English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 121 (6 milliseconds)
English Persian
collocation نظم نوبت وترتیب
Other Matches
intermit نوبت داشتن نوبت شدن
arrangements روش وترتیب
arrangement روش وترتیب
fettle نظم وترتیب
ranged به نظم وترتیب واداشتن
clarity نظم وترتیب تمیزی
range به نظم وترتیب واداشتن
circuit discipline نظم وترتیب در مدار
ranges به نظم وترتیب واداشتن
musculature وضع وترتیب ماهیچه ها ساختمان عضلانی
tour نوبت
toured نوبت
tricked نوبت
trick نوبت
tours نوبت
serves نوبت
served نوبت
turns نوبت
alternation نوبت
heat نوبت
turn نوبت
touring نوبت
tricking نوبت
tertian fever نوبت غب
tertian fever نوبت سه به یک
heats نوبت
reprise نوبت
periodicity نوبت
out of turn بی نوبت
intermittence نوبت
serve نوبت
inning نوبت
whose turn is it? نوبت کیست
handout نوبت بازی
tricked نوبت نگهبانی
round robin نوبت گردشی
round robin با گردش نوبت
handouts نوبت بازی
intermittent نوبت دار
trick نوبت نگهبانی
prime shift نوبت اول
tricking نوبت نگهبانی
penalty از کف دادن نوبت
out of turn خارج از نوبت
movement credit نوبت حرکت
it is my lead نوبت من است
every dog has his day <idiom> آسیاب به نوبت
penalties از کف دادن نوبت
roundest نوبت گردکردن
shifted نوبت کاری
period نوبت ایست
shifted نوبت کار
shifted نوبت تعویض
shift نوبت کاری
shift نوبت کار
shift نوبت تعویض
period روزگار نوبت
period نوبت مرحله
periods نوبت ایست
periods نوبت مرحله
round نوبت گردکردن
periods روزگار نوبت
shifts نوبت کاری
shifts نوبت کار
periodic نوبت دار
shifts نوبت تعویض
it is your move نوبت شما است
The ball is in your court. <idiom> حالا نوبت تو است.
on deck دونده منتظر نوبت
first dogwatch نوبت نگهبانی عصر
round نوبت گرد کردن
My turn! حالا نوبت منه!
to be one's turn [go] نوبت [کسی] شدن
every other <idiom> به نوبت عرض شدن
roundest نوبت گرد کردن
shift schedule برنامه نوبت کاری
on deck در انتظار نوبت شنا
rota جدول نوبت خدمت
say نوبت حرف زدن
batters توپزنی که نوبت اوست
outed نوبت سرویس اسکواش
air register تنظیم نوبت پرواز
says نوبت حرف زدن
out- نوبت سرویس اسکواش
out نوبت سرویس اسکواش
rotas جدول نوبت خدمت
batter توپزنی که نوبت اوست
strikers کروکه بازی که نوبت اوست
striker بیلیارد بازی که نوبت اوست
strikers بیلیارد بازی که نوبت اوست
striker کروکه بازی که نوبت اوست
He jumped the queue. پرید توی صف ( خارج از نوبت )
every dog has his d. هرکسی چندروزه نوبت اوست
bat around توپ زدن به نوبت در یک ردیف
platoon بازیگرانی را به نوبت در نقطه معین گذاشتن
every dog has his day <idiom> <none> هرکسی پنج روزه نوبت اوست
all things come to him who waits <proverb> بر اثر صبر نوبت ظفر آید
platoons بازیگرانی را به نوبت در نقطه معین گذاشتن
queuing theory نظریه خط انتظار نوبت درتحقیق عملیات
To jump the queue. خود را داخل صف جا زدن ( خارج از نوبت )
moves نوبت حرکت یابازی بحرکت انداختن
antiperiodic جلوگیری کننده از نوبت و دورهء امراض
move نوبت حرکت یابازی بحرکت انداختن
moved نوبت حرکت یابازی بحرکت انداختن
first come, first served <idiom> هرکی زودتر بیاد اول نوبت اوست
call book دفتر بیدار کردن و تنظیم نوبت نگهبانی
innings نوبت هر توپزن تا اخراج او مدتی که یک تیم توپ می زند
ball is in your court <idiom> [نوبت تو هست که قدم بعدی را برداری یا تصمیم بگیری]
one and nine balls billiard بیلیارد کیسهای بین 4 بازیگرکه گویها به نوبت زده می شوند
threesome مسابقه گلف بین یک نفر و دونفر دیگر که به نوبت ضربه می زنند
threesomes مسابقه گلف بین یک نفر و دونفر دیگر که به نوبت ضربه می زنند
to catch out a batsman گوی رادرهواگرفتن وبدین وسیله نوبت را ازدست چوگان زن بیرون کرد
concurrent اجرای چنیدین برنامه همزمان با اجرا کردن هر بخش کوچک از برنامه به نوبت
due از دست رفته کهنه شده از نوبت خارج شده
wicket میلههای چوبی کریکت نوبت توپزنی در کریکت
wickets میلههای چوبی کریکت نوبت توپزنی در کریکت
collocation ترتیب نوبت و ترتیب پرداخت بدهی به طلبکاران
inning گیمی که بازیگر سرویس زده و ان را باخته فرصت برای نوبت هر بازی بیلیارد یاکروکه یک بخش از بازی بولینگ
every one fired two rounds هر کسی دو تیر خالی کرد هر کسی دو نوبت شلیک کرد
duty roster دفتر وقایع نگهبانی یا دفتر نوبت نگهبانی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com