن ونشان دادن مسیر،راهنماییی کردن
extends وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
to go one better برکسی پیش دستی کردن روی دست کسی رفتن
extend وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
extending وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
to jink [colloquial] [British English] در دویدن [راه رفتن] [رانندگی کردن] ناگهان مسیر را تغییر دادن
pace lap دور پیست را باهم رفتن برای گرم کردن ماشین در اغازمسابقه
to keep pace with something <idiom> با چیزی برابر راه رفتن [یاد گرفتن] [تغییر کردن] [اصطلاح]
gain ground ضربه با پا به امید بل گرفتن ان نزدیک دروازه حریف پیشروی شمشیرباز بسوی حریف
trotting یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trot یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trots یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
trotted یورتمه رفتن صدای یورتمه رفتن اسب کودک
to walk the chalk بوسیله درست راه رفتن ازمیان خطهای گچ کشیده هوشیاری خود را ثابت کردن
foreign military sales فروش نظامی خارجی فروش مواد و تجهیزات فروش مواد و تجهیزات نظامی به خارجیان
parade سان رفتن رژه رفتن محل سان
paraded سان رفتن رژه رفتن محل سان
parading سان رفتن رژه رفتن محل سان
parades سان رفتن رژه رفتن محل سان
fort دژ نظامی
martin نظامی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com