Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (10 milliseconds)
English
Persian
gold currency system
نظام پولی طلا
gold standard
نظام پولی طلا
Search result with all words
bimetallism
نظام پولی دو فلزی
mixed capitalism
نظام اقتصادی که در ان بیشتروسایل و ابزار تولید درمالکیت خصوصی قرار داشته و بازار چگونگی تعیین قیمت و تولید را به عهده دارد ولی با وجود این دولت نیز ازطریق سیاستهای پولی مالی و قوانین مختلف درفعالیتهای اقتصادی تاثیرمیگذارد
Other Matches
marxist economics
نظام اقتصادی که در ان افکارکارل مارکس و طرفدارانش مد نظر است و بر اساس ان استثمار نظام سرمایه داری سرانجام کارگران را فقیرخواهد ساخت و عاقبت بحرانهای اقتصادی و سقوط نظام سرمایه داری را بوجودخواهد اورد
european monetary agreement
موافقتنامه پولی اروپا موافقتنامه تنظیمی بین کشورهای عضو سازمان همکاری اقتصادی اروپا به منظور تسهیل و تنظیم روابط پولی متعاقدین
monetarists
طرفداران مکتب پولی گروهی که معتقدند که سیاست پولی در رابطه باایجاد ثبات اقتصادی و تثبیت اشتغال و درامد نقش موثرتری نسبت به سیاست مالی دارد . همچنین این عده اعتقاد دارند که اقتصاد بخودی خود تثبیت خواهد شد
dress left
از چپ نظام یا از راست نظام
venal
پولی
impecuniousity
بی پولی
pocket
پولی
pockets
پولی
mercenaly
پولی
moneyed
پولی
moneyary
پولی
impecuniosity
بی پولی
monetary
پولی
pecuniary
پولی
monetary instruments
ابزارهای پولی
monetary policy
سیاست پولی
monetary value
ارزش پولی
monetary restriction
محدودیت پولی
monetary system
سیستم پولی
monetary school
مکتب پولی
monetary sector
بخش پولی
monetary unit
واحد پولی
monetary reserves
ذخائر پولی
monetary targets
اهداف پولی
monetary inflation
تورم پولی
polyethylene
پولی اتیلن
monetary incentive
مشوق پولی
financial inventory
ذخایر پولی
financial property
داراییهای پولی
monetary economy
اقتصاد پولی
financial property
اموال پولی
loose pulley
پولی هرزگرد
monetary assets
دارائیهای پولی
monetary authorities
مقامات پولی
monetary base
مبنای پولی
monetary base
پایه پولی
monetary control
کنترل پولی
monetary control
نظارت پولی
monetary convention
اتحاد پولی
monetary deflation
انقباض پولی
monetary deflation
محدودیت پولی
monetary expansion
توسعه پولی
dealing for money
معاملات پولی
money wage
مزد پولی
money order
حواله پولی
pecuniary liability
ضمانت پولی
polymyxin
پولی میکسین
polywag
پولی واگ
money orders
حواله پولی
reconvert
پولی را مجدداتسعیرکردن
tight money
کنترل پولی
backing
پشتوانه پولی
unit of currency
واحد پولی
real
غیر پولی
pay patient
مریض پولی
money income
درامد پولی
money capital
سرمایه پولی
grooved pulley
پولی شیاردار
money matters
امور پولی
money illusion
توهم پولی
money illusion
خطای پولی
hyperdeflation
انقباض پولی شدید
i am pushed for money
ازبی پولی درفشار
price
ارزش پولی کالا
contractionary monetary policy
سیاست پولی انقباضی
prices
ارزش پولی کالا
down and out
<idiom>
هیچ پولی نداشتند
he is pressed for money
از بی پولی در مضیقه است
free capital
سرمایه گذار پولی
money well spent
<idiom>
پولی که هدر نرفته
feel the pinch
<idiom>
دچار بی پولی شدن
bimetallic standard
پایه پولی دو فلزی
not for the world
<idiom>
دراعضای هیچ پولی
european monetary fund
صندوق پولی اروپا
european monetary system
سیستم پولی اروپایی
expansionary monetary policy
سیاست پولی انبساطی
dollar area
منطقه پولی دلار
i owe some money to you
یک پولی به شما بدهکارم
restrictive monetary policy
سیاست پولی انقباضی
impecuniously
از روی بی پولی یا افلاس
deflation
انقباض پولی رکود
poly vinil chloride
کلرور پولی وینیل
pecuniary externalities
پی امدهای خارجی پولی
financing
تامین هزینه پولی
finances
تامین هزینه پولی
financed
تامین هزینه پولی
finance
تامین هزینه پولی
nonmonetary income
درامد غیر پولی
nonmonetary assets
دارائیهای غیر پولی
nonmonetarists
اقتصاددانان غیر پولی
national money income
درامد ملی پولی
nonmonetary sector
بخش غیر پولی
money rate of interest
نرخ بهره پولی
pure monetary policy
سیاست پولی خالص
rate of money wage
نرخ مزد پولی
tight money
سیاست پولی انقباضی
it was a
خوب پولی بود
strategic concentration by rail
سیستم پولی فلزی
tools of monetary policy
ابزار سیاست پولی
easy money
پولی که براحتی بدست اید
Monetary systems.
سیستم های پولی ( مالی )
Money entrusted to my care .
پولی که با مانت نزد من سپرده شد
international monetary reserves
ذخائر پولی بین المللی
polyester
الیاف یاپارچه پولی استر
i have no money about me
با خود هیچ پولی ندارم
ring up
<idiom>
اضافه کردن آمار پولی
strapped for cash
<idiom>
هیچ پولی دربساط نداشتن
poundage
مقدار پولی برحسب لیره
monetrarist keynesian debate
بحث طرفداران مکتب پولی وکینزی
the proceeds of the sale
پولی که از محل فروش بدست می اید
To put some money aside .
پولی را کنا رگذاشتن ( ذخیره ساختن )
burn a hole in one's pocket
<idiom>
پولی که تومیخواهی سریعا خرج کنی
e p u
591 منحل و "e-m-a" یاموافقتنامه پولی اروپاجایگزین ان شد
apportionment
تقسیم پولی بین اشخاص ذی نفع
army deposit fund
سپرده پولی پرسنل نیروی زمینی
left d.
نظام به چپ
chucks
سه نظام
trends
نظام
chucked
سه نظام
trend
نظام
chuck
سه نظام
systems
نظام
military
نظام
system
نظام
accountability
ذیحسابی مسئولیت نگهداری سوابق پولی و مالی
cash on the barrelhead
<idiom>
پولی که برای خرید چیزی پرداخت می شود
devaluation
تنزل نرخ برابری پول تضعیف پولی
transfer payment
پرداخت پولی که هیچ کارتولیدی را باعث نشود
contribution
پولی که برای مصارف عام المنفعه بدهندشرکت
contributions
پولی که برای مصارف عام المنفعه بدهندشرکت
to give
پولی برای پیشکشی جمع اوری کردن
commodity money
پولی که در تهاتر بجای کالابه کار رود
chantry
پولی که وقف کشیشان میشودتابرای مردگان بخوانند
prize money
پولی که از فروش غنیمت دریایی بدست می اید
cavalry
سواره نظام
phonology
نظام صوتی
incentive system
نظام تشویقی
service
نظام وفیفه
military
مربوط به نظام
serfdom
نظام دهقانی
sensorium
نظام حسی
accounting system
نظام حسابداری
household system
نظام تولیدخانوادگی
welfare system
نظام رفاهی
hand operated chuck
سه نظام دستی
infantry
پیاده نظام
price system
نظام قیمتی
household system
نظام خانوادگی
price system
نظام قیمت
serfdom
نظام رعیتی
military service
نظام وفیفه
chucks
صفحه نظام
mixed system
نظام مختلط
mnemonic system
نظام یادیار
modern system
نظام نوین
modern system
نظام جدید
horseman
سواره نظام
conscription
نظام وفیفه
dragoon
سواره نظام
feudalism
نظام زمینداری
dragoons
سواره نظام
communism
نظام اشتراکی
double standard
نظام دو معیاری
chucks
دستگاه نظام
miniature system
خرده نظام
systems
نظام سیستم
jaw chuck
سه نظام فک دار
open system
نظام باز
landlordism
نظام اربابی
musculature
نظام عضلانی
chuck
دستگاه نظام
chuck
صفحه نظام
system
نظام سیستم
man power
مشمولین نظام
market system
نظام بازار
chucked
دستگاه نظام
chucked
صفحه نظام
credit system
نظام اعتباری
serfdom system
نظام رعیتی
communist system
نظام کمونیستی
boring chuck
سه نظام مته
conversational system
نظام محاورهای
regulations
نظام نامه
exemption
معافی نظام
cutter chuck
سه نظام فرز
biosystem
نظام زیستی
delusional system
نظام هذیانی
code
نظام نامه
mechanism of the organ
نظام تشکیلات
yeomanry
سواره نظام
biological system
نظام زیستی
communication system
نظام ارتباطی
colonial system
نظام استعماری
caste system
نظام کاستی
centralized system
نظام متمرکز
serviced
نظام وفیفه
capitalist system
نظام کاپیتالیسم
chuck wrench
اچار سه نظام
class system
نظام طبقاتی
closed system
نظام بسته
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com